جنبش جوانان اندخوی

مردی که کوهی را برمی دارد، بابرداشتن سنگ های کوچک آغاز میکند

 بشیر احمد ته ینج

زندگینامه مختصر بشیر احمد " ته ینچ"

بشیراحمد " ته ینچ " فرزند چهاری خان معلم ، در سال 1353 خورشیدی در یک خانواده روشن فکر در ولسوالی اندخوی بدنیا آمد، خانوادۀ مذکور نسبت علاقمندی که به علم ودانش وفرهنگ داشتند وخویش نیز درطول سال های متمادی مصروف خدمت گذاری درعرصۀ معارف به اولاد وطن میباشند کوشیدند فرزندشان نیز از مزایای فضیلت تعلیم دانش وبشردوستی بهره مندشود. بنا برین نامبرده دروس مکاتب ابتدائیه متوسطه ولیسه را در لیسۀ ابومسلم زادگاهش به پایان رسانیده شامل دانشکدۀ تاریخ وادبیات دانشگاه بلخ گردید ودرسال 1374 هـ ش تحصیلات عالی خودرا در رشتۀ تاریخ موفقانه با اخذ تحسین نامه وبه درجۀ سوم اتمام بخشید. ومواقع متعدد درمؤسسات خیریه وتجارتی اجرای وظیفه نموده است ، متاهل میباشد. ونیزنخستین دور انتخابات شورای ولایتی خویشتن را کاندید نموده با اخذ رأی اکثریت مردم بحیث وکیل شورای ولایتی انتخاب وکالت خویشتن را در دورۀ متذکره مؤفقانه به انجام رسانید.

گفته اند: " زندگی مبارزه یست بامشکلات ، ناملایمات ومصایب ."  موصوف بادرک همین واقعیت همواره کوشیده دین خود را درمقابل مردمش که سال های قربانی جنگ ، بی عدالتی ونابه سامانی وصدها مصایب دیگر بوده اند ادا نماید. با پیرو ازین اصل عضویت جنبش ملی اسلامی افغانستان راکسب ودر شرایط مختلف آنچه توانسته انجام داده است ، حاصل همین خد مات است که درد واقعی مردم خودرا درمیان آن زیسته وبخوبی لمس کرده است . صرف نظر از آنکه در کدام موقفی بوده برای نجات مردم خویش از فلاکت ، بدبختی ، رنج و نیرنگ تلاش نموده است ، وحالا نیز آماده خدمت گذاری بیشتر برای برآورده شدن امیال دیرینه ملت پاک نهادش همت گماشته با استفاده از شرایط پیش آمده که حاصل خون بها ومجاهدت فرزندان رشید این مرز و بوم میباشد ونظر به احساس نیک وعلاقمندی مردم شریف اعتماد شایانی بموصوف داشتند خودرا کاندید وکالت درشورای ملی نامزد نموده وبااخذ اکثریت آرای مردم متدین ولایت فاریاب بحیث وکیل دور دوم پارلمان افغانستان انتخاب گردید. ومصمم است به آرزوی همیشگی وخواست دایمی مردم بادیانت جامه عمل بپوشاند.

امین " محمدی"

+ نوشته شده در  31 Jan 2011ساعت 7 AM  توسط اندخویلی   | 

کرزی

گشايش دومين مجلس نمايندگان افغانستان پس از سقوط طالبان

 حامد كرزي رييس جمهور افغانستان در سخناني در مراسم  افتتاح مجلس جديد اين كشور گفت : وكلاي مجلس نه به عنوان نماينده قوم يا قبيله خاص، بلكه به عنوان نمايندگان تمام ملت افغانستان بايد به رسالت ملي و ميهني خود توجه داشته باشند.

مراسم  گشايش دومين مجلس نمايندگان افغانستان پس از سقوط طالبان، روز چهارشنبه با حضور" حامد كرزي" رييس جمهوري اين كشور برگزار شد.


انتخابات مجلس نمايندگان افغانستان 27 سنبله  امسال برگزار شد كه گشايش آن به علت اختلاف نظرها و نيز بررسي موارد تخلف انتخاباتي چند بار به تعويق افتاده بود.


در حالي كه برخي گمانه زني ها طي چند روز گذشته حاكي از حضور نيافتن رييس جمهوري در اين مراسم بود، حامد كرزي صبح چهارشنبه در مراسم گشايش مجلس نمايندگان حضور يافت و سخنراني كرد.

وي با اشاره به رسالت نمايندگان مجلس گفت: وكلاي مجلس نه به عنوان نماينده قوم يا قبيله خاص، بلكه به عنوان نمايندگان تمام ملت افغانستان بايد به رسالت ملي و ميهني خود توجه داشته باشند.


كرزي با بيان اينكه سرنوشت افغانستان طي پنج سال آينده به دست نمايندگان رقم مي خورد، از اعضاي مجلس نمايندگان خواست با وجود اختلاف نظرها در باره مسايل جزئي، منافع ملي، حفظ تماميت ارضي و استقلال كشور را بر همه خواستها و برنامه هاي خود مقدم دارند.

سهیل " نوابی "

+ نوشته شده در  26 Jan 2011ساعت 9 PM  توسط اندخویلی  

هیچ قدرت مداری صلاحیت ندارد که این خاک را پایگاه دائمی نیرو های بیگانه بسازد

کشور عزیزمان افغانستان،از قدیم الایام مورد تهاجمات وتاخت و تاز قدرتمندان جهان قرار گرفته وهمواره زورگویان دنیا تلاش میورزند تا این موقعیت استراتیژیک وقلب دنیا را زیر سلطۀ خود داشته باشند و از آن به نفع کشور های خود استفاده نمایند.


متأسفانه در این اواخر از طریق تعداد رسانه ها،صدای دلخراش و ناخوشایندی بلند شده است که گویا توافقاتی به منظور استقرار دائمی نیرو های امریکایی در پنج موقعیت استراتیژیک کشور ما صورت گرفته و نیرو های نظامی امریکا در شندند، بگرام،قندهار، مزارشریف و جلال آباد به طوری دایمی استقرار می یابند.


 قانون اساسی کشور حکم می کند هیچ قدرت مداری صلاحیت ندارد که این خاک را پایگاه دائمی نیرو های بیگانه بسازد. 

همواره ملت بوده که برای آزادی و استقرار این سرزمین قربانی داده اند وبا تقدیم کردن میلیون ها شهید و معلول و با مهاجرت های هیجان آور از خاک، ناموس و ارزش های اسلامی حراست و دفاع نمودهاند.

هیچ افغان وطن دوست اجازه نمی دهد در حریم مقدسش پایگاه های لشکر های بیگانه به صورت دراز مدت ساخته شود و از آن به حیث وسیله علیه ممالک همسایه و کشور های آسیایی استفاده گردد و همچنان با بهره برداری از این نیرنگ، منابع زیر زمینی و معادن این خاک توسط چپاول گران جهانی به یغما برده شود و زباله های اتمی آنها در این خاک مدفون گردد و در جهت سرکوب کردن اسلام عزیز و تغییر عقاید و افکار ملتها بهره جویی شود.

افشاگر

+ نوشته شده در  23 Jan 2011ساعت 9 AM  توسط اندخویلی  

 مدودوف - کرزی

كابل بايد مسئوليت تامين امنيت خود را برعهده گيرد

"دميتري مدودوف"رئيس جمهوري روسيه روز جمعه در ديدار با "حامد كرزی" رئيس جمهوري افغانستان در مسكو گفت: كابل بايد مسئوليت تامين امنيت خود را برعهده گيرد.

مدودوف آمادگي روسيه براي حمايت از افغانستان در پذيرفتن مسووليت تامين امنيت و حق حاكميت خود را مورد تاكيد قرار داد.

وي با بيان اينكه اميدواريم افغانستان سرانجام بتواند امنيت و حق حاكميت خود را تامين كند، گفت: خواهان آن هستيم كه نيروهاي بين المللي و واحدهاي نظامي خارجي مستقر در افغانستان، به تعهدات خود براي حفظ  صلح و امنيت در اين كشور عمل كرده و با احترام افغانستان را ترك كنند. وي افزود: اگر اين امر تحقق بيابد بدان معني است كه به تعهدات خود عمل كرده ايم و اين امر به نفع افغانستان و منطقه و همسو با منافع روسيه است.

در اين ديدار روساي جمهوري روسيه و افغانستان توجه خاصي به گسترش همكاريها در زمينه مبارزه با توليد و قاچاق مواد مخدر داشتند و به گفته "ويكتور ايوانف" رئيس سازمان فدرال مبارزه با قاچاق مواد مخدر روسيه، سران دو كشور براي ادامه عمليات ويژه در افغانستان براي نابودي مراكز توليد مواد مخدر توافق كردند. مدوديف همچنين به علاقه مندي روسيه براي گسترش همكاريهاي اقتصادي با افغانستان اشاره و اعلام كرد كه كشورش تمايل به احداث تاسيسات زيربنايي در افغانستان و اجراي طرحهاي صنعتي در اين كشور دارد.

رئيس جمهوري روسيه ازجمله اين طرحها به نيروگاه آبي "سوروبي-2" در ولایت كابل اشاره كرد. سران روسيه و افغانستان در پايان ديدار، بيانيه مشتركي را صادر كردند كه در آن بر عزم دو طرف براي گسترش همكاريها در عرصه هاي مختلف بويژه اقتصادي و بازرگاني، صنعتي و تكنولوژيكي تاكيد شده است. در اين بيانيه به علاقه مندي روسيه براي مشاركت در خط لوله گاز تركمنستان- افغانستان- پاكستان و هند اشاره شده است.

"حامد كرزی" رئيس جمهوري افغانستان در اين ديدار، روسيه را شريك راهبردي و مهم كشورش خواند و بر عزم كابل براي توسعه روابط با مسكو تاكيد كرد. وي همچنين از رئيس جمهوري روسيه براي سفر به افغانستان دعوت بعمل آورد كه مورد پذيرش طرف روس واقع شد. در پايان اين ديدار موافقتنامه همكاريهاي اقتصادي روسيه و افغانستان ميان دو طرف به امضا رسيد.

جومرد عطائی - محصل افغان در مسکو

+ نوشته شده در  22 Jan 2011ساعت 3 PM  توسط اندخویلی  

آثار دورۀ تیموریان هرات  دراثر بی توجهی از بین میرود

باشنده گان ولایت هرات مقامات محلی این ولایت را متهم به بی توجهی در قبال حفظ منار های تاریخی این ولایت می کنند.

آثار دوره تیموریان هرات


به گفته باشندگان محل ؛ سرک موتر رو  که در گذشته از میان مناره ها میگذشت به مرور زمان سبب تخریب و لغزش منار ها میگردید که تصمیم گرفته شد سرک بدیل آن دور تر از منار ها احداث گردد.


آنان؛ اذعان میدارند به دلیل کندی در روند کار احداث وساختمان سرک بدیل که از دو سال پیش رویدست گرفته شده است هنوز هم منار های مصلای هرات شامل میراث های جهانی یونسکو نگردیده است.


اما مسوولان ریاست اطلاعات و فرهنگ ولایت هرات می گویند که یکی از شرط های اساسی سازمان یونسکو مبنی بر قرار دادن هرات جزء لیست میراث های فرهنگی جهان مسدود کردن سرک میان مناره های مصلا می باشد.


بنا بر اظهارات وی ؛ پیش از این دوبار سرک میان مناره ها از سوی مقامات امنیتی مسدود شد اما به دلیل اینکه تاکنون سرک بدیل اعمار نگردیده است سرک مذکور دوباره از سوی مردم به روی وسایط باز شد.


فرهنگیان هرات ؛ مقامات محلی را به بی توجهی و سهل انگاری در حفظ مناره های مصلای این ولایت متهم نموده ؛ گفتند : (( این مناره ها گواه روشن از تاریخ پر بارو قدامت باستانی شهر هرات است که شایستگی حفظ میراث های جهانی را کسب نموده است. ))


آنان می  افزایند؛ با اینکه میلیارد ها دالر برای بازسازی افغانستان کمک شده است اما مقامات محلی هرات نتوانسته است با جذب سرمایه های هنگفت هنوز هم به احداث سرک بدیل که چندان هزینه بر نمیدارد فایق آید.


مناره های مصلای ولایت هرات که شامل 9 منار بوده ششصد سال قبل در دوره تیموریان اعمار گردیده بود.


دو منار آن در جریان لشکر کشی ها و جنگ های گذشته از بین رفته که آثاری از آنها بجای نمانده است.


دومناردیگردرسه دهه گذشته در اثر جنگهای داخلی تخریب شده که هنوزهم آثاری از این دو منار بجا مانده است ؛ تنها  5 مناردیگربه شکل کامل دراین منطقه وجود دارد که مستلزم حراست و حفاظت میباشد.


گفته میشود ،سرک بدیل که ازعقب منارها عبورمیکند به طول یک کیلومترتا سه ماه آینده ساخته خواهد شد.

 سروریار

+ نوشته شده در  17 Jan 2011ساعت 2 PM  توسط اندخویلی  

مشکلات صنعت قالین بافی

صنعت قالین بافی که از صنایع قدیمی و پر ارزش افغانستان است در اثر ورود فرش های خارجی در وضعیت ناگواری وحتی به سقوط مواجه است .


درسالهای قبل بخصوص درسال 1387 خورشیدی افغانستان ازدرک تجارت قالین بشتراز 170 ملیون دالرپول بدست می آورد، قالین اولین قلم صادراتی وپردرآمد افغانستان بود .


قالین های افغانستان به پاکستان به قمیت نازل فروخته میشود وتاجران پاکستان آنرا به نام قالین پاکستان دربازارهای جهانی به فروش می رسانند که این مساله ضربه سخت به صنعت قالین افغانستان زده است ودولت این موضوع را خوب میداند اما توجه ی سازنده ی درین راستا انجام نداده است .

درسال گذشته قرار اطلاعات، ازبابت تجارت قالین دولت پاکستان دوبرابرافغانستان عواید داشت بدین معنی که افغانستان ازتجارت قالین 170 ملیون دالربدست آورد درحالیکه پاکستان بشتر از270 ملیون دالرامریکائی عاید داشتند.

 
قالین های مرغوب " یوفک خالی ، خال محمدی خالی ، آلتی بولکی ، چوب رنگ خالی ......" که در شمال افغانستان مخصوصاً دراندخوی تولید می گردند به گفته ی تولید کننده گان آن به سبب عدم بازار مناسب ، بنابر عدم توجه دولت افغانستان ، آهسته آهسته ارزش قالین افغانی سیرنزولی خود را میپیماید.


گذشته ازاین که فروشنده ها و تجار قالین ورود فرش های چینی و ایرانی را به بازار های داخلی کشور ضربه ی محکمی بر پیکر صنعت قالین افغانی تلقی میکنند قالین بافان افغان نیز از وضیعت ناگوار زنده گی در داخل کشور رنج می برند.


ازاثر بی توجهی دولت ، فاتحه قالین افغانستان را باید خواند زیراکه صنعت قالین درافغانستان شدیداً به همکاری دولت ضرورت داشت اما دولت ذرۀ ارزش قائل نشد ، بگفته مؤلدین قالین اگر دولت می خواست به قالین افغانستان توجه می کرد باید پارکهای صنعتی، مواد خام، شست پشم ، مارکیت خرید قالین و سایر ضروریات اولیهء آنها را فراهم می ساخت افسوس که نکرد.

بگفته قالین بافان : " اگر این شرایط همچنان ادامه یابد همهء ما دوباره به پاکستان مهاجرمیشویم زیرا در آنجا همه امکانات برای قالین بافان مساعد است، هم اکنون هرگاه دولت افغانستان تحقیق را درعرصه قالین بافان درپاکستان انجام دهند آنان میدانند که بهترین قالین بافان افغان درپاکستان اند."


یگانه علت پایین آمدن نرخ قالین در داخل، ورود قالین های بی کیفیت ایرانی ، چینائی ..... است.
در صورتی که دولت زمینه های صدور مستقیم قالین افغانی را به خارج و جلو ورود فرش های خارجی را بداخل نگیرد، صنعت قالین افغانستان بکلی از بین خواهد رفت..


دولت مجبور است برای بقای صنعت قالین تمام مشکلات را از میان بردارد زیرا قالین مبین هویت افغانستان است.


ورود پشم ها و رنگ های مصنوعی از پاکستان که بنام پشم ها و رنگهای بلژیکی یاد میشوند نیز کیفیت قالین را پایین آورده و به ارزش آن ضربه زده است.


نسبت به سالهای قبل صنعت قالین وحتی علاقه مندی تولید کننده گان آن ازین صنعت کاهش یافته است زیرا زحمات آنان می کشند درآمد آن به هدرمی رود .


حتی بازار داخلی فروشات قالین وگلیم های افغانی با ورود فرش های ترکی ، ایرانی ، پاکستانی حتی چینائی ازبین برده است .

بگفته مسؤلان اتحاديه قالين در شمال كشور مي گويند برسي هاي را كه آنان دراين اواخر انجام داده اند روشن شده است كه درولايات شمال و شمال شرقي كشور سالانه بيش از يك ميليون و 5 صد هزار متربع قالين توسط مؤلدين در 9 ولايت شمال و شمال شرقي توليد مي شود .


تنها در ولسوالي های چهار گانه اندخوی بيش از 200 شركت مولد قالين فعاليت دارد كه توليد در شماري ازاين شركت ها حتي به نصف كاهش يافته است .


در كل كشور حدوداً هفت ميليون تن مصروف بافتن قالين اند . كه ازاين رقم هفتاد فيصد آنان در ولايات شمالي كشور به سر مي برند ، اگر به مشكلات اين مؤلدين توجه صورت نگيرد آنان ممكن ترك پيشه نمايند .


نبود ماركيت مناسب براي فروش قالين ،مشكلات ترانسپورت ، عدم توزيع ويزه به وقت مناسب را از جمله مشكلات تاجران و مولدين بزرگ قالين است .


همچنان قالین بافان افغانستان امروز امراض گوناگون مبتلا میشوند نبود کلینیک صحی ، نبود امکانات باعث ناامیدی مردم هنر پیشه افغانستان میگردد .

محمد امین " محمدی " ترکمن

منبع شبکه اطلاع رسانی افغان

+ نوشته شده در  15 Jan 2011ساعت 7 PM  توسط اندخویلی  

    افسانهء نژاد آریایی

متن زیر از کتاب "  تحقیقات پیرامون زبان،باستان شناسی،واسطوره هندو-اروپایی ها ؟" (1)
         تالیف دکترج.پ.مالوری" بر گزیده شده است. کتاب دارای دوازده فصل است. فصل دوازدهم آن در عین حال نتیجه گیری
مولف از تحقیقات خویش است، این فصل شامل دو عنوان می باشد. عنوان آول در بارهء "افسانهء آریایی"  است که بنابر تازه بودن اکثر نکات آن خواستم آنرا ترجمه نموده به استفادهء علاقه مندان تقدیم نمایم. مدعی نیستم که ترجمه مبرا از کاستی و کمبودی است مگرمطمئن هستم که  ازاصول و قواعد امانت داری تخطی صورت نگرفته است. درجریان ترجمه حین مواجه با مشکلی، از
متن ترجمهء تورکی کتاب سود برده ام." افسانهء آریایی" یکی از تولیدات ذهنی دانشمندان غربی است که از عمر کوتاه و زود گذر آن بیشر از
دو قرن نمی گذرد.زبان شناس نامدار جهان  ماکس مولر استفاده ازین اصطلاح را برای تعریف و تشریح " هندو-اروپایی ها" توصیه می کرد بعد از نیم قرن تحقیق و بررسی، نه فقط از نظر خود صرفنظر می کند بلکه مردم شناساناسان را که به این گونه سفسطه ها معتقد بودند شدیدا مورد انتقاد قرار میدهد. دو قرن مجادلات و کشمکش ها ی دانشمندان حوزه های مختلف علوم ( مانند مردم شناسی،زبان شناسی،باستان شناسی)در رابطه به معلوم و مشخص کردن خاستگاهء اولیهء آریایی ها نتایج مطلوب را ببار نیآ ورده است. هر دانشمند محلی را بر گزیده که قابل پذریرش دیگران نبوده است.جذابیت و فریبندگی افسانهء آریایی  اخلاف هویت گم کردگان را برای مدتی  مسحور و مجذوب خود ساخت.شور شعف و دلباختگی  بی حدوحصربه نژاد برتر و خون پاک آریایی، علاوه بر ویرانی ،جان بیشر از پنجاه ملیون انسان را قربانی گرفت. بعداز این
همه تلفات مالی و جانی ناشی از اعتقاد به برتری "نژادی آریایی" سرانجام مورد تکفیرولعنت دنیای اکادمیک قرار گرفت. علیرغم انحطاط و
ثبوت کامل بی ارزشی آن در غرب،هنوز برخی ها در شرق خوش دارند که خودرا " آریایی " بنامند و آریایی بودن را بزگترین افتخار خویش
می پندارند.  دانشمند ومورخ ایران درصفحه (۱۹) کتاب خویش" بخش اشکانیان،دوازده قرن سکوت" می نویسد که: "...اینکه واژه ی "آری" در
کتیبهء بیستون،با معنای شورشی،نا فرمان و عهد شکن آمده است و هیچ معنای قومی و نژادی ندارد..."
ترجمهء زیر شروع کوششی است برای آگاه ساختن آنهایی که هنوز معتقد به افسانه های پوچ و بیهوده مانند "نژاد آریایی" ،"قوم آریایی" " کشور
آریایی" وغیر آن معتقد هستند. زیاد تر ازین شما را در انتظار نگذشته توجهء شما را به متن ترجمه معطوف میدارم.

             نویسنده: داکتر مالوری

            ترجمه و تلخیص: سخا

         مردم دنیا، بطور کلی ازین مسأله آگاهی دارند که چگونه ناسیونال سوسیالیست ها اندیشهء برتری نژادی را در آلمان پیاده کردند کاملا اشتباه خواهد بود که فقط مشتی از متعصبین و متحجرین نازی را عامل پیدایش مشغلهء مضحک ذهنی با هندو-اروپایی و یا
عنوان مشهورتر آنها آریایی،تصور کنیم در حقیقت جاذبه و فریبندگی افسانهء آریایی،بخش بزرگ محیط روشنفکری قرن نزده و اوایل قرن بیستم
را مسحور و مجذوب خود ساخته بود.ممکن است به این ادعای هتلر-فقط آریایی ها اساس گذاران تمدن هستند- توجه نکرده به کنار بگذاریم.
اما چه عاملی شخصیتی چون و.گوردون چایلد را واداشت که آریایی ها را " موجدین واقعی تمدن" و " برخوردار از هوش و استعداد استثنایی"
توصیف نماید؟( احتمالا دیدگاه مارکسیستی گوردون چایلد باعث تحیر نویسنده شده باسد! م)

    پیدایش آریایی آبی چشم و سپید پوست و طلایی مو در اروپای شمالی و اعتقاد و اشتغال ذهنی بر برتری و پاکی نژادی او نتیجهء فعالیت های
ذهنی جریان های متعدد روشنفکری بود. بنا به عقیدهء لئون پالیاکوفعشق آتشین و اشتیاق و حسرت تقریبا همگانی مردمان اروپا به مقصد یافتن
نسل و نسب درخشان و اجداد صاحب نام و نشان برای خویشتن، علت اصلی ایجاد این کاریکاتور آبی چشم گردید. البته رومی ها  می پنداشتند که
آنها اخلاف قوم ترووامیباشند. در قرون وسطی اشرافیت اسپانیا فخر میکردند که خون ویسیگوت هادر رگ های بدن شان جریان دارند و این
سبب برتری و تفوق آ نها نسبت به مردمان تحت تسلط شان شان میباشد. فرانسوی ها از مرض مزمن اسکیزوفرنی رنج می بردند ومتردد بودند که اخلاف مستقیم کدام قوم هستند،آیا نسب خودرا از گل ها( سلت ها) می گیرند و یا فرانک ها( جرمن ها). برخی انگیس ها از داشتن اجداد مختلط خویش راضی و خوشنود نبودند وضرورت احساس نمودند برای خود اسلاف اشرافی برخوردار ازتاریخ کهن سال فراهم نمایند بدین ملحوظ
  در جستجو و تلاش یافتن رد پای قبیلهء گم شدهء بنی اسرائیل در سواحل کشور خود برآمدند. شک و تردید آلمان ها  در بارهء نیاکان خودکمتراز فرانسوی ها نبودند و آنان ازیک طرف می دیدند که از حیث گذشتهء تاریخی با تاریخ اسلاف  مشهورهمسایگان شان یعنی ویسیگوت ها،فرانک ها و انگلوساکسون ها هیچ گونه تمایزی ندارند و از جانبی هم، زمانی تاسیتوس( سناتور و مورخ امپراتوری روم. م) مدعی بود که آلمان ها با هیچ یک از نژاد های دیگر مخلوط نبوده دارای خون خالص وساکنین اصلی اروپای شمالی می باشند که برای تردید و تکذیب آن کوچکترین بینه و برهانی وجود ندارد.ضمنا  براساس عقیدهء مرسوم ،آلمان ها از اعقاب و اخلاف اشکناز نواسهء یافث پر زاد وولد می باشند، اشکناز بعدازطی کردن سفر های دورو درازبه اروپای شمالی آمده اقامت اختیارمی کند و سرانجام مردم آلمان را بوجود می آورد. (2)

   پیشرفت های محیرالعقول قرون هژدهم و نزدهم عرصه های صنعتی و ذهنی در مناطق آلمانی زبان به این دو باور یعنی کهن سال بودن آنها
واقبال فزاینده و روبه صعود  شمال را مهر تائید گذاشت.انکشافات متقارن مردم شناسی جسمی و زبان شناسی مقایسوی،هنوز پایه و اساس این
عقیده و باور را بیشتر از پیش استوارترو محکم ترساخت.پیشرفت مفهوم نژاد با پیشرفت مردم شناسی جسمی مقارن بود. دانشمندان غربی
 زمانی، نسل بشر را به نژاد های مختلف تقسیم و در راس همه نژاد ها، نژاد خویش را قرار داده بودند. عقیدهء مسلط حاکی از آن بود که در
تاریخ نژاد ها جانشین یکدیگر می شوند و هرنژاد قبل از تحویل اعصاء،برای مدتی صاحب قدرت بوده و سپس به نژاد فعال تر جا خالی می کنند.
ازدحام و جنب و جوش در سواحل انگلستان،هالند،جرمنی،واسکاندیناوی و کلوپ های روشنفکری لندن،برلین،وویانا به مردمان منطقه این احساس
اطمینان و اعتماد را داده بود که فخرکنند درین نقطهء از جهان نژاد اکتیف و فعال ساکن می باشند.

  میزان برتری و ارجحیت شمال می توانست بواسطهء مردم شناسانی که ازقرن نزدهم به این طرف بدون وقفه به سنجش و اندازه گیری ضریب
سرانسان ها مصروف بودند، اندازه گیری شود. مردم شناسان مذکوربا تقسیم بندی انسان ها به درازسرها و پهن سرها،نورودیک های شمال را
درزمرهء درازسرها و همسایگان جنوب شان را درقطارپهن سرها قرار دادند.  جای نهایت تعجب است که این کاریکاتورطلایی مووآبی چشم
خیال برانگیزتا سال ۱۸۷۰ توجه مردان جوان را به خود جلب نکرد. تیپ فزیکی نورودیک برتررا علم کشف کرده بود وتازه نوبت زبانشناسی
بود که برای او هویت اتنیکی درخشان و دارای ریشهء کهن سال فراهم نمایند.
    کشف گروه زبانی هندواروپایی و رابطه اش با برخی زبان های آسیایی به این پندارکه همه زبان های جهان منشاء عبری دارد،یک دفعه و
برای همیشه ازمیان برداشت. دربراندازی نظریهء غیرقابل تقسیم بودن نژاد بشری نه فقط استثمارگران نقش داشتند،بلکه درین زمینه رول علم
نیزبرازنده بود.به تعقیب کشف ادبیات غنی هندوستان و ایران بواسطهء غرب، دانشمندان اروپایی درصدد برآمدند که پل پای نیاکان مشهورمستقل
خودرا درفراسوی باغ عدن یعنی آسیای میانه،هندوستان وایران بیابند. اگرچه زمان این کار گذشته بود و هندو-اروپایی و هندو-جرمنیک در اوایل
قرن نزدهم ابداع گردیده بود و ماکس مولرو سایر زبانشناسان، استفاده از آریایی را به مقصد تعریف و تشریح هندو-اروپایی توصیه می کردند.
 پیدایش سفسطهء عجیبی درعرصهء زبان، دلایل بیشتری برای ثبوت برتریت نژاد آریایی فراهم گردید. با توجه به تحقیقات انجام شده پیرامون
زبان های جهان،آن هارا به رویت ساختار اصلی کلمات به چند دستهء اصلی( یعنی انفلکتد،آگلوتیناتیف،وانالیتیک) تقسیم کردند. اگرچه تقسیم
بندی مذکوراساسا، فقط صبغهء نوع شناسی داشت مگراین تقسیمات را بسیاری به مفهوم مراحل مختلف رشد و تکامل زبانی تعبیرتعبیر می کردند.
لسان تک هجایی(آنالیتیک) مانند لسان چینی را از نگاه درجه بندی در قاعده و لسان هندو-اروپایی را دررأ س قرار دادند. گفته می شد که لسان
های هندو-اروپایی یا آریایی از حیث رشد وتکامل به آخرین مرحلهء خویش رسیده است.

  لاکن،حتی اگر برتری جسمی و زبانی و فرهنگی را زیر نام آریایی جمع کنند باز هم  به فقدان عنصر مهم و اساسی مواجه هستند. راجر لاثام
برخلاف عقاید بسیار دانشمندان که خاستگاه هندو-اروپایی هارا آسیا می پنداشتند، مدعی شد که اروپا  زادگاه اصلی هندو-اروپایی ها می باشد.
  در سال ۱۸۶۰ بود که تعدادی از دانشمندان به خصوص زبان شناسان به انتشار شک وتردید خویش در بارهء آسیایی بودن هندو-اروپایی ها
پرداختند. در سال ۱۸۷۰ لازاروس گایگر ازین نظر که جرمنی را خاستگاه هندو-اروپایی می پناشت،حمایت کرده و این استدلال را مطرح کرد
که هندو-اروپایی های واقعی،طلایی مو و سفید پوست بوده باشند. مگر شخص که برای اولین بار این تئوری را توسعه داد،تئودور پوش بود.
  تئودور پوش در سال ۱۸۷۸ متکی بر نتایج تحقیقات خویش پیرامون منابع تاریخی اقوام مختلف هندو-اروپایی ها،استدلال کرد که آنها معمولا
دارای چشمان آبی و موی طلایی میباشند. حتی برهمان های هند نیز نسبت به کاست های پایینی از پوست روشن برخوردار می باشند. هر چند
این نظر قبلا توسط  "کارنارد-مالت"،مخترع اصطلاح "هند-جرمنیک" مطرح گردیده بود.( برخی منابع دیگر ابداع این اصطلاح را به مستشرق
آلمانی بنام" جولیوس وان کلاپ روت" نسبت داده اند.م) ازین می توان نتیجه گرفت که آریایی ها،اصلا دارای چشمان آبی، موی طلایی ، پوست
روشن و براساس مدارک مردم شناسی درازسر میباشند. سپس " تیودور پوش" به جستجوی مرکز تمامی این مشخصات پرداخته و با تعجب کامل
اعلام نمود که مرکز نژاد آریایی اروپا بوده و خاستگاه اصلی آن ها باطلاق های اروپای شرقی می باشند.
  در سال ۱۸۸۳ " کارل پنکا" نظریهء فوق را به شدت تردید نموده اظهار داشت که محیط زیست نا سالم باطلاق ها نمی تواند زمینهء رشد و
پیشرفت نژاد سفید نیرومند و پرانرژی را فراهم کند. او با اتکا روی حوزه های مختلف علوم چون باستان شناسی، زبان شناسی، مردم شناسی،و
اسطوره شناسی ثابت کرد که جنوب اسکاندیناوی، خاستگاه اصلی آریایی ها بوده نه منطقهء دیگر. تحقیقات و مطالعات "کارل پنکا" بعد از یک
سلسله بحث و جدل ها به زودی و به طور گسترده مورد قبول قرار گرفت. مردم شناسان مشهور مانند " رادولف ویرچو" و حتی " تامس هاکسلی"
نیز، این نظریه را که آریایی ها اساسا " نژاد سفید و دراز سر" توصیف می کرد،مورد تائید قرار دادند.
  هندو شناس بزرگ، ماکس مولر ازینکه به پیدایش این دیوانگی کمک کرده بود،برآشفت و مردم شناسان را که از" نژاد آریایی"، "خون آریایی"
" موی و چشمان آریایی"  بحث می کردند به شدت مورد انتقاد قرار داده و کار آنان را به جنون تشبیه کرد. البته این نظر  ،زمانی ابراز گردید که
 کار از کار گذشته بود.
    به استثنای اندک کسانی که از ادعای قدیم مبنی برآسیایی بودن هندو-اروپایی ها دفاع می کردند، اکثریت عظیم دانشمندان درین نظر موافق
بودند که اروپا،خاستگاه اصلی هندو-اروپایی ها می باشد. بیشترین مباحثات و منازعات روی زادگاه اولیهء هندو-اروپایی ها، بین دو گروه از
دانشمندان به میان آمد. به موجب استدلال یکی ازین گروپ،اروپای شمالی خاستگاه اصلی هندو-اروپایی ها می باشد." گوستاف کوسینا" باستان
شناس آلمان و پیروانش و "هرمان هیرت" زبان شناس  و بسیاری دیگر،ازین نظر حمایت و پشتیبانی می کردند.برعکس،"اوتوشرادر"،'سیگموند
فیست'،'الفانس نهرینگ"،"يیلهلم برندنستین"،" يیلهلم کوپرس" عقیده داشتند که خاستگاه  اولیهء هندو-اروپایی ها در یکی ازین دشت ها -اروپا یا
 آسیا - واقع اند. برخی دیگر موضع گیری میانه را اختیار کردند.و عدهء هم چارهء مضحکی را مطرح نمودند،به طور مثال، چارلز موریس
امریکایی،مدعی شد که آریایی ها اولیه ساکنین قفقاز بوده،در همین منطقه،آنها نه  فقط لسان خودرا به کمال میرساند بلکه ' شور و شوق' خویش
را نیز از همسایگان تیره تر جنوبی شان اخذ می دارند." کوکامانیا بال گنگادار تایلک"اعلام کرد که قطب شمال زادگاه اصلی آریایی می باشد.
 برای ثبوت نظر خویش،کلیه دلائل ومدارک اساطیری را دریک مونوگراف گردآوری کرد.این نظرغیرقابل باور،حداقل یک حامی پرشور وشوق یافت. این شخص " جورج بیدن کاپ" بود که با خلاصه نمودن تحقیقت دانشمند هندی،وافزودن مدارک بیشتر به آن،کتاب خودرا منتشر ساخت.

قبل از جنگ به مقایسهء منابع و نشرات زبان شناسی، تا حدودی افسانهء برتری نژادی آریایی درژورنال های مردم شناسی صریحا ملاحظه
میگردید.و این یک پدیدهء گسترده بود تا اینکه عواقب بیان سیاسی اش باعث شد که مورد تکفیر و لعنت دنیای اکادمیک قرار گیرد.ختم

  
  1-In search of the Indo-Europeans Language,Archaeology And Myth
  

         توضیحات:
۲-- مشتی از اراجیف،افتراء، یاوه گویی،دروغپردازی،تحقیرو توهین که بنام کتب تاریخی در بارهء برخی اقوام شرق بویژه تورکان بدسترس
ما قرار گرفته،تولیدات کثیف و گمراه کنندهء مورخین که اخلاف و بازماندگان همین هویت گم کردگان آواره و مبتلا به مرض وخیم اسکیزوفرنی و
جویندگان مایوس قبیلهء گم شدهء بنی اسراییل، می باشند.افسانه بافی ها و دروغ پردازی های حضرات مورخین  غربی یکی-دوتا نیست که درینجا
به ذکر آن پرداخت بلکه از حساب بیرون است.همه نوشته های آنها درمورد ترکان  غرض آلود و آمیخته با تعصب است.مسئولیت هرنویسندهء متعهد و با وجدان است که با افشاء جعلیات و دروغ های مورخین جعل کار،سهم ودین خویش را ادا نمایند.البته،نباید فرموش ویا انکار کرد که مورخین هم موجود بوده و هست که یا از ترس عذاب وجدان و یا غیرقابل کتمان بودن اسناد و مدارک تاریخی، نخواسته ویا نتوانسته علم تاریخ را ملوث نمایند.لاکن تعداد آنها اندک و انگشت شمار اند.
   لئون پالیاکوف از قول "ایساک تایلر" مستشرق ا نگلیسی در صفحه (۲۶۶  )  کتاب خویش " افسانهء آریایی" از منازعات جالب و آموزندهء دانشمندان آلمانی و فرانسوی یعنی که، که را آریایی ساخته اند،یاد می کند که فشردهء ترجمهء آن ازین قرار است: دانشمندان آلمانی ادعا میکردند که آریایی ها اولیه آلمانی ها هستند که از نژاد دراز سر بوده و دارای قامت بلند،چشمان آبی میباشند. همین آلمان ها است که فرانسوی ها و دیگران را آریایی ساخته اند. بر عکس، دانشمندان فرانسوی  مدعی بودند که آریایی ها پهن سر بوده و " گال ها" نماینده اواقعی آریایی های اصیل می باشند و فرانسوی ها، دیگران را به شمول آلمان ها ،آریایی ساخته اند. هر دو طرف ادعا میکردند که نیاکان خود شان از نژاد پاک و خالص آریایی های  فاتح بوده اند. منازعات دانشمندان فرانسوی و آلمانی بزرگترین درسی است برای کسانیکه هنوزدر دنیای رویا به سر می برند.

غلام سخی " سخا "

+ نوشته شده در  9 Jan 2011ساعت 7 AM  توسط اندخویلی  

 نویسنده : داکترهمت فاریابی

معمای ثبت هویت ( افغان ) در تذکره

يكی از پلانهای پشتونيزه ساختن افغانستان توسط شوونيزم قبيله همانا تلاش اضمحلال هويت اتنيكی اقوام غيرپشتون كشورميباشد

جوانب حقوقی اين قضيه بيانگر آنست كه با تصويب قانون اساسی هر دوره ، ترزيق مفكوره شوونستی در بدنه وثيقه حقوقی عميقتر گرديده و شوونيسم تلاش نموده است تا اغراض برتری جويی خود راپوشش قانونی بدهد. بدينترتيب قوانين اساسی گذشته های افغانستان بعد از (( اصول اساسی دولت عليه افغانستان عقرب 1310 شمسی )) بمثابه آغازگر يك دوره تقنينی تا آخرين قانون اساسی پيش از دوره بُن كه تحت شعاع خودمنشی دولت های عظمت طلب قبيلوی تدوين و تكوين ميگرديد ، حامل بار چندين مفاد زورگويانه برتری جويی قومی و زبانی بود كه ميتوان بطور نمونه از آنها يادآور شد .در محتوای (( اصول اساسی دولت عليه افغانستان )) كه حيثيت قانون اساسی كشور را داشت ، در مورد زبانهای كشور بطور عام و امتياز زبان پشتو بطور خاص و همچنان سرود ملی مملكت ماده يی گنجانيده نشده است كه بيانگر برتری يك قوم ويا يك زبان بالای قوم ويا زبان ديگر باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  29 Dec 2010ساعت 8 AM  توسط اندخویلی  

عوض نبی زاده
عوض نبی زاده
 
تبعیض وتعصب قومگرایانه درانتخابات پارلمانی افغانستان
 
نظام کنونی افغانستان باوجوددادن شعارهای دموکراسی ,عادت ورفتاراستبدادی قومگرایانهء اسلاف خود را ترک نکرده وهنوز تبعیض وتعصب راعلیه اقوام غیرپشتون وبخصوص اقوام هزاره بکارمیبرد و این قوم به خاطرهزاره بودن ازحقوق سیا سیش محروم ساخته میشوند.چندی قبل اقای حامد کرزی گفته است که برگزاری انتخابات پارلمانی درولایت غزنی منجربه تامین وحدت ملی دراینولایت نشده ونهادهای انتخاباتی دراین زمینه بایدکاری راانجام وتعادل قومی ومصلحتها
رادرنظربگیردکه شاید تعبیروتفسیرنادرست وقومگرایانهءجناب کرزی ازوحدت ملي،تامین منافع قوم وقبيله خودش بوده ووحدت ملي را بامنافع قومي وقبيلهءخود یکی میشمارداین سخنان ورفتارتبعیض برانگیزاوتعصب آشکاردربرابراقوام هزاره غزنی را نشان داده وزمینه های بیشترفروپاشی اعتماد ملی وجدائي اقوام ساكن درافغانستان خواهدشد.عصبانیت حکومت ودیگرحلقات انحصارگرا ازپیروزی قانونی نمایندگان مردم هزاره درانتخابات غزنی بیا نگرشکاف میان طرفداران دموکراسی واستبداد سنتی است زیراازصدها سال قبل تاامروزاستبداد سیاه قومی بنام مصالح علیایی وطن،مردم هزاره وحقوق شهروندی انهاراقربانی امیال استبدادی خودها نموده اند حکومت اینبار نیزمیخواهد باحذف مردم هزاره ازعرصه های سیاسی-رأی مردم غزنی را قربانی دموکراسی ستیزی وبرتری خواهی قبیلوی خویش نماید که بادروغ به اصطلاح اکثریت بودن قبیله را درسایه سیاه سنتهای برتریخواهانه نگهدارد.زیرابا نگاه به سهمیهء نمایندگان هرولایت درمجلس نمایندگان،که مدعیان اکثریت،باخواست قومگرایانه خودبرای هرولایت سهمیهء را درنظرگرفتندوخواستندازنظرترکیب قومی،درپارلمان افغانستان اکثریت باشندوتعدادهمه کوچیهای پشتونتباردرافغانستان که کمترازپنجاه هزارند،ولی سهم نمایندگان آنهادرمجلس بیشترازسهمیهءسه ولایت کشوراست.ودرعین حال اقوام هزاره,تاجک, ازبک, ترکمن ودیگر اقوام غیرپشتون نیزازخودکوچیها دارند که درفصل تابستان به ایلاق میروند وتمامی تولیدات حیوانی آنها درداخل کشوربه مصرف میرسند اما برخلاف آن,مواشی وتولیدات حیوانی کوچیهای پشتونتبارکه درفصل سرما به پاکستان میروند وتولیدات حیوانی آنان بطورکلی درکشورپاکستان بمصرف رسانیده میشوندواکثراآنها تذکرهء پاکستانی دارند.امامتاسفانه اقای کرزی برای کوچیهای پشتونتبار پاکستانی درپارلمان افغانستان ده چوکی سهمیه قایل گردیده ولی برای کوچیهای اقوام غیرپشتون-اعم ازتاجک,هزاره,ازبک,ترکمن وغیره اقوام حتی یک چوکی پارلمانی سهمیه قایل نشده است که این خود تبعیض قوم گرایانه وتناقض آشکاربا وحدت ملی بوده وچرا درین موارد جناب شان ازنقض وحدت ملی صحبت نمیکنند؟ درحالیکه انتخابات پارلمانی درولایت غزنی مثل سایرولایات افغانستان برگزارگردیده و شماری ازمراکز رای گیری به دلیل ناامنی درین ولایت بسته ودراکثرمناطق پشتون تبار غزنی رای دهندگان درانتخابات شرکت نکردند وبعنوان نمونه ازولسوالی اندرتنها سه نفررای داده بودند که نباید کفارهء گناه عدم اشتراک آنان درانتخابات را مردم هزاره غزنی بپردازند گرچه مردم مناطق هزاره نشین غزنی با وجود تهدیدات گوناگون- بندیش راه ها وتهدید به بریدن گوش وبینی توسط طالبان باقبول خطرات فراوان جانی درانتخابات شرکت نمودند وکاندیدان مردم هزاره برنده شدند که بنا براصول قانون اساسی وقانون انتخابات باید آنها نتایج را بپذیرند.چنانچه که تاکنون دهها بارمردم مالستان ویا برخی دیگرازولسوالیهای هزاره نشین غزنی بدلیل نداشتن نماینده دردوره اول،وچندین دوره های گذشتهء پارلمان این حقیقت تلخ را تجربه کرده است.اماآنهاییکه بنام حفظ وحدت ملی مانع ورودکاندیدان برندهء مردم هزاره درپارلمان میشوند ضربه بزرگی به وحدت ملی میزنندوکاشکه اين مصلحت سنجيها ومشارکت ملی،درتمامي سطوح دولتي،وزارتخانه ها،ادارات وموسیسات تحت امرحکومت شان باید بيك اندازه براي همهء اقوام ساكن دركشور تبارزميكرد،واصلاصحبت ازقوميت به ميان نميآمداگرواقعا دولت افغانستان متعهد به دمکراسی وحفظ وحدت ملی درافغانستان استند، چی فرقی دارد که مردم چی کسانیرا وازکدام قومی به نمایندگی شان درپارلمان افغانستان انتخاب نموده اند.

آقای کرزی اگربه تأمین وحدت ملی باورمند میبوددرکابینه فعلی حتی یک نمایندهء قوم هزاره به صفت وزیرموجود نیست ومردم هزاره درپستهای کلیدی وزارتهای دفاع- داخله وریاست عمومی امنیت ملی مانند دورهء حکومتهای استبدادی وانحصارگرای گذشته تعدادنمایندگان مردم هزاره درچوکات رهبری این سه ارگان نظامی واستخباراتی کشورمنحیث جنرال ومسول درین ادارات ازدوالی-سه نفرو یادرمجموع ازیازده فیصد تجاوزنمیکند ولی درقطعات جنگی هزاران سربازمردم هزاره درجبهات نبرد با طالبان درصف اول نبردقراردارند وازیکهزارودوصد تن کارمندان وزارت خارجه صرف سی نفرکارمند عادی ازمردم هزاره وجود دارند ودروزارتهای مالیه واقتصاد نیزمردم هزاره ممنوع الدخول بوده ودرسایرادارات دولتی ودیگروزارتخانه‌ها نیزدرباره تقررمردم هزاره با تبعیض وتعصب پیشآمد میشود که بایدجناب کرزی درموارد بالا نیزتأمین وحدت ملی رامدنظرمیداشت وهمچنان تأمین وحدت ملی را باید دربرگزاری انتخابات پارلمانی درولایات هیلمند,ارزگان,هرات, بغلان,قندوز,وردک ,قندهار, لوگر, فراه ,بادغیس, زابل, پکتیا ,خوست وپکتیکا نیز مورد توجه قرارمیدادند که آیا متناسب با حضورفزیکی وشعاع وجودی نفوس- نمایندگان اقوام هزاره وشیعه ودیگراقوام غیرپشتون درانتخابات ولایات فوق الذکر مطابق به معیار وحدت ملی آمده است؟ درحالیکه دربرخی ازین ولایات نظربه تعصب شدید تیم حاکم حتی یکنفرنماینده درپارلمان جدید ازمردم هزاره وشیعه ودیگراقوام نیامده است وچراتیم حاکم جوابگوی این بی‌عدالتیها نمیباشد وازنقض تعادل قومی ومصلحتها درین ولایات صحبت نمیکنند؟گرچه جناب شما بارها گفته‌اید که این رأی مردم است وشما به آن احترام دارید.پس چرا به رآی مردم غزنی احترام نمیگذارید؟

  کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان گرچه تا اکنون باوجودفشارهاوتهدیدات دوامدارتیم حاکم درباره اعلان نتایج نهائی انتخابات پارلمانی وبخصوص انتخابات درولایت غزنی مستقلانه ومطابق به قانون عمل نموده وتا هنوز زیرباراین تهدیدوفشارها نرفته است. چون برای زیرفشارقراردادن کمسیونهای انتتخابات وبررسی به شکایات- آقای کرزی نامزدنمایندگان ناکام درانتخابات پارلمانی را بسیج کرده وازلوی سارنوالی به حیث وسایل فشاروتهدید علیه کمیسیونهای مذکورکارمیگیرند تا شرایط رابرای معامله بخاطرتغیرنتایج نهائی انتخابات پارلمانی درغزنی به نفع تیم حاکم  مساعد ومهیا سازد.گرچه حامدکرزی که خود نیزباتقلب وتخلف برنامه ریزی شده دوباره برکرسی ریاست جمهوری نشسته است،پس این ارگان لوی سارنوالی درآنزمان کجا بودند که وظایفشرا درمورد متخلفین پروسه انتخابات ریاست جمهوری انجام ومتخلف اصلی رامورد بازپرس قانونی قرارمیداد که حالا میخواهد متخلفین انتخابات پارلمانی را مورد بازپرس دهد؟ اقای کرزی دربازی سیاسی اعلان نتایج انتخابات پارلمانی میخواهد ازطریق لوی سارنوالی مسولین واعضای کمیسیونهای انتخابات وبررسی به شکایات راکه عمدتا تاجک تباروغیرپشتون هستند درجنگ قدرت ورقابت میان قومی ازراه های گوناگون تحت تهدید وفشاربیشتر قرارداده تا آنها را به معامله با تیم حاکم مجبورسازند وازجانب دیگراقای کرزی سعی دارد جامعه جهانی را درپروسه انتخابات پارلمانی نزد مردمان افغانستان وجهان بدنام ومنحیث ناقضین قواعد نظام دموکراسی معرفی سازند وکوشش دارد موضوع مذاکرات وملاقات با ملا منصورجعلی که خود را نماینده با صلاحیت ونفردوم رهبری گروه طالبان معرفی کرده بوددرین باره نیزذهنیت جامعه جهانیرا تحت الشعاع مسایل انتخاباتی قراردهدومسافرت روزهای اخیر وزیرخارجه افغانستان بمسکو وتقررکاکایش بحیث سفیردرآنکشوازدیگروسایل فشاریست که کرزی علیه غرب درین روزها بکا رگرفته است.تشکیل کمیته صیانت رأی مردم غزنی خبرخوبست اما بهتر خواهد بود که اعضای این نهاد شامل یازده تن ازنمایندگان کامیاب انتخابات غزنی,نخبگان سیاسی ,روشنفکران,متنفذین قومی,رو حانیون ووکلای پارلمان مردم هزاره ازهردومجلس باشند وبایدمراکزفعالیت کمیته درشهرهای کابل,غزنی,بامیان,دایکندی,هرات,غور,وردک ,پروان,سرپل, بغلان,سمنگان ومزارشریف ایجادگردند تا ازینطریق باوسایل گوناگون دسایس تیم حاکم راافشا وتوطیه های بعدی آنانراجلوگیری نمایندحالاجامعه جهاني،نهادهای مدني،مسئولين،نخبگان،علماءوروشنفكران كشورمسولیت خواهندداشت تاجلواین امتيازطلبيهاي قبيلوي رابگيرندکه مردم افغانستان،تأمين وحدت ملي رادرهمهءابعادزندگی بعنوان يك اصل دركشوراحساس نمایندواگرنه تيم قبيله گرا،كشوررابسوي يك بحران ملي هدايت خواهد کرد.درصورت معامله با نتایج انتخابات ولایت غزنی ضربه بزرگی به باورمندی مردم به دمکراسی وتضعیف نیروهای مدنی ودمکراتیک درافغانستان واردخواهد شدزیراتاهمه اقوام افغانستان،اعم ازتاجیک،هزاره، پشتون -ازبیک، ترکمن , پشه ای،هندو،نورستانی، بلوچ، قرغزوغیره تازمانیکه به حقوق شهروندی وعدالت اجتماعی نرسند،هرگز شاهد صلح دوامداردرکشورنخواهند بود
.
+ نوشته شده در  22 Nov 2010ساعت 6 PM  توسط اندخویلی  

بسم الله الرحمن الرحیم

جنرال عبدالرشید دوستم  - Abdull Rashed Dostum 

پیام الحاج ستر جنرال عبدالرشید دوستم

رهبر، موسس و بنیانگذار حزب ج.م.ا.ا

به مناسبت برگزاری  جرگه مشورتی صلح

به مردم افغانستان

بعد از کودتای 26 سرطان سال 1352 خورشیدی به رهبری مرحوم سردار محمد داود خان و سقوط رژیم شاهی، کشور عزیزما افغانستان وارد مرحله دیگری از بحران ها، صلح ها، جنگ ها، ثبات و بی ثباتی ها، امید ها و نا امیدی ها، ترس ها و اضطراب ها توازن ها و عدم توازن ها در عرصه مناسبات منطقه ای و بین المللی شد. برخی از رخداد ها و حادثه ها آن هایی نبودند که مردم افغانستان می خواستند و آرزو داشتند. اما تقدیر تاریخی این ملت سرفراز و شجاع انگار چنین بود. جمهوری داود خان در ماه ثور سال 1357 بوسیله کودتای سرنگون گردید. و ما وارد مرحله پیچیده تر گردیدیم. افغانستان در محراق توجه جهان قرار گرفت و یکی از میدان های بزرگ نبرد در آسیا مبدل گردید. کشور های مختلف به رقابت پرداختند. و جنگ سرد به اوج خود رسید. و جهاد اسلامی برای بیرون راندن نیروهای اشغالگر شوروی شکل گرفت.  و در نهایت به پیروزی انجامید.

اینجانب وابسته گی به احزاب سیاسی نداشتم. گفتند و شنیدم رژیم جدید تحت حاکمیت حزب خلق به مردم زمین میدهند. به کارگران کار میدهند و برای مردم فقیر، بینوا و تهیدست افغانستان خوارک، پوشاک و مسکن و تحصیل، صحت و بهداشت فراهم میکنند.

من به عنوان کسی که رنج و محنت را با گوشت و پوست خود آزموده بودم داخل موج شدم. با اعتقاد به فقرزدائی و کمک برای مردمان تهیدست کشورم، نه چیزی بیشتر از آن به حیث یک فرزند رنج دیده و مسلمان افغانستان یک آرمان داشتم دستیابی به حقوق ملت و مردمم.

ما مظلوم بودیم. شما همه میدانید، به زبان مادری ام گپ زدن نمی توانستیم. من به عنوان فردی متعلق به ملت تورک تحقیر می شدم. مردمم نیز تحقیر می شدند. من این آگاهی را از نصیحت و رهنمائی استادان سیاست یاد نگرفته بودم. استادی هم نداشتم. معلم من، استاد من، آموزگار من رنج ها، بدبختی ها و مصیبت های مردمم و قومم بود. من این درس ها را از مصیبت ها و تیره روزی های مردمم می آموختم. آموزگارمن رنج ها و بدبختی های مردم من بود. مردم تحقیر شده، بینوا و دور از سیاست و حضور در قدرت، دولت داری. من مبارزات حق طلبانه ام را با درس ها و آموزش ها از مکتب مردمم آغاز کردم.

زنده گی ام را بر سر این راه گذاشتم. موهای سرم را درین راه و در مسیر این رنج و سرگردانی و مبارزات و مجاهدت های حق طلبانه سفید کردم. طالبان بر کشور مسلط شدند. دولت مجاهدین سقوط کرد. یا حداقل این است که قلمرو های وسیع حاکمیت خودرا از دست داد. من وارد جنبش مقاومت علیه طالبان شدم. و با مردمم جبهه ها و سنگرهای مقاومت ملی را ایجاد کردم. من چه نقشی داشته ام، مردم افغانستان، جهان و نیرو های بین المللی و دوستان آمریکائی ما به خوبی میدانند و مطلع هستند. دوستم چی نقشی در جنبش مقاومت، چی نقشی در انتقال حکومت به مجاهدین و چه نقشی در تآمین صلح و ثبات داشت؟

 بر هیچ انسان منصفی پوشیده نیست. بگذاریم!

من بسیار خوشحال شدم، جهان و دوستان بین المللی به کمک ما شتافتند. در همه عرصه های مادی، معنوی، سیاسی و نظامی دوستان آمریکائی وقتی که من در سنگر مقاومت بودم به من مراجعه کردند. من مراجعه نکرده بودم. مشغول رهبری مقاومت در پایگاه ها و سنگرهای میهن و وطن خود بودم. هر روز شهیدی یا شهدائی را با اشک و خون به خاک می سپردم. به این امید که صلح، ثبات، رفاه ملی و عدالت به وجود می آید.

به این فکر که همه ما عضو یک خانواده و یک ملت یک سرزمین و یک جغرافیا هستیم. من خواهان عدالت، حقوق شهروندی و تساوی میان اقوام بودم. نه تبعیض طلبی، زیاده روی و زیاده خواهی، با اعتقاد به اصل احترام به حق و حقوق همۀ اقوام افغانستان. احترام به حقوق بشر، عدالت ملی و عدالت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و مدنی.

نیروی 150 هزار نفری من، لشکر فرقه ها، قدرت و اقتدار من و حزب من، حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان در جهت تحقق این آرزو های مبارزه و جهاد می کردند.

در مناطق تحت کنترول من اقوام مختلف افغانستان زنده گی می کردند. بقیه جوانان، زنان، علما، شخصیت های فرهنگی، هنری، ر و شنفکری، مادران و خواهران من از کابل و ولایات دیگر به قلمرو جنبش ملی اسلامی افغانستان می آمدند. با آزادی و امنیت زنده کنند. به روال ضرب المثل مشهور یک کشمش و چهل قلندر... یک لقمه نانی اکثر فراهم بود ان را با مردم، مهاجران داخلی و هموطنانم قسمت می کردم. از کمک های که در توان داشتم دریغ نمی کردم. بعد از 11 سپتامبر در صف اول مقاومت قرار داشتم، با یاران همپیمانان و دوستانم و برادرانم. من در صف اول می جنگیدم و نیروهای بین المللی در خط دوم قرار داشتند. لا اقل در منطقه ای تحت نفوذ من گمان نمیکنم نظامیان بین المللی و به خصوص دوستان آمریکائی به این واقعیت معترف نباشند و یا اعتراضی داشته باشند. دشمنان می خواستند آب را گل آلود کنند و ماهی بگیرند. اگر من اینقدر  بی فکر میبودم تا امروز باقی نمی ماندم و میلیون ها نفر از اقشار مختلف از من حمایت نمی کردند. دشمن اولین توطئه ها را در فاریاب علیه من سازمان دهی کرد. شاگردان خودم را علیه خودم مورد استفاده قرار دادند.

من، اما، با حوصله مندی تمام همه چیز را، سختی ها را و مصیبت ها را با امید مجدد به آینده تحمل کردم. میدانستم دسیسه ها چگونه تنظیم میگردند. با امید و صداقت از دورۀ موقت و انتقالی حمایت کردم. من و حزبم فعالانه برای صلح، ثبات و بازسازی افغانستان در همۀ رخداد های قابل قبول ملی و بین المللی سهم گرفتیم. چرا که من به مشارکت عادلانه، دموکراتیک و منطقی سیاسی باور داشتم و باور دارم. اولین کسی بودم که به پروسۀ "دی دی آر" پیوستم.

فرقه هایم را منحل کردم، اسلحه ام را تحویل دادم. من چنان توانائی تسلیحاتی داشتم که تا حال نتوانسته اند همۀ دیپوهای نظامی منرا انتقال دهند. در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری جان بر کف وارد افغانستان  شدم. تا به صدای صلح، خواست جامعه جهانی و دوستان بین المللی پاسخ مثبت بگویم. از ملت و مردم خود خواستم به آقای کرزی رآی بدهند. همه میدانند که رآی من مشروع ترین رآی بود. تقلب در آن وجود نداشت. آن رآی در مشروعیت بخشیدن به دولت موجود به آقای کرزی، نقش و تآثیرات انکار ناپذیر داشت. اما نتیجۀ آن همه مساعدت ها همکاری ها، حمایت ها که به خاطر مصلحت عام مملکت، جلوگیری از بحران، جنگ و نفاق قومی بود، چه شد؟

به جای تحقق پیمان ها، عهد ها و تعهد ها با وعده خلافی، اعتماد زدائی و پیمان شکنی و بند وبازی های سیاسی روبه رو شدم. این بازی های سیاسی و پیمان شکنی دیگر نفس گیر و حوصله فرسا شده اند. من متن این بازی ها را میدانم اما همیشه بخاطر مصلحت مردم گذشت کرده ام. حتا اگر به زیان خودم، حزبم و مردمم هم بوده است، باز حوصله کرده ام. و شکیبائی بیشتر نمودم ام. به این امید که شاید دیر یا زود به حق و عدالت احترام گذاشته می شود.
من با مردم افغانستان هستم با مردمم هستم، خیر این ملت را میخواهم، صلح و ثبات، دموکراسی و عدالت و برادری می خواهم. اما واقعآ یک چنین سیستم سیاسی ای با چنین روش هایی می تواند صلح ایجاد کند و به آرزو های مردم افغانستان جامۀ عمل بپوشاند؟

مردم سی سال تمام وعده، وعید و دروغ شنیده اند. چگونه می توانند اعتماد کنند. دیگر بس است. میدانم سخنان من سخت و تلخ است. پیشاپیش می خواهم به مردم افغانستان و مردمم بگویم، هر بار که نخواهم صدای حق طلبانه ام را بلند کنم موجی از تبلیغات، شایعه پراگنی و دروغ بافی علیه من آغاز می شود.

اما بگذارید به صراحت و روشنی بگویم خون که خداوند (ج) در رگ های من جاری ساخته خون و میراث اجداد و نیاکان من است. به جز خداوند (ج) فشار دیگری نمی تواند شانه ها و قامت استوار مرا خم کند.

چیزی که من در برابر آن حرمت خواهم گذاشت صداقت، درست پیمانی، راستی و راستگوئی و وفا به عهد است. انسان ها می آیند و می روند، همه ما بازگشت کننده به سوی خداوند متعال هستیم. اما این خاطرات عدالت خواهی ها و حق طلبی ها است که در آرشیف های تاریخ باقی می ماند. حق طلبی های من و جنبش دادخواهانۀ من، باشم یا نباشم، ثبت تاریخ وطنم و تاریخ جهان خواهد شد.

جهان که با فضای رسانه ای جدید به دهکده ای تبدیل شده است.

به هر انجام، در شروع قیام با استاد شهید عبدالعلی مزاری رهبر بی بدیل مردم هزاره و از رهبران ملی افغانستان، عهدی و پیمانی بسته بودم. من به شما مردم، و به ویژه مردم قهرمان هزاره جات می گویم به آن پیمان صادق هستم. من در سالهای مقاومت از نزدیک در مناطق شما با درد ها و رنج های شما آشنا شدم. اطمینان داشته باشید، مثل استاد شهید عبدالعلی مزاری با اتکا و احترام به آن پیمان و پیمان های مشترک در دفاع از شما و در کنار شما قرار خواهم داشت. استاد محقق نزدیک ترین دوست من بود و هست ، وقتی که دشمنان استاد شهید ما را مسله میکردند، در قلعه جنگی محمود مستری آمده بود، در آن جلسه چه گفتیم؟ چه گذشت  مجال بحث و روایت آن وجود ندارد. یا فعلآ مقدور نیست. خود یک داستان است، من هم حالا تحمل ندارم دوباره آن جریان را روایت کنیم شاید تحمل شنیدنش برای شما عزیزان هم دشوار باشد. به فرزندان خود که در ترکیه تحصیل می کنند هدایت داده ام جوانان هزاره، اوزبیک و دیگر اقوام هر سال سالگرد شهادت آن قهرمان را تجلیل کنند. پس اجازه ندهید این دوستی بزرگ خدشه دار شود.

به هر تقدیر، می خواهم مواضعم را در بارۀ جرگه مشورتی "صلح" میگویم. متوجه باشید جرگه چه معنی دارد؟

مردم بهسود خون گریه میکنند، چهره های اصلی ملت در این جرگه دیده نمی شوند. مسعود قهرمان ملی ما است، باید اعتراف کرد. احمد ضیا مسعود برادر قهرمان ملی در این جرگه حضور ندارد. استاد محقق و تعدادی از رهبران برجسته قوم هزاره که از شاگردان و پیروان استاد شهید عبدالعلی مزاری حضور ندارند. پس این جرگه چگونه نتیجه میدهد؟ می خواهم گپ روشن با دوستان بین المللی داشته باشم. من برای نجات مردم از چنگال تروریزم دوشا دوش و پیشا پیش نیروهای بین المللی ائتلاف علیه تروریزم در این راه شهدای بسیاری دادم. به خانواده های آن عزیزان تسلیت میگویم. در عین حال بخاطر کمک های بی دریغ بین المللی به افغانستان از  دوستان بین المللی تشکری میکنم. اما نقطۀ که میخواستم بگویم اینست که کمک های بین المللی نباید هدر شوند. زعیم باید انتخاب شود که این کمک ها برباد نشوند. افغانستان را این دوستان باید با دقت و اگاهی مطالعه کنند. افغانستان در هم شکننده و باطلاق امپراتوری هاست. دوستان بریتانیایی و همسایه های سابق اتحاد جماهیر شوروی این حقیقت و ویژه گی را خوب میشناسند. پس باید در استراتیژی ها و پلان ها دقت شود. این کشور کشوریست که اگر آدم و قدرتی گرفتار آن شد، بخواهد دستش را بکشد، پایش در گل میماند. اگر خواهد پایش را بکشد، دستش. من جنرالی هستم که از قریه و از عمق این ملت و این سرزمین برخواستم. قدم به قدم پیش آمد و درس و تعلیم را از متن تجربه های خودم با این مردم آموختم. من تحصیل کرده اکادمی های نظری نیستم، تحصیل کردۀ مکتب مردم هستم. نیروهای بین المللی دوستان بسیار خوب دارند. هیچگاه بخاطر خودم نمیگویم. خوبترین کماندوها و سربازان را داریم. از آنها باید استفاده خوب شود. وطن وطن افغانهاست، وطن شانرا باید خود از شر تروریزم و القاعده نجات دهند. باید خودشان در صف اول نبرد باشند. از این قوت ها باید استفاده شود، متاسفانه از این قوت های ملی و داخلی به درستی استفاده نمی شود. به صراحت میگویم و جهان میداند در مبارزه با تروریزم و القاعده در راه تآمین صلح و ثبات چه نقشی داشته ام و می توانم امروز و در آینده داشته باشم.

با من تعهداتی صورت گرفت که نقض شدند و به آن عمل نشد. من برای تحقق آن پیمان و تآمین عدالت پا فشاری خواهم کرد. دوستم مدافع صلح، آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و عدالت است، بر کسی پوشیده نیست. به همه حال من در منزلم نشسته ام، به کسی آزار من نمی رسد. اما آزار و اذیت از جانب هیچ کسی، قدرتی و نهادی را تحمل نمیکنم. حق دفاع از خود مطابق قانون حق مشروع است. دوستان بین المللی ما هم حتمآ به این مسئله توجه مینمایند. جنرال دوستم همیشه مدافع آزادی، صلح، دموکراسی و عدالت بوده است. من کجا و قانون شکنی کجا؟

اما فراموش نباید کرد که موجودیت جنرال دوستم مانع بزرگ برای تروریزم، القاعده و شئونیزم است. به همین دلیل علیه جنرال دوستم دسیسه و توطئه میشود. همه میدانند که جنرال دوستم دیوار و سد بزرگ در برابر تهاجم طالبان و القاعده در شمال و شمال شرق افغانستان و منطقه است. طرفداران طالبان و القاعده هر بار که صدای جنرال دوستم بلند میشود، حق و عدالت میخواهد دست به دوسیه سازی، حصار کشی و تهاجمات مختلف میزنند. اما اطمینان دارم حق و حقیقت پیروز شدنیست و تاریخ کشور، منطقه و جهان آن حق طلبی ها و مبارزات و مجاهدات دادخواهانه را فراموش نخواهند کرد. من در مقاطع مهم و سرنوشت ساز به لطف پرورگار و پشتیبانی مردمم توانسته اما برای رسیدن به عدالت تصامیم سرنوشت ساز بگیرم. بار دیگر به صراحت میگویم تحمل حق تلفی را ندارم. و اگر به حق و عدالت بی احترامی شود و ظلم دیگری بخواهند روا بدارند به یاری پروردگار و حمایت مردم، مردم را به صحنه های دادخواهی فرا خواهم خواند.

ما در قرن بیست و یک زنده گی میکنیم، آن زور گوئی ها از هر نوع که باشد دیگر قابل قبول نیست. به قول شاعر "آن قدح بشکست و آن ساقی نماند."

در آخر میخواهم با روشنی به مردم قهرمان افغانستان بگویم توطئه های گوناگون علیه من صورت گرفته است، من به صراحت میگویم که من و حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان مستقلانه تصمیم میگیریم. و اگر وابسته گی است، آن وابسته گی مردم افغانستان است. من به سر بلندی مردم افغانستان می اندیشم، سربلندی ملتم و سر زمینم. 

 

الحاج ستر جنرال عبدالرشید دوستم

رهبر، موسس و بنیانگذار حزب ج.م.ا.ا

+ نوشته شده در  1 Aug 2010ساعت 6 PM  توسط اندخویلی  

مطالب جدیدتر