دین اسلام محبوب ترین دین در دنیا است ؛ نه دین آدمکشان

دین اسلام محبوب ترین دین در دنیا است ؛ نه دین آدمکشان  

مردم افغانستان تقو یه وتجهیز قوای مسلح ،پولیس ملی وامنیت ملی با مدرن ترین سلاح وایجاد یک حکومـت با ثبات دارای پایه های وسـیع مردمی عاری از هر نوع فساد وجلوگــــیری از مــــداخلات کشورهای خارجی و آوردن فشار بالای آنان بــخاطر از بــین بردن لانه های القاعده وطالبان وسران آن، جلوگیری ومبارزه علیه کشت خشخاش، جلب وحمایت سرمایه گذاران وایجاد زمینه های کار برای جوانان را باعث تأمین امنیت وثبات در افغانستان میدانند.

 حکومت افغانستان راهی را در پیش گرفته است که عبارت از مصالحه ملی میباشد. اما به شر طیکه این مصالحه با قلب پاک ،صداقت وایمانداری هر دو طرف درگیرجنگ به پیش برده شود ودوستان خارجی برای نزدیک شدن افغانها دردور یک میز مذاکره تلاش نمایند، نه برای تفرق وسد واقع شدن آنها.

 اما کشورهای غربی میدانند که وحدت ویک پارچگی افغانها خطر بزرگی برای آنان است.

غرب  در راستاي اجراي اين سياست، هر كشوري را كه در جهت مخالف منافع غرب  حركت كند، به نقض حقوق بشر متهم وعليه آن به جنجال سياسي و تبليغاتي مي پردازند.

 بدین سبب آنان نمیخواهند که مردم افغانستان متحدویک پارچه باشند بناً  افغانها خودباید دست بدست هم بدهند کینه بغض وعداوت را کنار گذاشته دیگر فریب دشمنان را نخورند،  نگذارند که خون هموطن ما به نا حق بریزد، نگذارند که دیگر غربی ها ما مسلمانان را تروریست وآدمکش خطاب کنند،  ودین اسلام را که یگا نه دین مقدس وپاک است آنرا به دین آدم کشان ،دین تروریستان خطاب نمایند، بیا ئید به حرمت دین خوداحترام وارج بگذاریم وبه جهانیان ثابت کنیم که دین ما محبوب ترین دین ها در جهان است.، ریا ،دروغ ،قتل نفس ،زنا،دزدی ،رشوه آدم ربایی چوروچپاول وغیره  در دین ما حرام است.

محمود ترکستانی - برلین آلمان

مظاهره درچند شهر ترکیه علیه ناتو

مظاهره درچند شهر ترکیه علیه ناتو 

غرب و ترکیه

گروهي از مردم تركيه در شهرهاي ساقاريه، قونيه، خوجاعلي و آق يازي با برپايي تظاهراتي طرح سپر دفاع موشكي ناتو و تلاش هاي اين پيمان به سركردگي آمريكا براي حراست از اسرائیل  را محكوم كردند.

 اعضاي مجمع آزادي براي پوشش اسلامي در تركيه روز شنبه با حمل پلاكاردهايي در محكوميت تحميل اين طرح به تركيه و دسيسه هايي كه پشت پرده اين طرح براي محاصره دنياي اسلام نهفته است، شعارهايي عليه آمريكا و رژيم اسرائیل  سردادند.


به گزارش رسانه هاي تركيه، تظاهركنندگان با تاكيد بر اينكه ناتو به ساختار پيماني تبديل شده است كه هدف آن دنياي اسلام و اشغال خاك كشورهاي مسلمان ( افغانستان) است، مردم را به واكنش دسته جمعي به اين طرح هاي شيطاني دعوت كردند.


طرح سپر موشكي ناتو روز جمعه در اجلاس عالي ناتو در ليسبون به تصويب رسيد.

اين طرح يكي از مهمترين بخش هاي مفهوم راهبرد نوين ناتو در 10 سال آينده است و تركيه ادعا مي كند كه اين طرح در راستاي ملاحظات و ديدگاه هاي اين كشور تدوين شده است.

"عبدالله گل"رئيس جمهور تركيه پيش از بازگشت به آنقرا در ليسبون به خبرنگاران گفت: آنقرا از پذيرش اين طرح در راستاي خواسته هاي خود خرسند است.

شروط تركيه براي حضور در طرح سپر موشكي مشترك ناتو و استقرار رادارهاي آن در خاك اين كشور به شرح ذیل است :


1. تهديد آميز نبودن اين طرح عليه هيچ يك از همسايگان تركيه
2. پوشش دادن همه خاك تركيه از سوي اين طرح
3. شريك كردن آنقرا در سيستم فرماندهي و كنترل اين طرح
4. درز نكردن اطلاعات اين سيستم به كشورهاي غير عضو ناتو به ويژه اسرائیل

اين شروط جز وعمده شرط هايي است كه هم اكنون در مذاكره بين مقامات تركيه و ناتو مورد بحث و بررسي است.

علاوه بر اين چهار شرط، گفته مي شود تركيه در نشست ناتو اعلام كرده است در صورتي با استقرار سامانه موشكي در خاك خود موافقت مي كند كه در سند نهايي از كشورهاي همسايه آن يعني ايران، سوريه و روسيه به عنوان تهديد نام برده نشود.

اوغوز

هدف ناتو از اشغال افغانستان چیست؟

هدف ناتو از اشغال افغانستان چیست؟

نتایج یک بررسی تازه حکایت از آن دارد که بیش از 90 درصد مردم افغانستان نمی دانند چرا نیروهای ناتو به رهبری آمریکا به افغانستان حمله کرده و آن را به اشغال خود درآورده است؟!

بررسی شورای بین المللی امنیت و توسعه نشان می دهد 92 درصد از مردم افغان شرکت کننده در این تحقیق اصلا راجع به حادثه تروریستی یازدهم سپتامبر 2001 چیزی نشنیده اند.

این در حالی است که مقام های ناتو، پس از نزدیک به یک دهه اشغال نظامی افغانستان، در اجلاس لیسبون سرگرم آن هستند تا مقدمات ادامه اشغال افغانستان برای چند سال آینده را فراهم کنند.

نورین مک دونالد، رییس این شورای بین المللی می گوید این عدم آگاهی درباره دلیل حضور نیروهای ناتو در افغانستان علت اصلی دیدگاه بسیار منفی مردم نسبت به عملیات ما در افغانستان است.

براساس اطلاعات آنتی وار، نتایج حاصل از این بررسی همچنین نشان داد که بیشتر مردم در جنوب افغانستان جدایی طلبند و خواهان تشکیل کشور مستقل پشتونستان هستند که البته برخی از مناطق قبایلی پاکستان را هم در بر می گیرد.

چهل درصد مردم جنوب افغانستان طبق این بررسی معتقدند هدف ناتو از اشغال افغانستان از میان برداشتن اسلام است.

نیروهای ناتو به رهبری آمریکا در سال 2001 و در پی حمله های تروریستی طالبان به خاک آمریکا و به بهانه مبارزه با تروریسم افغانستان را اشغال کردند.

اوغوز

قسکت اول - جنایات محمد گل مهمند

نویسنده : توردیقل میمنگی 

 با حقایق پنهان در تاریخ افغانستان آشنا شوید مکثی برخیانت ووطن فروشی محمد گل مهمند  وفرقه مشر صالح محمد خان در جنگ است

 قسمت اول

     نمیدانم کدام انگیزۀ اهریمنی بعضی از انسانهارا وامیدارد، تا از شخصیت های بد نام وآلوده وجدانی، با کارنامه های رزیلانه وکاملاً غیر انسانی ایشان، صرفاً بر اساس پیوند ها وروابط  خاص خونی ونژادی دفاع نموده واز عمل کرد های آن شیاطین تاریخ، برای نسل های بعدی الگو آفرینی نمایند!!!

 چنانچه این شیوۀ منحوس قهرمان سازی از شخصیت های بی شخصیت، از دوره های دور تاریخ تا امروز در افغانستان رایج بوده واساس آنرا صرفاً مناسبات قومی ونژادی وبعضاً هم روابط دیگری چون پیوند های گروهی، سیاسی، عقیدتی، آیدآلوژیکی وغیره بصورت کور کورانه تشکیل میدهد.

   یکی از آن جمله شخصیت های رزیلت شعار تاریخ افغانستان که، بر علاوۀ خیانت های آشکار وغیر قابل بخشایش خوددر جنگ استقلال وشرکت فعال درتوطئه چینی های ضد نهضت امانی، با کوبیدن های بلا انتها، بر طبل بر تری جویی های قومی ونژادی ، زندگی مردم این سرزمین را آلوده با زهر های کشندۀ تبعیض نژادی، تعصب قومی ومذهبی، ومفکوره های غیر اخلاقی وغیر انسانی قوم برتر، قبیلۀ بر تر وخون برتر نمود، وزیر محمد گل خان مهمند است که، درتاریخ معاصرکشور ما عدۀ ازمدعیان حاکمیت تک ملیتی وانحصار قدرت که، همچون اواعتقاد به برتری های واهی قومی ونژادی دارند، با دفاع غیر انسانی وغیر اخلاقی از عمل کرد های ویرانگرونفاق افگنانۀ این جلاد نامدار تاریخ، ومعامله گر شناخته شدۀ محاذ مشرقی درجنگ استقلال، خواهان مبدل نمودنش  به یک قهرمان افسانوی خلق نجیب پشتون میباشند.

  این جلاد بی رحم تاریخ که با ایفای نقش فعال درسقوط دولت امانی، حایز مقام بس با اعتباری در دولت نادر شاه غدار گردید، واز اعتماد همه جانبۀ انگلیس ها نیز بر خوردار بود، جهت پاکسازی لکۀ ننگی که از ناحیۀ فروش جبهۀ شرقی جنگ استقلال، دامنگیرش بود، با عطش سیری ناپذیرخونریزی وغارتگری، رو به عملکرد های فاشیستی وقبیله پرستی آورده، واز این طریق خواست که ذهنیت خلق پشتون را نسبت بخود تغیر دهد.

  محمد گل مهمند با تکیه برهمین سیاست، به کشتار های بیرحمانه، ویرانگریهای همه جانبۀ فرهنگ وداشته های تاریخی اقوام وملیت های مختلف کشور، با هدف محو واز بین بردن آنها اقدام نموده، باحمایه وتأیید  دیگر ستمگاران دستگاه نادری، به چنان عملیات های وحشیانه ودوراز تصوری دست یازید که، در نمونه ومثال خود کمتر ازعملکردهای پیروان هتلر در جنگ دوم جهانی در اروپا نمیباشد.

  با وجود این همه جنایاتی که محمد گل مهمند در حق باشندگان این سرزمین مرتکب گردیده است، همین چند روز قبل از طریق سایت های انتر نیتی، اطلاع حاصل نمودیم که،ازچهل ونهمین سالروز وفات، این وطن فروش معلوم الحال توسط یک عدۀ از پیروان او، در شهر کابل، تجلیل به عمل آمده است.  شنیدن این خبر، آگاهان تاریخ ومجموع انسانهای با درک کشورماراکه از کنه وکیف واقعۀ جنگ استقلال، وسایر عملکرد های جنایت آفرین این طاغوت بی عاریت آگاهی کامل دارند، سخت شگفت زده ساخت.

  زیرا همه باهم درین رابطه که مهمند یک خائین ملی ویکی از دشمنان سوگند خوردۀ وحدت ویک پارچگی مردم افغانستان است، متفق القول اند، وانتساب اورابه هر یکی از اقوام وملیت های افغانستان بمعنی بد نام سازی آن قوم ویا ملیت محاسبه نموده، واورا از فرقۀ وطن فروشان بی وطن محسوب میدارند.

انتساب محمد گل مهمند به ملیت با شهامت پشتون ، واضحاً شریک سازی این ملیت شریف با گناهان کبیرۀ این خائین بدنام تاریخ است که، حکم لکۀ ننگی به دامن این مردم نجیب ومجموع مردم افغانستان را دارا میباشد.

 هیچ روشن اندیشی بخود حق نمیدهد که بر اساس تعلقات قومی ونژادی از جنایتکاران دفاع کند، زیرا که ملت ومذهب جنایت پیشگان، جدا از ملت ومذهب هر قوم وقبیلۀ در جهان است، پس روشن اندیشان پشتون راست که این لکۀ ننگین تاریخ را مجال آویختن به دامان پاک خلق خود نداده وبا دور اندیشی وحقیقت جویی، از اینگونه قهرمان سازی ها، با هر امکانی که در اختیار دارند جلو گیری نمایند.

توضیح جنایات انجام شده توسط این خائین ملی، بصورت کامل آن، که در بر گیرندۀ هر ولایت وقوم ساکن درآن باشد درین مقاله گنجایش ندارد، ولی من یقین کامل دارم که خیانت های انجام شده توسط او ودیگر شاگردان مدرسۀ فاشیسم در کشور ما، بصورت حتم از جانب اهل دانش وفهم وعلاقمندان رفاه وهمبستگی واقعی مردم این سرزمین در مجموع که، پای برتری جویی ها وامتیاز طلبی ها را خواهان طرد همیشگی از قلمرو زندگی مردم ما باشند، خواهی نخواهی به بیان کشیده خواهد شد تا از الگو سازی کارکرد های علمبرداران فاشیسم، در زندگی نسل های کنونی جامعه جلو گیری شده بتواند.

 بیایید پارۀ از حقایق را در رابطه با محمد گل مهمند از صفحات تاریخ بازخوانی نماییم.   

   صالح محمد خان فرقه مشروزیرجنگ کابینۀ جدید امانی، رئیس ارکان ویاورنظامی اش کندکمشرمحمد گل مهمند، که در جنگ استقلال قوماندانی جبهۀ شرقی آن جنگ را بر عهده داشتند، دو تن از خائینین نامدارملی، ووطن فروشان بی بدیلی اند که، با فروختن جبهۀ جنگ به قیمت پنج صندوق طلا، با زخمی ساختن عمدی خود ها ازدلک پا وپنجه های دست،از جبهۀ جنگ بصورت دستوری وپلان شده فرار نموده، واجساد چهار صد تن از مبارزین راه استقلال کشوررا در میدان جنگ، به شکل افتضاح آمیزی بجا گذاشتند.

 این اجساد از جانب قوای انگلیس تحت قوماندانی میجرجنرال کلیمو،ومیجرجنرال فاولر جهت ارعاب وهراسان سازی مردم به شکل وحشتناکی درملا عام به نمایش گذاشته شده ومورد اهانت قرار گرفتند. اجساد این جان بازان راه آزادی واستقلال بااندام های برهنه چندین روز درحاشیه های معابرعام قرارداشته واجازۀ دفن وکفن برای شان داده نشد. تا جاییکه حیوانات وحشی قسمت های از بدن آن اجساد را خورده و بدن های آماسیدۀ آنان هر بینندۀ را به وحشت می انداخت.

    این خائینین وطن فروش زمانیکه از جبهۀ جنگ فرار وصندوق های طلای ارسال شده از جانب انگلیس هارا باز نمودند، با کمال یأس دیدند که انگلیس ها بر سر آنها شیره مالیده، وصرفاً قسمت های فوقانی آن صندوق هارا بعداز پرسازی قسمت های زیرین توسط تیکربا طلا پوشانیده بودند، که این خود پاداش خوبی بود از جانب انگلیس ها به این دو خائین وطن فروش وبی همت، درازای خیانتی که انجام دادند.

  امیر امان الله خان ومردم افغانستان با آگاهی از خیانت نا بخشودنی این دو خائین تاریخ، به شدت منأثر گردیدند. امیر در ابتدا میخواست این دو خائین ملی را برای عبرت دیگران اعدام نماید، اما با وساطت مادرش وعدۀ از سران دربار، از این کار منصرف شد. در عوض این دو مایۀ بی ننگی وشرم تاریخ را با پوشانیدن لباس زنانه ابتدا در شهر جلال آباد وبعداً در شهر کابل در معرض تماشای مردم قرار داد.

 این نمایش عبرت انگیزخائنین ملی که در بین مردم به پاداش تیکر وطلا معروف شد مدت چهل شبانه روز ادامه یافت وبعداً با همین لباس های زنانه به زندان منتقل وتا آخرین روزهای زندان اجازۀ پوشیدن لباس مردانه داده نشد.

بیایید این حقیقت تکاندهنده وننگین تاریخ را در صفحات تاریخ واززبان تاریخ نگاران مورد بررسی قرار دهیم، تا از چگونگی آن بصورت بهترآگاهی حاصل نماییم:

 میر غلام محمد غبار در صفحۀ 759 افغانستان در مسیر تاریخ که برای بار اول در مطبعۀ دولتی کابل چاپ وبنابه هدایت دولت ظاهر شاه توقیف گردید، چنین مینگارد: «در هنگامیکه جنگ در این طرف لندی کوتل به منفعت قوای افغانی دوام داشت ودر پشت جبهه مردم افریدی به طرفداری افغانستان به ضد انگلیس قیام کرده بودند ومحمد عمر خان افریدی مردانه میجنگید . تا یک فرقۀ تازه دم انگلیسی از راولپندی رسید، سپهسالار صالح محمد خان که فقط از انگشتی زخم بر داشته بود با یاور نظامی خود محمد گل خان مهمند میدان جنگ را ترک گفت وامر عقب نشینی سپاه را صادر کرد.

  این حرکت سپهسالار صالح محمد خان ویاور گل محمد خان که زنده میدان جنگ را گذاشته بودند،در حالیکه بیشتر از چهارصدسپاهی افغانی کشته در میدان جنگ افتاده بود، از طرف تمام اردوی نظامی ومردم افغانستان با تنفر وتحقیر تلقی گردید».

  این واقعه را میر محمد صدیق فرهنگ درصفحۀ 504 جلد دوم کتاب معروف (افغانستان در پنج قرن اخیر) چنین توضیح میدهد:

     « در عین حال قوای مختصر نظامی افغانستان به سه دسته تقسیم گردیده وبخش بزرگتر آن با قوماندانی صالح محمد خان سپه سالار به دکه در دهن معبر خیبر ودو دستۀ دیگر به قیادت جنرال محمد نادر خان وصدر اعظم عبدالقدوس خان علی الترتیب به خوست وقندهار سوق داده شد.

صالح محمد خان که پیش از سایرین به محل ماموریتش واصل شد، خواه بر اثر بی خبری از نقشۀ عمومی وخواه به سابقۀ جاه طلبی، بجای آنکه تطبیق قسمت اول نقشه را مبنی بر قیام پشاور انتظار بکشد ، در چهارم ماه می از سرحد عبورنموده قریۀ باغ را که بر تهانۀ سرحدی انگلیس حاکم بود، در تصرف خود در آورد. این حرکت انگلیسیان را در پشاور هوشیار ساخت ودر ضمن آنکه به سوق دادن نیرو بسوی مدخل درۀ خیبر پرداختند، با کشف نمودن نقشۀ شورش در پشاور شهر مذکور را در محاصره گرفته آب را بر آن قطع کردند. به این صورت نقشۀ قیام پشاور ناکام گردیده وغلام حیدر خان آمر داکخانه افغانی با همکاران هندی او از جمله عبد الجلیل وگوش ملاپ سنگ به زندان رفتند.

 در ماه می انگلیسیان پس از تقویت نیرویشان در دهنۀ خیبر به عملیات متقابل آغاز کردند وقوای افغانستان را از باغ  به تورخم عقب زدند، در عین حال دکه را که محل اجتماع نیروی کمکی افغانستان بود، توسط نیروی هوایی شان بمبارد کردند. در ضمن این عملیات سپهسالار صالح محمد خان جراحت خفیفی در پایش بر داشت واز محاذ جنگ عقب نشست. در نتیجه با وصف مقابلۀ مأیوسانۀ یک دستۀ دیگر ازنیروی افغانی در کمکی خیبر،  سپاه افغانی در حال شکست به سوی جلال آباد عقب نشست واردوی انگلیس دکه را به دست آورده ، راه خودرا بسوی جلال آباد باز نمود» .

  کاندید اکادمسین محمد ابراهیم عطایی در صفحۀ 238 تاریخ معاصر افغانستان خود که توسط دکتورجمیل الرحمان کامگار بفارسی ترجمه گردیده است دربارۀ این خیانت چنین مینگارد:

« از ابتدای ماه می 1919 م امان الله خان سوقیات جنگی را  آغاز نمود، جنرال صالح محمد خان را به سمت مشرقی، جنرال محمد نادر خان را به سمت جنوبی وعبدالقدوس خان را در رأس قوت های مسلح قندهار فرستاد.

   امیر در اوایل ماه می در یک اجتماع بزرگ اعلان جهاد نموده گفت: اگر به جهاد آماده هستید اسلحه بگیرید، مردم نیز آمین گفتند.

سپه سالار صالح محمد خان  که در کابینه تازه بحیث وزیر دفاع تعین شده بودواکنون قوماندان محاذ مشرقی بود، بتاریخ 3 می از همه هدایات صرف نظر نموده جنگ را آغاز نمود، این کار ناگهانی خارج از هر گونه مصلحت بود، حاجی عبدالرزاق اندرکه به دستور امیر به خاطر قیام قبایل به سرحدات شرقی رفته بوداز همانجا به صالح محمد خان نوشت که از احتیاط کار گرفته جنگ را بدون موقع آغاز نکند ، من قبایل را آماده نموده ام،حمله باید وقتی صورت گیرد که از این طرف قبایل آنان را تعقیب کنند. با وجود همۀ این ملاحظات صالح محمد خان ویاور نظامی اش محمد گل خان مهمند حمله را آغاز نمودند. بتاریخ یازدۀ می فشار انگلیس بیشتر گردید ودر حالیکه 400 جوان بر میدان افتاده بودند، آنها گریختند ودر سرحد شرقی موفقیت نصیب انگلیس گردید.

 حاجی عبدالرزاق خان به امان الله خا ن نوشت ، صالح محمد خان این کار را یا از روی بی خردی ویا هم از روی غداری نموده است، ولی من دوم آنرا تأیید میکنم.

وقتی امیر مطلع شد ، صالح محمد خان را میخواست اعدام نماید، ولی بخاطر حساس بودن وضع به حبس او اکتفانمود»

  جنرال سر جان مکمن در کتاب مولفۀ خویش بنام (از دارا تا امان الله) تلفات انگلیس ها را ناشی از گرمی هوا دانسته وراجع به کشته های جان بازان افغانستانی مینویسد که: طمع پول که مشخصۀ ذاتی افغانهاست موفقیت را نصیب انگلیس ها نمود وسر لشکر افغانی صالح محمد یکجا با یاوراو که یک جوان تحصیل یافتۀ تورکیه بنام محمد گل بود در برابر پول هنگفت جبهۀ جنگ را بما واگزار گردیدند، ونعش چهار صد تن از عساکر خودرا در میدان جنگ باقی گذاشتند که طی چندین روز آماسیده وبو گرفته در همانجا افتاده بودند.

   شادروان استاد عبدالقیوم بارکزایی استاد تاریخ لیسۀ حربی کابل در یاد داشت های تاریخی خود که در جریان تدریس تاریخ بکار میبرد، با صراحت وافسوس مینویسد که: صالح محمد خائین ویاور بی ننگ اوبنام محمد گل جبهۀ شرقی جنگ استقلال را در بدل پول وطلا به انگلیس ها فروختند، ولی در عوض طلا سنگ های تیکر را نصیب گردیدند.

شاد روان استادعبدالجلیل یکی از استادان شناخته شده ومتبحر لیسۀ حربی نیز مسألۀ خیانت ووطن فروشی را با همه جزئیات آن در جریان جنگ استقلال وکار نامه های سپهسالارصالح محمد ومحمد گل مهمند در جریان دروس تاریخ دایما تشریح مینمود که از منابع موثق اقتباس نموده بود.

    مورخ مشهور هند آقای دلیپکمار هم در کتاب انگلند اند افغانستان چاپ کلکته خیانت این دو تن را بر ملا ساخته مختصراً مینویسد که : ضعیف النفسی سپهسالار صالح محمد ویاورش جنگ را در جبهۀ شرقی به نفع انگلیس ها خاتمه داد .

 قسمیکه دیده میشود صفحات تاریخ معاصر کشور مملو از کارنامه های  این وطن فروشان فرصت طلب وخیانت پیشه بوده وهر یکی از کارکرد های رزیلانۀ ایشان در مراحل مختلف حیات آنها خنجر زهر آلودی را ماناست که با بریدن رگ وپی هستی ووحدت مردم این سرزمین، زمینه ساز جراحات سرطانی وغیر قابل علاجی گردیده است که،  با گذشت هر روزی بر عفونت آن افزونی به عمل میآید.

   این عمل ننگین وخیانت نا بخشودنی محمد گل مهمند، در صد ها اثر تألیف شده، از جانب نویسندگان کشورما وسایر کشور های جهان بصورت مستقیم وغیر مستقیم مورد ارزیابی های فراوانی قرار گرفته است که، من درین مقاله به ارائۀ همین چند سند اکتفا نموده، وافشای بیشتر وکامل تر این حقیقت را به نویسندگان ومورخین خبره ومتعهد دیگرمحول مینمایم.

 

   تاریخ ثابت نموده است که تعصب وفضیلت فروشی های افراطی، بیشترینه خاصۀ آن انسانهای بی فضیلتی است که شخصیت های بیمار وعلیل خودرا از طریق آن خواهان ترمیم ودگرگون سازی بوده وبخاطر نیل به این هدف از هیچ نوع رزالت وبی فضیلتی،  تا سرحد ارتکاب جنایات بی حد وحصر روگردان نمیباشند.

 چنانچه در آتیۀ زندگی محمد گل مهمند این خائین خاک فروش تاریخ، همه شاهد آن اند که، او جهت اعادۀ حثیت برباد رفته وتلافی ضعف شخصیتی که از ناحیۀ خیانت در جنگ استقلال کشور، در زندگی اش پدید آمده بود،  روبه عملکردهای فاشیستی وبر تری جویی های قبیله پرستانه آورده،  با بکار گیری اصل قبیله پرستی وترویج زشت ترین نوع بر تری طلبی های قبیلوی قبایل پشتون نسبت به دیگر باشندگان کشور، چنان مزرعۀ از نژاد پرستی وبر تری جویی را در افغانستان ایجاد میکند که،  بزرگترین بد بختی های مردم این سرزمین، تا امروز هم از ثمرات شوم آن سر چشمه میگیرد.!!!

                                                                        پایان قسمت اول

  مأخذ ها ومنابع:

 1- افغانستان در پنج قرن اخیر از شاد روان میر محمد صدیق فرهنگ

 2- افغانستان در مسیر تاریخ از شاد روان میر غلام محمد غبار

3- تاریخ معاصر افغانستان از شادروان کاندید اکادمسین محمد ابراهیم عطایی وترجمۀ دری دکتور جمیل الرحمان کامگار

4- از دارا تا امان الله اثر جنرال سر جان مکمن به زبان انگلیسیف، چاپ لندن

5- انگلند ان افغانستان اثر مورخ هندی دلیپ کمار چاپ کلکته، به زبان انگلیسی

6- یاد داشت های درسی شاد روان استاد عبدالقیوم استاد تاریخ لیسل حربی کابل ویک تن از دانشمندان شناخته شدۀ کشور

7- یاداشت های درسی استاد عبدالجلیل استاد تاریخ در لیسۀ حربی

8- یاداشت های نویسنده از روایات مردم در مناطق شمال کشور

قسمت دوم - جنایات محمد گل مهمند

نویسنده: توردیقل میمنگی

              قسمت دوم                

با سیمای تاریخی وشخصیت حقیقی محمد گل مهمند در تاریخ آشنا شوید

      سیمای حقیقی وشخصیت واقعی محمد گل مهمند را در دو بعد جدا گانه ولی مرتبط باهم قابل بحث وارزیابی میدانیم، تا هموطنان عذاب کشیدۀ ما از هر قوم وملیتی که هستند، بصورت بهتر وشفاف تر با چگونگی حقایق زندگی این چهرۀ غدار وبی مروت تاریخ آشنایی حاصل نموده ، در رابطه با شخصیت سازی های کاذب وغیر اخلاقی که از جانب عدۀ ازمعتقدین آگاه ونا آگاه مکتب فاشیسم در افغانستان نسبت به او وعدۀ دیگری جریان دارد قضاوت سالم نموده بتوانند.

 من باور کامل دارم که پیغمبر سازی های کاذب وشخصیت بخشی های دور از انصاف به افراد جنایتکار، آنهم صرفاً بر اساس تعلقات قومی ونژادی، وفلسفۀ فاسد بد من وخوب دیگران!! نه تنها هیچ دردی را دوا نمیکند، برعکس آن باعث ایجاد ناهنجاری های وحشتناک در مناسبات باهمی اقوام وملیت های ساکن این سرزمین هم شده و میشود که جبران آن به سادگی ممکن نمیباشد.

   دو بعد اساسی زندگی محمد گل مهمند بقرار ذیل است:

 الف – شخصیت اجتماعی محمد گل مهمند

ب- شخصیت سیاسی وعقیدتی محمد گل مهمند

الف-  از لحاظ اجتماعی محمد گل مهمند یک خائین شناخته شده ووطن فروش عریان در تاریخ افغانستان است که،  در فروختن جبهۀ شرقی جنگ استقلال به انگلیس ها، یکجا با صالح محمد خان فرقه مشرنقش محوری ورابط را ایفا نموده است.

همچنان در دوران اوجگیری اغتشاش ضد نهضت امانی او منحیث نائب الحکومۀ مشرقی که مقر آن در شهر جلال آباد بود از هیچ نوع تلاشی در جهت تحریک مردم، تقویۀ مخالفین، خنثی نمودن تدابیر دولت وبد نام سازی امان الله خان خودداری ننموده ودر رابطه با سقوط دولت امانی نقش مهمی را ایفا میکند که این خود در تاریخ سرزمین ما یک جنایت نا بخشودنی وعاملین آن خائینین ملی بحساب میآیند.

   اسناد ومدارک مرتبط با این مبحث در مقالۀ قبلی ام تحت عنوان (مکثی بر خیانت های صالح محمد فرقه مشر ومحمد گل مهمند در جنگ استقلال )تا اندازۀ ممکن ارائه گردیده است که، تکرار آنهارا درینجا زاید میدانم.

  ب- در رابطه با شخصیت سیاسی وعقیدتی محمد گل مهمند، تا جاییکه اسناد ومدارک موجود در تاریخ واضح میسازد، اویکی از چهره های شناخته شده، وبنیان گزاران شاخص مکتب فاشیسم در افغانستان است که دررابطه با چگونگی پیدایش ورشد این مکتب درافغانستان نقش بس بزرگی را ایفا نموده است.

  علاقمندی مفرط او به هیتلر ومکتب نازی، با اتکا به توهم همنژادی پشتون ها وآلمان ها وتوهم پیوند خونی میان پشتونها وآلمانی ها از طریق آریایی بودن، آن عقیدۀ انحرافی وویرانگری است که عدۀ از افراد وگروه های فرصت طلب وتشنه به قدرت پشتون را فریفته وبه لشکر تهاجمی محمد گل مهمندومتحدین او در دولتهای  نادرشاه وظاهر شاه، بر علیه سایر اقوام وملیت های ساکن کشور مبدل نمود.

  چنانچه درین رابطه ما شاهد جنایات بی شماری از جانب محمد گل مهمند ومتحدین او برعلیه اقوام وملیت غیر پشتون کشورهستیم که با اجیر سازی وبسیج قبایل شرق وجنوب، بر علیه باشندگان مناطق کابل، شمالی، هزارجات وتورکستان صورت میگیرد.

  هنگامه آفرینی های غیر قابل تصور وفاشیستی مهمند ومتحدین آن بر علیه مردم ازبیک، هزاره ، تاجیک، تورکمن، ایماق، بلوچ، قرغیز، قزاق، نورستانی ، پشه ای وغیره با شعار ازبیک از ازبیکستان، هزاره از ایران، وتاجیک از تاجیکستان است وافغانستان ملکیت افغانها، چنان خائینانه ونفاق افگنانه بود که، تا امروز هم حاصل شوم آن از مردم ما باج خون اخذ نموده وبد بینی های ذات البینی میان مردم را بر اساس تعلقیت های قومی، لسانی، منطقوی، نژادی ومذهبی ایجاد نموده،  و مسألۀ مالکیت این سرزمین را از جانب قوم وقبیلۀ خاصی دامن میزند که، این امر به هیچ وجهی موافق با منافع هیچ یکی از اقوام وملیت های ساکن این سرزمین نبوده، وبجز دشمنی وبی اعتمادی حاصلی را برای هیچ یکی از گروه های اتنیکی ساکن افغانستان در بر نخواهد داشت.

   این مسأله، یعنی ادعای مالکیت همه جانبۀ کشورما با اتکا به نام آن، از جانب یک گروه معینی از باشندگان آن،  بصورت دقیق یکی از موانع عمدۀ سیر جامعه بطرف ملت شدن وشکل گیری یک جامعۀ مدنی بر پایۀ حقوق شهر وندی در افغانستان میباشد که، تهداب شوم آن از جانب پیشکسوتان مشهورفاشیسم ونژاد پرستی، همانند محمد گل مهمند، نادر شاه، هاشم خان، داؤوخان،  نعیم خان، عبدالمجید خان زابلی وغیره در قالب های متعفن قبیله پرستی  پی ریزی گردیده، وبه شیوه های مختلفی تا امروز هم به رشد وآبیاری آن،  حلقات معینی اندر تلاش اند.

  پیدایش حفیظ الله امین ودیگرطرفداران طرازفاشیستی در داخل حزب دموکراتیک خلق، احزاب فاشیستی مذهبی وابسته به سیاف، یونس خالص، مولوی محمد نبی، گلب الدین حکمتیار، نمایندۀ تیپیک قبیله پرستی وفاشیسم مذهبی یعنی طالبان ، وبالآخره هم فاشیست بیروکرات های امروزی که، در برنامه های کاری خود هیچ هدفی، جزتصرف نا مشروع قدرت دولتی از طریق وسیله سازی نام قوم وقبیلۀ منسوب بخود را دارا نبوده، وداشته های فکری شان از حد انحصارحاکمیت ودیگر امتیازات نا مشروع درین مملکت بالاتر نمی رود!!! همه وهمه محصول آن مزرع شوم وغیر انسانی زرع شده توسط  پایه گزاران نخستین مکتب برتری طلبی ونژاد پرستی همچون مهمند هاست که، تا اکنون هم این سرزمین را در آتش کشمکش های انحصار قدرت به شیوه های مختلفی غرق نموده ، وخواب آرام را از چشم مردم این دیار ربوده است.  

 

              شمۀ از جنایات محمد گل مهمند بر علیه اقوام وملیت های

                          محکوم افغانستان به روایت تاریخ

 بنابه روایت تاریخ، اسناد موجود درآرشیف های افغانستان، خاطرات منورین کهنسال وعامۀ مردم که عدۀ از آنها هنوز هم در قید حیات بوده وبه زبان خود چشم دید ها وتجارب خودرا بیان میدارند، محمد گل مهمند با اعلان یک جنگ تمام عیار برعلیه اقوام وملیت های غیر پشتون، خصوصاً تورکان مسکون درین خطه کارنامه های ننگینی را که تاریخ هر گز نمیتواند فراموش کند از خود به یاد گار گذاشته است.

 درینجا ما پارۀ از این جنایات را به روایت تاریخ باز گو مینماییم، تا باشد در جهت افشای چهرۀ حقیقی محمد گل مهمند وحلقات فاشیستی دیگر سهم واقعی خودرا ادا نموده بتوانیم.

    ارزیابی جنایت های تاریخی محمد گل مهمند را با نقل قولی از جناب میر محمد صدیق فرهنگ آغازمینماییم.

    آقای فرهنگ در صفحۀ 635 افغنستان در پنج قرن اخیر چنین مینگارد:

 « در دورۀ پادشاهی محمد نادر شاه محمد گل خان مومند، وزیر داخله، تحریکاتی رادر جهت تعمیم زبان پشتو وطردزبان دری نه تنها از دوایر دولتی، بلکه از موسسات تعلیمی وحتی خانه وبازارآغاز کرد. شاه نخست اورا به عنوان رئیس تنظمیه به قندهارفرستاد تا اقداماتش در مناطق پشتو زبان محدود مانده موجب بروز رد عمل در سایر مناطق کشورنشود، اما در سال 1932 تغیر فکر داده، اورا به همان عنوان به ولایات شمالی فرستاد ودر آنجا محمد گل خان، نظریۀ برتری خواهی قومی ولسانیش را دراجرا گذاشت.

در این ضمن ، وی مردمان دری زبان وترکی زبان را وادار میساخت تا عرایض شان را به زبان پشتو بنویسند وبه عرایضی که به زبان دری به او میرسید، ترتیب اثرنمیداد. خانواده های پشتون را حتی از خارج سرحدات افغانستان به تعداد زیاد به شمال هندوکش کوچ داده وبا دادن زمین ودیگر امتیازات اسکان میکرد ودر ماموریت هم به پشتوزبانان ترجیح میداد».

    با تکیه بر همین پالیسی نژاد پرستانه محمد گل مهمند، سیاست پشتونیزه کردن کشوررا با تمام نیرو وانرژی که در توان داشت عملی نموده،زبان، مواریث تاریخی، آثار باستانی، فرهنگ، آثار ادبی، هنر وموسیقی، اعتقادات مذهبی ودر یک کلام همه داشته های مادی ومعنوی اقوام وملیت های غیر پشتون، کشور را شروع به نابود سازی مینماید.

  با هدف نیل به این آرزوی شوم،در هر یکی از ولایات ننگرهار، قندهار،غزنی، فراه، بامیان، ارزگان، زابل، هلمند، پروان، کاپیسا، بلخ، قندوز، بغلان، فاریاب، هرات، جوزجان، سرپل، بدخشان، تخار، سمنگان، غور، بادغیس وغیره بهترین وبا ارزش ترین آثار تاریخی همانند قلعه ها، مساجد، کاروان سرا ها، برجها ومناره ها، اماکن مقدس، مقبره ها، سنگ نوشته ها وغیره آثار ارزشمند وداشته های باستانی را صرفاً بجرم تعلق داشتن آنها به دوران زمامداری سلاله های غیر پشتون ویران نموده ونسل های بعدی جامعه را از دانستن اساسی ترین بخش های تاریخ حقیقی وافتخارات واقعی مردم این سرزمین در طول تاریخ محروم ساخت.

   دشمنی محمد گل خان با فرهنگ، داشته های معنوی وافتخارات تاریخی مردم تا حدی بود که ، درمجموع ولایات تورک نشین کشور هر آن کتابی راکه به زبان تورکی پیدا نمود، به آتش کشید، وهر آن سنگ نوشتۀ راکه روی قبر ها دید وتعلق به تورکان بود از بین برد، که معروف ترین نمونه های آن، داستان وحشتناک کتاب سوزی درشهرمیمنه، وویران سازی مقبره های باز مانده از دوره های غزنوی ها، سلاجقه، خوارزمشاهی ها، تیموریها، بابریها، شیبانیها، فریغونیان در شهر های مزار شریف، قندوز، جوزجان،بغلان، میمنه ودیگر مناطق کشوراست که لوحه سنگ های با ارزش وتاریخی این قبوررا یا به دریای آمو مغروق ساخت ویاهم در تهداب بنا ها مورد استفاده قرار داد.

  جناب فرهنگ به ادامۀ تشریح جنایات محمد گل مهمند توضیح میدهد که، حتی( محمد هاشم خان در مرحلۀ اول با این اقدامات نظر مساعد نداشت، اما پس از آنکه در سال 1932 هتلر رهبر حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان زمام قدرت را در دست گرفت وبه تبلیغ نظریۀ برتری نژادی پرداخت، یک عده از شخصیت های دولتی افغانستان، از جمله محمد داؤد خان ومحمد نعیم خان برادر زادگان محمد هاشم خان وعبدالمجید خان رئیس بانک ملی، به نظر مذکور گرویده، تبلیغات همانندی را روی دست گرفتند.

  آنها نظر محمد گل خان مومند رادر بارۀ تعمیم زبان پشتو  وطرد سایر زبان هااز خود نموده ، پس از آنکه آن را با آب وتاب هیتلری جلا وصیقل دادند، به عنوان سیاست جدید فرهنگی در محل تطبیق گذاشتند. این وقتی بود که در سطح بین المللی آلمان نازی به اوج قدرت رسیده ودور نمای پیروزی نهایی وحتمی آن ، عناصر زور گو وفاشیست مزاج رادر همه جا به سوی خود جلب میکرد).

  شادروان فرهنگ در صفحۀ 637 همان کتاب چنین ادامه میدهد:

 (همزمان با برنامۀ تعمیم جبری زبان پشتو، اجرااتی هم درزیر نظر وزیر معارف درجهت تبلیغ آیدآلوژی ناسیونالیستی نژادی همانند آیدآلوژی حزب نازی در آلمان روی دست گرفته شد وسعی به عمل آمد که تاریخ افغانستان هم بر اساس نظریۀ مذکور تدوین وتدریس شود. اصطلاحات نژاد پاک آرین وقوم شریف آریایی وامثال آن مد روز گردید ونویسندگان تشویق شدند تا آثاری مبنی بر برتری نژادمذکور وارتباط بعضی از اقوام افغانستان به آن نگارش دهند. در نتیجه شاگردان از تاریخ واقعی کشور شان بی خبر ماندند وبجای آن مغز های شان با یک رشته مطالب نادرست انباشته شد ، که چون با بی میلی می آموختند  در کمترین زمان به فراموشی میسپردند، اما زیان از همه بزرگتری که از تطبیق این بر نامه بکشور عاید گردید، پیدایش بد بینی وبی اعتمادی در بین اقوام مختلف بود که نتیجۀ حتمی تبعیض وتفریق است.........)

  بر رسی وقایع آن دورۀ وحشت وترور، زوال وافتراق به وضاحت نشان میدهد که، محمد گل مهمند وهمدستانش تنها عرصه های زبان وفرهنگ مردم را آماج حملات غیر انسانی خود قرار نداده، بلکه با تمام امکاناتی داشتند تلاش نمودند که ساکنین مناطق غیر پشتون نشین کشور را از کلیه امتیازات مادی ومعنوی زندگی محروم ساخته، وامکانات دسترسی به آخرین لقمۀ نان را هم از ایشان سلب نمایند.

    جهت بر رسی دقیق تر وعمیق تر، بیایید این موضوع را،  از زبان  مورخین چند مورد مطالعه قرار دهیم:

  شاد روان صدیق فرهنگ در صفحۀ 638جلد دوم تاریخ افغانستان در پنج قرن اخیرچنین مینگارد:

( برنامۀ تعمیم پشتوبا امتیازاتی که برای پشتو زبانان  در معارف وماموریت واقتصاد در دنبال داشت، مثل دادن زمین در مناطق غیر پشتوزبان  به ناقلین پشتون وتوزیع موتر های بارکش به ایشان به شرایط استثنایی وتمرکز پروژه های بزرگ آبیاری در مناطق سکونت شان،کشیدگی رابین ایشان وسایراقوام که از این امتیازات محروم نگاه داشته شدند، گسترش داد ومانع بزرگی را دربرابر در هم آمیزی فرهنگی واقتصادی ودر نهایت در برابر تشکیل یک ملت واحد ازاقوام مختلف ایجاد کرد. )

   شادروان میر غلام محمد غبار در صفحات 71 و80 جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ ضمن یاد آوری مشرح از جنایات انجام شده در دورۀ زمامداری نادر خان، در رابطه با عمل کرد های وحشیانۀ محمد گل مهمند در ولایات قندهار، پروان، کاپیسا، قطغن وتورکستان چنین مینگارد:

  در تابستان 1930میلادی(1309شمسی) مردم کلکان در برابر فشار حکومت نظامی قیام وتقریباً ششصد نفرمسلح بالای عساکر ساخلو وحکومت محلی کوهدامن حمله کردند. از کابل سید عبدالله شاه جی ونائب سالار عبدالوکیل خان با یکدسته عسکر سوق گردید، در جنگی که واقع شد نائب سالار کشته وشاه جی فراری گردید. به امر نادر شاه مینارۀ یادگاری هم در میدان دهمزنگ ساخته شد . گو اینکه در میدان جنگ با خارجی شهید شده باشد.

متعاقباً محمد غوث خان با قوه تازه رسید،در عرض راه قلعه های مردم را آتش زد واسرا را از برجهای بلند به زمین پرتاب کرد. تا این وقت محمد گل خان مهمندوزیر داخله با عنوان رئیس تنظمیه شمالی رسیده بود(اسد 1309 )وبه سنت امیر عبدالرحمان لشکر های حشری مخصوصاً از ولایت پکتیا رسیدن گرفت. این عساکر از طرف شاه جی در پکتیا تنظیم وبشمال سوق شده بود. طوریکه جریدۀ اصلاح در شماره های اسد1309 خویش نوشت، تعداد لشکر حشری از مردمان احمد زایی، کروخیل، جاجی، منگل، طوطی خیل، وزیری، وردگ، میدان وتگاوبر بیست وپنجهزارتفنگداربالغ میشد، واین غیر از قوای منظم دولتی بود.

 آیا وظیفۀ محمد گل مهمند واین قوای بزرگ نظامی وحشری در ولایت پروان وکاپیسا چه بود؟ وآیا الله نواز خان هندوستانی یاورشاه وفیض محمد خان زکریا وزیر امور خارجه  که شخصاً از کابل به قلعۀ مراد بیگ مرکز محمد گل مهمند رفته وبر میگشتند، چگونه هدایات سری شفاهی به محمد گل خان میدادند؟ جواب این سوال را اعمال ورفتار محمد گل مهمند درین رابطه بوضوح میدهد، وآن اینکه:

 قیام کلکانی ها وداؤد زایی های کوهدامن در سرطان 1309 شمسی به عمل آمد، محمد گل خان مهمند در چهار اسد سال مذکور بریاست آن ولایت گماشته شد. او با اتکا به قوۀ بیست وپنج هزار نفری حشری ویک فرقه عسکرمنظم وتوپخانۀ دولتی در پروان وکاپیسا دست به عملیاتی زد که در یک کشور فتح شدۀ خارجی هم مجاز نیست؟ محمد گل خان مهمند درین ولایت قیافت یک مارشال فاتحی بخود گرفته، در کمال تکبر وبیگانگی با مردم پیشآمد وروش دشمنانه و وحشیانه نمود. او قوای حشری ونظامی رادر تاراج خانه ها، انهدام دیوار باغها، احراق قلعه ها بگماشت. وخود ازشکنجه ولت وکوب واهانت مردم( اعم از قیام کننده ومطیع دولت)فروگزار نکرد. او از قیام کننده جان میخواست واز مطیع مال. انکار کننده راچوب میزد ودشنام میداد ، وحتی تهدید به احضار زنش در مجلس عام مینمود. در خانه هایی که تلاشی میشد واسلحه وپول بدست نمیآمد، زنان خانواده تهدید به فرو بردن سوزن در پستان شان میشد. با این روش تا زمستان 1309 شمسی( طبق اطلاع شمارۀ 58 مورخ دلو روز نامۀ دولتی اصلاح) محمد گل خان مهمند از مردم کاپیسا وپروان  2378 تفنگ، و170 تفنگچه،39384دانه طلا و149206 سکۀ نقره بیرون کشید وبکابل تقدیم کرد. البته آنچه راکه قوای حشری ونظامی بخود گرفته بودند داخل این حساب نیست.این تنها نبود. محمد گلخان مهمند ( طبق شمارۀ فوق الذکر اصلاح) پانزده نفر را در این ولایت بحکم شخص خود اعدام نمود، 617نفر را زنجیر پیچ بکابل فرستادو3600 نفررا محکوم به اعمال شاقه نمود. همچنین محمد گلخان مهمند ( طبق خبر اصلاح شمارۀ 61 مورخ حوت 1309 )تهانه های عسکری بالای مردم بساخت ویک فرقه عسکر منظم در آنجا تمرکز دادوبر اطلاع همین شماره اصلاح، محمد گل خان قسمتی ازشهر چهاریکار راکه مرکز اداری وتجارتی ولایت بود حریق وخراب ساخت، همچنین او سرای خواجه مرکز کوهدامن راتماماً محترق وویران نمود، در حالیکه او قبلاً از مردم ششصد نفر گروگان گرفته وبکابل فرستاده بود. در هر قسمتی ازاین ولایت چند چند خانوار پکتیایی را جبراً اسکان ، وبهترین اراضی مردم رابه ایشان اعطا نمود.تا آشتی را بین این دو ولایت ممتنع سازد.

این روش محمد گل خان مخصوص حالت صلح بود، واما درحالت جنگ: طوریکه شماره های جریدۀ دولتی اصلاح مورخ سال 1309 شمسی منتشر ساخت، محمد گلخان نه تنها خانه های قیام کنندگان ومغلوب شدگان فراری را آتش میزد، بلکه دهات معمور را نیز محترق میساخت، چنانکه چها قریۀ کلکان را آتش زد، وقلعه هارا به گلولۀ توپ بست. جراید هندی ( مثلاً جریدۀ همت)با رضایت خاطر از آتش زده شدن قریه های چهار گانۀ کلکان تذکر میدادند.

  غبار ادامه میدهد:

جریدۀ اصلاح خود نوشت که یک نفراز اشراربنام عمرا خان در مقاتلۀ کوه خواجه سیاران چهاریکار کشته شده ملک سلطان محمد خان(در نامۀ ) مردۀ مقتول رادر خاک دفن نمود. سلطان محمد خان به این گناه که، مردۀ یکنفر یاغی حکومت را دفن  کرده بود، تعقیب وخانه اش آتش زده شد ه ومردۀ عمرا خان را نیز از قبر کشیدند وبحضور رئیس تنظمیه آوردند. بریدن سر ها ی کشته شدگان یاغی ، وفرستادن بردربار کابل ( مثل عهد خلفای بنی امیه) از همین وقت مروج ومعمول گردید. محمد گلخان مقرر نمود که برای کشندگان  ویا دستگیر کننده گان هر فردی از فرار کردگان مردم شمالی فی نفر یکهزار افغانی جایزه داده شود.

 رویهمرفته روش محمدگلخان در کوهدامن وکوهستان همان نتایجی راکه میخواستند داد، یعنی اول مردم دلیر این ولایت که در تاریخ قرن نوزدهم افغانستان، در راه دفاع از استقلال کشور بمقابل امپراطوری بریطانیا، کانون بزرگ وبا افتخاری محسوب میشد، سر کوب گردید. دوم نفاق وخصومت بین مردم افغانستان که هدف یگانۀ دشمن بود، درین حادثه عملاً بمیان آمد.یعنی مردم  کاپیسا وپروان تعدی نسبت بخود را از حشری های مردم پکتیا دانستند ونسبت به آنان کینۀ سختی بدل گرفتند. خصوصاً که محمد گل مهمندخودشرا به غلط نمایندۀ پشتو زبانان کشور جلوه میداد...........

  در هر حال آیا محمد گلخان مهمند درین نقشی که بازی کرد وولایتی را بر انداخت، خود مستشعر بود که مورد استعمال قرار گرفته است؟ ویا اینکه اصلاً خودش شریک طراحان نقشه بشمار میرفت.

 غبار بازهم در بارۀ شخصیت محمدگلخان مهمند چنین مینویسد :

محمد گل خان شخص تحصیل کرده وناطق ونویسنده، ودر عین حال یک مرد متعصب قبیلوی بود که تعصب نژادی وزبانی را به کمال داشت. در سیاست داخلی نیز آدم ارتجاعی بود وبا تحولات انقلابی ضدیت داشت. او چون فاقد فرزند بود، برادرش را بحیث فرزند می پرورید، پس اورا به غرض تحصیل در مدرسۀ دیوبند هندوستان بفرستاد، تا بیک ملای استعماری مبدل گردد. محمد گل به شجاعت حتی تهور تظاهر می نمود، اما آدم ترحم واغماض مردان شجاع را نداشت،در حالیکه انسان شجاع چنانیکه در برابراقویای متجاوز دفاع ومقاومت مینماید، در مقابل ضعفا بخشنده وکریم است، واز ظلم وقساوت درمورد زیر دستان اجتناب میکند.

    آری این اشخاص ترسو وبز دل اند که از ترس بسیار مثل مار با هر که مقابل شوند میگزند، عفو واغماض را نمیشناسند.

  بعداز آنکه محمد گل خان وظیفۀ خودش را در کوهدامن وکوهستان انجام دادبکابل بر گشت وبه نزد شاه پیش شد. جریدۀ        دولتی اصلاح عرض شفاهی محمد گل خان را به شاه چنین نقل میکند:

       (بعموم نقاط سمت شمالی اعم از مناطق اغتشاشی کوهدامن امن وسکوت روی داده است....اهالی سمت شمالی ازین عملیات مسالمت کارانۀ حکومت ومخصوصاً مراحم اعلیحضرت یقین  وقناعت کلی حاصل نمودند که اعلیحضرت نه تنها پادشاه وحکمدار عادل افغانستان هستند، بلکه سمت یک پدر بزرگوار ومهربان را بر قاطبۀ ملت عزیز خود دارند.......)این خطابه را آقای محمد گل مهمند در زمانی ایراد میکرد که صد ها نفر یرغمل ومحبوس کوهدامن وکوهستان در کابل نفس میشمردند، وده ها نفراز این مردم یکی پی دیگری در کابل به امر شاه اعدام میشدند. در مورد اعدام شدگان جراید دولتی با احتیاط وامساک سخن میزدند، مثلاً جریدۀ اصلاح در شمارۀ حوت 1308 گفت که  51 نفر از مردم شمالی در یک روز در کابل اعدام شدند. درسرطان سال 1309 خبر داد که هفده نفر مردم شمالی درچمن کابل اعدام شدند  ........این بود شمۀ از جنایات وزیر گل محمد خان در رابطه با مردم نجیب شمالی که مرحوم غبار در کتاب افغانستان در مسیر تاریخ مختصراً یاد آوری نموده است.

                                    ختم قسمت دوم

                              ادامه دارد

قسمت سوم - جنایات محمد گل مهمند

     نویسنده: توردیقل میمنگی

قسمت سوم

ماموریت محمد گل مهمند در راه تحقق آرمانهای نا تمام امیر عبدالرحمان خان در شمال هندوکش واعلان جنگ در برابر تاریخ، کلتوروارزش های معنوی باشندگان این سرزمین!!!

  بیایید جنایات انجام شده توسط این فاشیست بی عاطفۀ تاریخ را در دیگر ولایات کشوراز زبان مورخین ومردم دنبال نماییم تا از واقعیت عملکردهای این مرد بی عاطفۀ دوران که، صرف بخاطر ارضای خواسته های اهریمنی خود، واربابان داخلی وخارجی اش مرتکب این چنین جنایات کبیردررابطه با مجموع مردم مظلوم افغانستان گردیده است واقف، وازاهداف عظمت طلبانۀ فاشیستی، گروه های معلوم الحال سیاسی وفرهنگی کشور، که در شرایط کنونی، با اعطای القاب دروغین، به جانیان بی مروت، وقهرمان سازی های کاذب، از محمد گلخان های بی شماری که در واقعیت امر، جز خیانت وجنایت هیچ دست مایۀ در تاریخچۀ حیات ننگین ایشان وجود ندارد، جامعه ومردم نجیب افغانستان را حتی المقدور آگاهی بخشیده بتوانیم.

  محمد گل مهمند در سال 1311 شمسی بحیث رئیس تنظمیۀ ترکستان افغانی توظیف گردید، او که مراحل مقدماتی آموزه های فاشیستی خودرا در دوران زمامداری اش در ولایات قندهار، ننگرهار، کاپیسا وپروان تجربه واز نتایج آن تجربه اندوزی نموده بود، با پلان های وسیع وارادۀ شوم درراه پیاده سازی اهداف وآرمان های برتری جویانه ونفاق افگنانۀ خود وهم طریقانش بحیث یک فاشیست آبدیده وبی رحم درمناطق مختلفۀ تورکستان افغانی وارد کار وزار گردید.

 شادروان میرغلام محمد غبار درصفحات 79 و 80 جلد دوم کتاب افغانستان در مسیر تاریخ در رابطه با عملکرد های محمد گل مهمند و دولت بر سر کار آل یحیا در مناطق شمال هندوکش چنین مینگارد:

«شاه محمود خان یک هزار خانوار تورکی زبان را به شمول زنان وطفلان وپیران محبوس وپای پیاده در زیر جلو یک قطعه سواران محافظ  وقوۀ حشری جدرانی از خانآباد بکابل گسیل نمود وامر نمود که هر روز دو منزل طی نمایند. چون هوا گرم وفاصلۀ منزلگاه تا ده میل بود، محبوسین پیر وعلیل در روز اول سفر فقط توانستند که یک منزل به پیمایند. افسر محافظ از منزل نخستین (شوراب)شبانه توسط سواری به شاه محمود خان راپور داد که، محبوسین نمیتوانند پای پیاده روزی از یک منزل بیشتر بروند. شاه محمود خان امر فرستاد که طی کردن دو منزل در روز حتمیست، واگر محبوسی از پای بماندکشته شود..........

 هموطن خوب دقت بکن آیا وجدان انسانی هیچ فردی از افراد بشربجز فاشیست ها، ارتکاب این چنین اعمال  غیر انسانی را، در برابرمردمیکه هموطنش میخواند، ویا حد اقل به دنیای انسانیت متعلق است، به وی اجازه خواهد داد!!! البته که نه!! ولی این فاشیستهای بی همه چیز، سرزمین ما، این همه جنایات را چنان با خون سردی وافتخار انجام داده، وعدۀ از هموطنان مارا صرفاً بجرم تعلق داشتن به ملیت دیگری وداشتن زبان دیگربی رحمانه به نابودی کشانیده اند که، زخم های ناشی از آن تا امروز هم روح وروان فرزندان خلق های محکوم کشور را اذیت داده، وشعله های آتشی که در بین باشندگان این سرزمین، در نتیجۀ آن جنایات بر پا گردیده، هر روز ابعاد تازه تری را بخود کسب میکند، وروبه توسعه است.

 غبار به نقل از جریدۀ اصلاح باز هم مینویسد که:

جریدۀ دولتی اصلاح در شمارۀ 72 ثور 1310خویش آنقدر نوشت که،در خانآباد یک عده اسرا اعدام یک عده محبوس ویک عده در کابل فرستاد شدند.

  بازهم ادامه میدهد:

 وقتیکه حشری های جدرانی از خانآباد بکابل بر گشتند، نادر شاه شخصاً آنها را در قصر سلطنتی دلگشا پذیرفت، وبرای آنکه حشری ها در آینده به انجام چنین عملیاتی تشویق شده باشند، به هر یک از مجروحین جنگ،انعام نقدی وامر تداوی بخشید، برای عایلۀ کشته شدگان حشری معاش مستمری مقرر نمود،وبرای دیگران پول سفر خرج وسوقاتی اعطا کرد...........

   در ادامه مینویسد که:

  واما مقدرات ولایات شمال مملکت در همین جا متوقف نماند، وبزودی محمد گل خان مهمند در اوایل سال 1311 شمسی بحیث رئیس تنظمیۀ ولایات شمال معین واعزام شد.این شخص که در ولایات ننگرهاروکاپیسا وپروان وقندهار علناً ورسماً تبعیض وترجیح را، از نظر زبان ونژاد بین مردم افغانستان به منصۀ عمل گذاشته بود، اینک در تمام ولایات قطغن وبدخشان ومزار ومیمنه در تطبیق این مشی شوم جد وجهد ورزید، وتخم کینه وخصومت وتبعیض را دراذهان بکاشت وکشور را معناً به پرتگاه تجزیه وتقسیم ، انفجار وانقلاق کشاند.

 در اثر این سیاست تبعیضی قضیۀ اقلیت واکثریت وتفرقه های زبانی ونژادی ومذهبی در کشور پدیدار وتشدید گردید وزمینۀ رضائیت واستفادۀ استعماری اجانب را فراهم کرد.....................................»

    محمد گل مهمند با وارد شدن به شمال هندوکش اهداف از پیش تعین کردۀ خودرادر نقاط مختلف  وولایات مختلف سروی و قدم بقدم در راه عملی ساختن آنها وارد میدان کار وزار شد، وخواست که کار های ناتمام امیر عبدالرحمان جلاد را تکمیل وسرتاسر کشوررا از وجود اقوام وملیت های غیر پشتون پاک سازی نماید.

 ذیلاً پارۀ از آن جنایات نا مکرر تاریخ راکه در ولایات مختلف، بالواسطۀ محمد گل مهمند وتیم فاشیستی تمامیت طلبان انجام گرفته، تا حدیکه مقدوراست ارزیابی نموده، ودر معرض قضاوت هموطنان خود قرار میدهیم.

 تا باشد که، به یک اندازۀ معین ازعلل اساسی سر در گمی های فعلی ومعضلات تودرتوی کشوربا مراجعه به تاریخ این جغرافیای مصیبت زده آگاهی حاصل نموده، وبه شناخت چهره های جدید فاشیستی وادامه دهندگان راه محمد گل مهمند توفیق حاصل نمایند.

   الف- جنایات انجام شده توسط محمد گل مهمند

               درشهرمیمنه وولایت فاریاب:

میمنه یکی ازاهداف مهم واستراتیژیکی او ودولت های قبایلی افغانستان، در جهت نابود سازی روحیۀ خود ارادیت خلق های تورک در افغانستان محسوب میگردید. زیرا مردم میمنه که، بیشتر از نود در صد ایشان را تورکان تشکیل میدادند، در راستای تاریخ با داشتن خصوصیات عالی آزادیخواهی وتسلیم نا پذیری، و تعالی پسندی مادی ومعنوی هیچگاهی یوغ اجانب را به سهولت در گردن نپذیرفته، وهمواره سنگر نشین دفاع از حقوق وآزادی های خود بودند، وهر مهاجمی، اعم ازاعراب تا روسها وافغانها زمانی به میمنه دست یافته اند که دریایی از خون جاری وتا آخرین فرد سنگر نشین آن سرزمین را به نابودی کشانیده وبر شهر اموات حکمرانی خودرا استقرار بخشیده اند. چنانچه این واقعیت را ما میتوانیم از ورای حقایق انکار ناپذیری که در تاریخ بجا مانده است، بخوبی بیان نماییم.

    شهر میمنه که در تاریخ بنام های نیسایا وجهودیه هم قید گردیده در ادوار مختلف بگونه های متنوعی مورد انتقام مهاجمین واشغالگران قرار گرفته است، که توضیح همۀ آنها درینجا ناممکن است.

  اعراب در جریان فتوحات خود وگسترش اسلام این شهررا چنان به آتش میکشند که، بعداز تصرف نام شهرمحترقه را به آن اعطا وپهنای آنرا از وجود انسان خالی بحساب میآورند. امیرشیر علی خان وامیر عبدالرحمان خان درین اقلیم جغرافیاوی چنان آتشی را بر پا میسازند که حادثۀ حملۀ اعراب یک بار دیگر در تاریخ تجدید حیات می یابد. نادرشاه ووارثین او این شهررا به کمک اشخاصی مثل محمد گل مهمند، شیر خان خروطی، غلام حیدرعدالت وغیره، چنان مورد خشم وغضب تسکین نا پذیرخود قرار میدهند که، حتی زبان وداشته های فرهنگی باشندگان آنراهم مورد تعدی قرار داده وخواهان نابود سازی عنودانه میشوند. وزیر یار محمد خان وزیر شاه محمود سدوزایی مناطق چیچکتو واطراف آنرااز سکنه خالی، ومردم دیگری را از دیگر ساحات افغانستان در آن جا جابجا میسازد، واندخوی را چنان ویران میکند که، مردم سالها به پیدا نمودن آب نوشیدنی خود محتاج میشوند، وطالبان آخرین یورش را در جهت نابود سازی کامل واز بین بردن زبان وکلتورمردم آن انجام میدهند که همه وهمه درج سرنوشت تاریخی این سرزمین است.

   بیاییدبرای توضیح جنایات امیر عبدارحمان خان درین ولایت که دنبالۀ آن توسط محمد گل مهمند تعقیب وعملی میگردد، این منظومۀ درد ناکی راکه توسط یک شاعر دورامیرعبدالرحمان خان بنام ذوالفقار سروده شده، به شهادت گیریم وبا عمل کرد های بعدی محمد گل مهمند آنرا دنبال نماییم.

  دیوان منظوم ذوالفقار که بنام «امیرنامۀ ذوالفقار» یاد میشود، اثریست ازاین شاعردر رابطه با انقراض خان نشینی ازبیکان میمنه، که در جریان لشکر کشی امیر عبدالرحمان خان به این مناطق دایما دررکاب او بوده وقتل عام اهالی این ولایت را که با چشم خود دیده، وچشم دید های خودراازدید یک شاعردربارتصویر گری نموده است که، دربخش جنگ نایب سالار محمد علم خان قوماندان سپاه مهاجم افاغنه بامیرمحمد حسین خان امیر میمنه، فجایع تکاندهندۀ مرتبط با آن جنگ ومظالمی راکه در برابر خلق میمنه صورت گرفته است، با زبان شعر به بیان میکشد که، هرانسانی با شنیدن آن، ازعمق آن فاجعۀ عظیمی که در جریان لشکر کشی افاغنه به مناطق مختلف تورکستان منجمله میمنه صورت گرفته است، آگاهی حاصل نموده، وقلبش متأثر از آن همه اعمال جنایتباردر برابر مردم بی دفاعی می شود که، هیچ جرمی بجز آزادیخواهی و دفاع از هویت وافتخارات ملی وتاریخی خویش نداشتند .

بیایید بخشی ازآن منظومه جانکاه را درینجا بیان داریم، تا باشد که شمۀ از درد های خلق تورکستان جنوبی را که چون صیدی در میان مهاجمین بی رحم، ازاستقامت های مختلفی چون روسها، ایرانیها، انگلیسها، افاغنه قرار گرفته ودر نبود یک رهبریت سالم وسر تاسری، با ساری بودن اختلافات میان خودی، همه فداکاری ها واز خود گذری های مردم به هدر رفته، وهمواره شکست پی شکست دیگر را تجربه نموده اند آگاهی حاصل نموده، واز کار کرد های تاریخی امرای خاک فروش واجنبی پرست قبایلی در افغانستان اندکی اطلاعات بدست آورده، و با چهرۀ حقیقی آن قهرمانان عاری از افتخار وسرافگندۀ تاریخ که، هیچ کاری جز وطن فروشی وخدمت به اجنی انجام نداده اند آشنایی کسب نماییم.

  از تجلیل کنندگان آگاه ونا آگاه کارنامه های این قهرمانان دروغین وننگین حیات پرسان به عمل آوریم که،کدام بخشی از زندگی ایشان، این همه مایۀ عزت واعتبار به آن جانیان، ومایۀ مباحات به اینها شده است، که تاریخ ازآن ها بی خبر است واین ره گم کردگان شرور، درشرایط دشوار کنونی با برازنده سازی شخصیت های کاذب آن بی مایگان تاریخ، به زخم های خون چکان آن مردمی که ، اجداد ایشان از تیغ جفای آن جلادان همه هستی وزندگی خویش را باخته وخود آنان در جستجوی عدالت گمشده درین سرزمین قحط حق وعدالت تا امروزسرگردان اند، نمک پاشی نموده وکارنامه های ننگین آن ستمگاران را بگونۀ خدمت وقهرمانی ارزیابی می نمایند!!!! !!!!:

  ذوالفقاردر باب آمدن امیر شیرعلی خان از چهاریکار به تورکستان ومعاملۀ خرید وفروش این سر زمین با سران تورکستان چنین اظهارمیدارد:

   رفتن شیر علی از چهاریکار به تورکستان  از بیم عبدالرحمان وفروختن ملک به ازبیک ، بعداز ساقی نامه.

کنون ذوالفقارا چو بلبل بنال

 سر داستان او بگو از مجال

 چنین چون زگوینده بشنیده ام

همان قول سازم بیان محترم

 شیر علی ازراه هندوکش به مزار علی آمد. اوراق«ایشان اوراق» معروف ودیگر ازبیکان به سلام او آمدندومطیعش شدند، شیر علی چند روزی بیش نپایید.

   به تورکان چنین گفت پس نامور

فروشم همه ملک را سربه سر

دگر توپ واسباب شاهی تمام

 فروشم، بگیرد این خاص وعام

کلانان ازبیک شنیدند از او

بگفتند خوبست ایا نامجو!

کدخدای مزار همه ملک واسباب شاهی را از اوخرید، شیر علی به مملیک آمد، آنجا را به صدور مملیک فروخت:

فروشید مملیک تمامی برو

گرفتی بهایش همان نامجو

 به آقچه رسید، آقچه را نیز فروخت، یک شب در آقچه بود. سوی میمنه حرکت کرد. والی میمنه باامید وبیم از اوپذیرایی کرد.شیر علی به حسین والی میمنه پیشنهاد کردکه، ملک میمنه ازآن تو بوده باشد، به شرطی که با عبدالرحمان دشمنی کنی.

من ملک توران را به مردم فروختم تا همه با عبدالرحمان دشمن شوند واورا نگذارند، توهم با اوبجنگ.حسین قبول میکند ومیگوید:

قسم ار بسازی بمن این زمان

زحرفت توهم نگذری ای جوان

 من تا آخر با عبدالرحمان جنگ میکنم. عهد وپیمان برقرار شد. شیرعلی از راه میمنه به هرات رفت.....

   شما خوب نگاه کنید، کدام زمامدار با وجدانی در تاریخ وجود دارد که خاک یک سرزمین را بالای باشندگان آن به فروش رسانیده، وازخاک میهن منحیث متاع موروثی خود استفاده مینماید. به آن گونه که امیر شیرعلی انجام داده وثبت تاریخ نموده است.

عبدالرحمان ازفروختن ملک آگاه شد. بخشم آمد، به تورکستان لشکر کشید وبه مملیک آمد، آنجا راگرفت ، قتل عام کرد. زنان را پستان برید، موهای زنان را خشک تراشید، عبرت کرد، غنیمت فراوان گرفت وراهی میمنه شد.

   موضوع جالب درینجانحوۀ انتقام گیری امیر عبدالرحمان از مردم بی دفاع این ساحات در برابر اعمال ننگین پسر کاکایش امیر شیر علی خان است، که فوقاً به آن اشاره شد، وقلم از تحریر آن عاجز است!!!!

 روان شد سوی میمنه سپاه

چوحمزه سوی مصر با عزو جاه

  میرمحمد حسین خان امیر میمنه با شنیدن خبرحرکت عبدالرحمان خان سوی میمنه، بعد از شور وبحث با بزرگان قوم وقوماندانان نظامی خود، بر تل عاشقان سنگر دفاعی ایجاد ومنتظر حملۀ دشمن باقی میماند: 

 به دم کردمحکم ، در آن حصار

 همان پنج دروازه را استوار

زن ومرد کردند آهنگ جنگ

 به قلعه نشستند بمثل پلنگ

سر برج وباره مردان نشست

زنان روزوشب وسلحه بودی بدست

سر برج با او بکردند قرار

چو موسائیان بود وخیبر دیار

ویا آنکه بودی دژ روئینین

چو سد سکندر همه آهنین

جوان اعلم شیر، اسفندیار

به مردی ستاند زتورکان حصار

حسین دلاورتوجاسپ کوی

چو اسفندیار است آن نامجوی

« شاعر در همه جا ارجاسپ را جاسپ میگوید»

 مردم میمنه جهت دفاع خودرا حصاری میسازند، ومحمد اعلم خان نیز در حوالی تل عاشقان خط محاصره را تشکیل وبه حمله آغاز میکند:

  تمام سپاه آمدند فوج فوج

همه میمنه شد چو قلزم به موج

 که ناگاه اعیان شدسپهدار گرد

توگویی مگربود سهراب گرد

دلاور به زین بر نشسته چو شیر

به مانند افر آسیاب آن دلیر

امر کرد توپها بخواباندند

گلوله زتوپها بباراندند

چو ژاله بباریدباران تیر

سر میمنه ریخت دریای قیر

زآسیب تیرش همه بام ودر

چو غربال سوراخ شد سر به سر

زن وکودکان ناله کردند زار

همه شهر بودی غریوان نظار

جنگ شش ماه دوام میکند ومردم میمنه تا آخرین رمق از شهر دفاع مینمایند.

 ولی قوم افغان به بندوق وتوپ

از آن مردمان کرد بسیار روب

بسی نقب کندند بر هر طرف

فراوان به باروت کردند تلف

برینگونه ششماه نمودند جنگ

گهی با شتاب وگهی با درنگ

زبیرون جوانان افغانستان

به توپ وکمان میزدی ازبیکان

 همان ازبیکان از درون حصار

به سنگ وبه چوبش بودی کار وزار

 خوب دقت کنید جنگ نا برابری راکه بک طرف بنا به گفتۀ شاعر صرف با سنگ وچوب از شهر خود دفاع میکند، وطرف دیگر با توپ وباروت.

حدفاصل میان دو لشکرفقط خندق اطراف حصار باقی میماند وبس!

اگر چند افغان بکوشید سخت

نه بگرفت قلعه ازآن شور بخت

 در نهایت اعلم بعداز ششماه جنگ، با زدن نقب از چهار طرف وپراندن دیوار های قلعه، دست به یورش نهایی میزند، که شاعر آن صحنه را چنین توصیف مینماید:

چومن از تل عاشقان بی گمان

بر آرم صدای دروم فغان

به اول درومم تمام سپاه

شود باخبرجملگی جابجا

دویم بار آمد صدای دروم

سوی نقب سازید یکسر هجوم

به سیم پرانید نقبان تمام

 به شهر اندرآید همه خاص وعام

به شهر اندرآیید مانند میغ

به دشمن فشانید باران تیغ

 پس آنگاه صدا کردبار دگر

همه نفت آتش نمودندشرر

پرانیدنقبان زهر چهار سو

به لرزه در آمد همه دشت وکو

همه میمنه گشت تاریک وتار

شدی شهر یک سرهمه رخنه دار

سپاه مهاجم افغان وارد شهر شد، مردم را قتل عام، شهر را تالان وتا چندین روزمردمی راکه امان میخواستند امان نداده وقتل می نمودند:

 در آمد جوانان میان حصار

به شمشیر ونیزه بفرمود کار

زپیش سپاه میزدند ازبیکان

به خشت وبه چوب وکمان

فراوان بکشتی زافغان سپاه

 بخندق فگندی همان مرده ها

به آخر در آمدبه شهر اندرون

تمام سپاهی چو دریای خون

کشیده همه تیغ خونخوار را

بخون شست آن شهر وبازار را

چکاچاک شمشیر شیران مست

زچرخ چهارم همی میگذشت

زهر کوچه آمد صدای خروش

تو گویی شده شهر یکسر بجوش

 غریو زن وکودکان شد بلند

 چو بر آتش تیز افتد سپند

 جوانان همه بر کشیده سنان

به قتل آوریدند زن وکودکان

به بندوق وشمشیرزد بیدریغ

چو بره کشیدند همه زیر تیغ

به کوچه و بازار شدی موج شان

زبس خون بریزید از تورکیان

سر آدم اندر همان موج فرار

حبابی چو خیزدزسیل بهار

شده زورق تن بر آن رود خون

هزاران هزار وهمه سرنگون

ویا آنکه شد لاله زار بهار

بکردند گلگون همه شهر وبار

ویا آنکه دهقان فالیز گر

 بکاریده فالیز آن شهر وبر

 ویا ارغوان رشته، برمیمنه

شده نوبهاری به صد دمدمه

 گریزنده زپیش وقاتل زپی

چو آتش که افتد بر خشک نی

 به بندوق میزد ستاده به او

سنان دیگرمیزدش کینه جو

زتیر وکمان در گرفتی تنش

 بسوزید یک سر چو هیزم به غش

بگردید مثل ذغال سیاه

 ویا مثل غولان ویا اژدها

وآنگاه قصاب خنجر میان

هزاران زمیشان کند ذبح شان

همه پشت بر پشت سازد قطار

همه سر بریده شود توده وار

 ویا آنکه نجار بر نخل زار

 شجر را فگنده هزاران هزار

جوانان افغانستان مثل فیل

شده مست وجوشان چو دریای نیل

کف آورده بر لب زقهر وغضب

 محاسن به دندان گرفته،به لب

 چنان میزدند تیغ را بیدریغ

چو الماس رخشان زتاریک میغ

زکشته شده پشته ها هر طرف

ابر رود خون موج سر، صف به صف

 تو گویی قیامت شده آشکار

 شده حشر بر میمنه روزگار

به مانند روز حساب پسین

 پدر مر پسر را نبودی معین

زن از شوهر خود ندارد خبر

زمادر پسر، دختر هم از پدر

همه مانده در حال خود مضطرب

بر ایشان شده روز روشن چو شب

بگفتی زن وکودکان الامان

 به چرخ چهارم رساندی فغان

در آن روزگشته عیان رستخیز

 کسی زنده ماندی اندر گریز

 بر آمد زشهر وبه صحرا شتافت

 چو دخت غزالان پناهی نیافت

زصبح گاه، همی، تا دم نصف روز

بفرمود اعلم زدرد وزسوز

که سازید قتل و نبخشم امان

دلم پرزخون است از ازبیکان

 نمانید کودک و زن ومرد را

هلاکش نمایید وحال تبا

به فرموده نامور، فوج او

در آورد خون عدو را به جو

چنان جنگ هرگز هرگز ندیده کسی

اگر چند داستانها شد بسی

 بشد میمنه نا پدید از دخان

زبس گرد افغان بر آمد چنان

 زمرده شد بسته، راه وگذر

کسی را نیابید بر شهر وبر

به شهر اندرون موج زن بود، خون

شده کشتی تن بر او سر نگون

بسوزید آن شهریکسر تمام

زن ومرد گشتی همه قتل عام

اگر چند ازبیک امان خواستند

 جوانان زقهر وغضب میزدند

 در چنین حالتی زنان وکودکان قرآن بدست امان میخواهند، ولی سپاه افغان اعتنایی نمیکند، به کشتار وچپاول خودادامه میدهد.

دگر باره اعلم منادی نمود

به افواج خودآن دلاور زجود

که ای شیر مردان با ننگ ونام

به تالان دشمن کنید ازدحام

بفرمان آن ناموردر زمان

سپاهش به تالان گشادی عنان

 گرفتند اسباب دشمن تمام

ببردند یکسر بسوی مقام

 غنیمت گرفتند زاندازه بیش

 ببردند یکسر به مأوای خویش

................................

 میر محمد حسین خان یکجا با اهل وعیال خوداسیر وبه نزد اعلم آورده میشود. حال بشنوید سخنانی را که بین او واعلم رد وبدل میشود:

 اعلم میگوید:

 نگفتم مشودشمن پادشاه

که تو عاقبت خواهی دید سزا

نکردی قبول این سخنهای من

 کنون آمدی صید احوال نژند

سزای تو باشد بسی کار بد

ایا نا خلف مردک کم خرد!

 اما میر محمد حسین خان همانند یک آزاده وشیری در بند، در برابرش می ایستد وجواب میدهد که:

که ای اعلم این حرف بر من مگوی

 چو هر مقصدی نیابی مجوی

 هرآن چیزآید زدستت عیان

بکن با من وحرف زشتت مخوان

 که بر زیر دستان ستم کی رواست؟

تو بشنو زمن این خبرهای راست

در آن دم که من مرد بودم به شهر

بسی نوش کردم به کام توزهر

به مردی زفوجت بکشتم بسی

 به شهرم نشد زهرۀ هر کسی

فراوان تباه کرده ام فوج تو

نکردی چرا آن زمان گفتگو

که من گفتگو مینمودم به تیغ

زتو تیغ را مینکردم دریغ

بکن آنچه سزاوار من

نیم زن که گریم زترس ومحن

ولی حرف زشتت مگوی ای جوان

که بر مرد دان بود عیب آن

 که مردان نگویند حرف درشت

 به نرمی توان دشمن خویش کشت

...............................

 هموطن!

 این بود شمه ای از حقایق تاریخ میمنه، وهموطنان میمنگی ات در پویۀ تاریخ واعمال زشت ستمگاران دردورۀ امارت امیر عبدالرحمان خان که، با تقرر محمد گل مهمند باید است، بساط نا تکمیل ظلم وبی عدالتی دورۀ عبدالرحمانی، در دورۀ نادری تکمیل میگردید، که واقعاً هم چنان شد.

  محمد گل مهمند بعداز تعین شدنش بحیث رئیس تنظمیۀ تورکستان وقطغن، ضمن سر کوب های وحشیانۀ که بر علیه مردم بی دفاع بغلان، قندوز، تخار، بدخشان، بلخ،سمنگان، جوزجان وسرپل به عمل آورد وتوضیح هر یکی از آن عملکرد های فاجعه آفرین وغیر انسانی در نوشته های بعدی منعکس خواهد گردید، میمنه وباشندگان آن دیار، منحیث منسجم ترین کتلۀ تورکان ازبیک در افغانستان آماج حملات ددمنشانۀ او قرارگرفته وبه مصائبی گرفتار آمدندکه، تاریخ هر گز نمیتواند آنهارا فراموش کند.

   بزرگترین جفای او بر علیه مردم میمنه، جمع آوری کتب تورکی از مدارس دینی ، مکاتب، کتاب فروشی ها وخانه های مردم با حیل مختلف وبه آتش کشیدن آنهاست که، اصل فاجعه به تر تیب ذیل صورت میگیرد.

 محمد گل مهمند یکی از تحصیل یافتگان کشور تورکیه بود وزبان تورکی استانبولی را نیک میدانست، با استفاده از زبان تورکی استانبولی که، قرابت های فراوانی با زبان تورکی ازبیکی دارد، تکلم به زبان ازبیکی را به سرعت فرا گرفت، از روی نیرنگ با مردم به زبان خود آنها صحبت نموده، آنهارا تشویق نمود که کتب تورکی موجود در خانه ها وهر جای دیگر را به اوبسپارند که، در ایجاد یک کتابخانۀ عامه برای مردم شهر مورد استفاده قرار دهد، وبعضی از نسخ کم یاب راهم تجدید چاپ نموده، از نابودی نجات بخشد!

  مردم مظلوم میمنه که از نیت شوم او آگاهی نداشتند، واز سوابق جنایتکارانۀ اوهم اطلاع چندانی در اختیار ایشان قرار نگرفته بود، با خوش قلبی وخلوص نیت هرآن کتابی را که، در هر جا یافتند تقدیم او نموده ومنتظر آن بودند که، آن فاشیست محیل به وعدۀ خود عمل نموده وکتابخانۀ مورد نیاز مردم را در شهر میمنه افتتاح نماید.

  او با مهارت تمام آخرین کتب باز مانده در خانه های مردم را هم با پیش کش نمودن پول واعطای جوایزبه آورندگان آن ها، وگاهی هم تهدید،جمع آوری نموده، وروزی راهم جهت افتتاح این کتابخانۀ منحوس تعین ومردم را دعوت به اشتراک در مراسم افتتاحیه کتابخانه مینماید.

  تا روز موعود مقدار کافی چپن را هم از دکان ها جمع آوری وبا کتاب ها یکجا قرار میدهد.

    بنابه گفتۀ شاهدان عینی همچون مرحوم عبدالروف نفیر، شادروان ابوالخیرخیری، شاد روان نظر محمد نوا وعدۀ دیگری مجموعاً سه هزار چهار صد جلد کتب مختلفۀ دینی وتاریخی، یکجا با همان مقدار چپن جمع آوری شده، در روز بازار پنجشنبه که همه مردم جهت خرید وفروش مواد دست داشته ویا مورد نیاز خود به شهر میآیند، بعداز گردآوری جبری مردم توسط جارچی ها، در بازار سر پوشیدۀ (تی تم )که یکی از مراکزتجارتی مهم وباز مانده از زمانه های دور بود، به آتش میکشد.

 جریان آتش زنی کتب را مردمی که عدۀ ازآنها هنوز زنده اند چنین بیان مکیدارند:

 مردم با کمال تعجب می بینندکه در مرکز آن بازار سر پوشیده کتب جمع آوری شده به یک حالت اهانت بار سر هم افتاده وپهره داران از آنها محافظت مینمایند وبه شکل یک دایره چپنهای جوع آوری شده نیز در اطراف کتابها قرار داده شده است.

  محمد گل مهمند، قبلاً دستور داده بود که میز خطابۀ اورا در بالای تودۀ کتابها ترتیب داده ومقدار لازم تیل پطرول نیز آماده سازند.

 همه چیز طبق دستور او آماده گردیده بود، واو با قرار گرفتن در جای معینه، از مردم متحیر وبهت زده میپرسد که:

 در زیر پا های او چه چیزی قرار دارد ؟

 مردم یکصدا جواب میدهند که، کتاب!!

 او تکرار از مردم میپرسد که کدام کتاب؟

 مردم با پریشان حالی جواب میدهند که کتابهای تورکی!

 بعداً او به طرف چپن هااشاره نموده ومیپرسد که آنها چه هستند ؟

 مردم که از نیت او واقف نیستند با خنده جواب میدهند که صاحب چپن!

 او باز میپرسد که:

 کی به این زبان تورکی تکلم میکند؟

 مردم میگویند که تورکها!

وکی این چپن هارا میپوشد؟

  تورکها!

با گرفتن قیافۀ موقر خطاب به مردم میمنه که اکثریت مطلق ایشان تورکان اند، میگوید که:

 ماهمه افغان هستیم واینجا هم سرزمین افغانستان است، ودر افغانستان همه باید به زبان افغانی درس بخوانند ، کتاب، عریضه، نامه وهر آن چیزدیگری که لازم باشد به زبان افغانی یعنی پشتو نوشته کنند، وتمامی مراجعات خودرا به دوایر دولتی به زبان پشتو ترتیب اثر داده وبه زبان ملی که زبان پشتو است احترام بگذارند!

 زبان تورکی زبان مغول ها واولادۀ چنگیز است که خاک مارا ویران، وشهر های افغانستان را آتش زده است. وچپن هم البسۀ مغولی است وما افغان هستیم، نباید که لباس مغول ها را استفاده وقدر نماییم. از این به بعد نه کسی از این زبان مغولی استفاده کرده میتواند ونه هم حق پوشیدن این کالای لعنتی مغول ها را دارد.

  این کتابها به زبان مغولی نوشته شده باید است طبق دستورمبارکۀ اعلیحضرت معظم همایونی به آتش کشیده شود.

 حال شما مردم کمک کنید که ما این کتابهای لعنتی را یکجا با این لباسهای لعنتی آتش بزنیم.

 بعدازین هیچ کسی حق نوشتن به این زبان را ندارد، واگر کسی مرتکب این جرم غیر قابل بخشش شود جزای سخت خواهد دید.

 چپن راهم باید است اصلاح نمود.

 آستین های آن کوتاه ودامن آنهم کوتاه شود!

 جهت رهنمایی مردم یکی دو تن از حاضرین را هم در نزد خود احضار وآستین های چپن ایشان را یکجا با دامن آن قیچی مینماید. بعداً بالای کتب تیل پاشی نموده وآتش میزند وبه این ترتیب بزرگترین فاجعۀ کتاب سوزی را به شیوۀ کتاب سوزی های هتلری انجام داده، و تورکی زبانانرا از داشتن زبان تحریر وتدریس به زبان مادری محروم میسازد.

 کتابخانه را ایجاد میکندً!

 با مجموعۀ بزرگی از کتب پشتو که برای مردم کاملاً نا آشنا است.!!!!!

 البته جنایات انجام یافته توسط او در میمنه ، به کتاب سوزی محض خلاصه نمیشود که در قسمت های بعدی توضیح خواهد گردید.

 ادامه دارد

  مأخذ ها:

  - جلد دوم افغانستان در مسیر تاریخ اثر شادروان میر غلام محمدغبار

  - تاریخ میمنه (1751- 1893) تألیف محمد کاظم امینی

  - یاداشت های شادروان عبدالروف نفیر فاریابی

  - جلد سوم اورته آسیا تاریخی به زبان تورکی ازبیکی اثر سید مبشر سلیمان کاسانی

  - امیر نامۀ ذوالفقار اثر ذوالفقار نقل شده از تاریخ میمنه، نوشتۀ محمد کاظم امینی

  - یاداشتهای نویسنده از زبان مردم

 - افغانستان در پنج قرن اخیر – جلد دوم اثر میر محمد صدیق فرهنگ

رجال نامور افغانستان

رجال نامور افغانستان

رجال نامور افغانستان - عبدالرشید دوستم

الحاج سترژنرال عبدالرشید دوستم

رهبرو مؤسس حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان

انجمن فرهنگی آیدین افغانستان در ترکیه نیز به فعالیت آغاز نمود

انجمن فرهنگی آیدین افغانستان در ترکیه نیز به فعالیت آغاز نمود

آیدین افغانستان

کشور عزيز ما افغانستان بعد از اضافه تر از دو دهه جنگ و ويرانگری، امروز بسوی يک افغانستان نوين گام نهاده است.
ما جوانان منحيث ستون فقرات کشور وظيفه داريم تا دوشادوش مردم و دولت در اين راستا تلاش نماييم. بدينمنظور ما جوانان گردهم آمده تصميم اتخاذ نموديم تا یک بخش انجمن فرهنگی آیدین افغانستان را در جمهوری ترکیه تأسيس نموده و از آن طريق کمک های را در راستای رشد دانش و فرهنگ کشور خويش انجام دهيم. این انجمن که بنام انجمن فرهنگی آيدين افغانستان نامگذاري گرديده است از مدت شش سال است که در افغانستان خدمات شایانی در عرصه رشد فرهنگ و تعلیم وتربیه در افغانستان نموده است. کلمه آيدين افغانستان به معني افغانستان روشن و منور بوده که مقصد از استفادهء چنين واژه يی، آرزوی بيرون رفت از دوره های تاريک و سياه کشور ميباشد. انجمن مذکور به تاريخ 27 حمل 1384 تحت نام "انجمن فرهنگی آيدين افغانستان" توسط مقامات مربوطه کشور به رسميت شناخته شده و هدف اين انجمن قسميکه در اساسنامه آن ذکر گرديده منسجم ساختن بالخصوص جوانان و مردم با احساس کشور در زير يک سقف بخاطر بلند بردن سطح دانش و رشد فرهنگ کشور ميباشد. ما در اين راستا به کمک و همکاری های تمام مردم دلسوز کشور بالخصوص علما، روشنفکران و تاجران ضرورت داريم. تا بتوانيم با کمک و همکاری همديگر خدمتی را برای جامعه خويش انجام داده باشيم. کمک و همکاري های مادی ومعنوی شما يگانه مشوق ما خواهد بود. یک بخش از انجمن فرهنگی آیدین توسط عده از جوانان با احساس و روشنفکر و اهل فرهنگ در انقره گرده هم آمده و جهت خدمات فوق الذکر برای هموطنان عزیزما مقیم ترکیه تشکیل گردیده و رسما به فعالیت آغاز نمود.
وظایف بخش ترکیه انجمن فرهنگی آیدین افغانستان بعدشمارش آراء به شرح ذیل می باشد:
1- الحاج باتور دوستم بعنوان رییس
2-سید زریرشاه کیانی به صفت معاون
3-الماس کارگر به صفت منشی و سکرتر عمومی
4-خلیل الرحمن سلحشور بعنوان مسوول بخش فرهنگی
5-عبدالجلیل ازبک بعنوان مسوول بخش مالی و اداری
6--محمد بشیر نوری به صفت مسوول ارتباطات خارجی
7-عزیز ایشان به صفت مدیر تعقیب و کنترول
8-عارف صالحی به صفت مدیر تفتیش
9-رستم یارش به صفت مدیر کنترول
10-اکبر یولداش بعنوان ناظر و مشاور

بخش این انجمن در ترکیه مطابق اساسنامه که ذیلا ذکر میگردد اهداف و مقاصد خویش را اعلام نموده و در راستای رشد فرهنگ و همکاری های مختلف در این عرصه را از اهداف عمده خویش میداند.


اساسنامه
انجمن فرهنگی آيدين افغانستان

فصل اول
معرفتنامه
ماده اول:

نام اين انجمن" انجمن فرهنگي آيدين افغانستان" بوده که کلمه آيدين افغانستان به معني افغانستان منور و روشن ميباشد.
ماده دوم:
مرکز اين انجمن در پايتخت افغانستان يعنی شهر کابل قرار داشته که شعبات آن نظر به ضرورت در ولايات ويا ولسوالی ها ايجاد ميگردد.
ماده سوم:
اين انجمن مطابق قوانين نافذه دولت بخصوص قانون سازمانهای اجتماعی عمل نموده و در تمامی موارد از قانون اساسی و قانون سازمانهای اجتماعی کشور پيروی مينمايد.
ماده چهارم:
اين انجمن يک سازمان اجتماعی غير دولتی، غير سياسی و غير انتفاعی بوده و به هيچ يک از احزاب و سازمان های سياسی وابسته نميباشد.
ماده پنجم:
اين انجمن دارای يک نشان مخصوص بوده که تعريف آن قرار ذيل است:
- نشان اين انجمن عبارت است از نقشه افغانستان ميباشد که بالای کره زمين قرار داشته و در داخل نقشه افغانستان يک کتاب موجود بوده که در يک صفحه آن علم و در صفحه ديگر آن فرهنگ نوشته ميباشد. آفتاب درخشان علم و عرفان از بالای کتاب به همه نقاط افغانستان در حال تابش بوده و توسط روشنی نور خود افغانستان عزيز را منور ساخته است. همچنان در قسمت تحتانی کتاب يک بوتل رنگ و يک قلم در داخل آن نمايانگر علم و دانش ميباشد.
فصل دوم
اهداف و فعاليت های انجمن
ماده ششم:
هدف اصلی اين انجمن منسجم ساختن بالخصوص جوانان ومردم با احساس افغانستان در زير يک سقف بخاطر بلند بردن سطح دانش و رشد فرهنگ کشور ميباشد.
ماده هفتم:
فعاليت های انجمن قرار ذيل است:
- کمک های مادی و معنوی در عرصه رشد دانش به مکاتب، مدارس و کورس های آموزشی
- تأسيس کورس های آموزشی و شاپ های تخنيکی نظر به ضرورت و تا حد امکانات
- حفظ، احيا و معرفی عرف، عادات و عنعنات ( ارزش های فولکلوريک) مردم افغانستان
- در مورد رشد و انکشاف زبان های محلی سعی و تلاش صورت گرفته و در اين خصوص فعاليت های علمی و فرهنگی ترتيب ميگردد
- بخاطر بوجود آوردن انسان های کامل و رسيده که جامعه ما اشد ضرورت به ايشان دارد، انجام دادن تحقيقات علمی، اقتصادی، اجتماعی به شکل انفرادی و يا مشترک با مؤسسات رسمی و سازمان های اجتماعی مشابه
- تأمين کمک از قبيل معاش ماهانه، کتاب، قرطاسيه، غذا، پوشاک و غيره برای شاگردان و محصلين بی بضاعت و ممتاز و همچنان تأمين بورس های تحصيلی در خارج از کشور
- اين انجمن بخاطر تحقق اهداف خويش تحقيقات علمی، کنفرانس ها، جلسات علمی و فرهنگی داير مينمايد.
- اين انجمن ميتواند بخاطر روشن ساختن افکار عامه در مورد فعاليت های خويش يک نشريه داشته باشد.
- اين انجمن بمنظور تشويق جوانان فعاليت های تعليمی، هنری، ورزشی و فرهنگی و نمايشگاه های تعليمی و تربيتی را ترتيب و تنظيم مينمايد.
- اين انجمن در تمام نقاط افغانستان فعاليت مينمايد.
فصل سوم
ساختار تشکيلاتي
- مجمع عمومی
- شورای مرکزی
- هيئت رئيسه
- هيئت تفتيش وکنترول
- نمايندگی های محلی
مجمع عمومی:
ماده هشتم:
مجمع عمومی ويا کنگره در هر سال در ماه جوزا که تاريخ و محل برگذاری آن از طرف هيئت رئيسه تعين ميشود، تدوير ميگردد.
ماده نهم:
مجمع عمومی داراي وظايف و صلاحيت های ذيل ميباشد:
- مجمع عمومی صلاحيت انتخاب و عزل هيئت رئيسه و هيئت تفتيش و کنترول را دارا ميباشد.
- استماع گذارش کار وفعاليت رئيس انجمن
- تصويب اساسنامه انجمن تغير و تعديل آن
- در صورت لزوم تغير نام انجمن
- در صورت استعفا ويا عزل رئيس انجمن ويا در صورت لزوم ديد هيئت رئيسه در خلال دو ماه کنگره اضطراری در تاريخ و محل که از طرف هيئت رئيسه تعين ميشود، تدوير ميگردد.
- بررسی شکايات، انتقادات و پيشنهادات اعضای انجمن
- انتخاب هيئت رئيسه و هيئت تفتيش و کنترول توسط انتخابات آزاد، سری و مستقيم
شورای مرکزی:
ماده دهم:
شورای مرکزی بعد از مجمع عمومی عاليترين مقام تصميم گيری انجمن ميباشد.
ماده يازدهم:
شورای مرکزی متشکل از هيئت رئيسه و نمايندگان محلی ميباشد.
ماده دوازدهم:
رئيس انجمن در عين زمان رياست شورای مرکزی را نيز به عهده دارد.
ماده سيزدهم:
شورای مرکزی در هر شش ماه يکبار با اشتراک اکثريت اعضا تدوير جلسه مينمايد. در صورت لزوم ديد بنابر تصميم گيری در موضوعات مهم ويا حالت اضطرار به تقاضای پنجاه فيصد اعضای شورا جلسه فوق العاده داير ميگردد.
ماده چهاردهم:
وظايف و صلاحيت های شورای مرکزی:
- استماع گذارش هيئت رئيسه
- استماع گذارش نماينده گی های محلی
- تعين و تثبيت پلان و پاليسی فعاليت انجمن
- تعين استراتيژی های جديد بمنظور بهترسازی امور
- شورای مرکزی، هيئت رئيسه و هيئت تفتيش و کنترول را تعين و يا عزل نموده نميتواند.
هيئت رئيسه:
ماده پانزدهم:
در رأس هيئت رئيسه رئيس انجمن قرار داشته که داراي دو معاون ميباشد.
ماده شانزدهم:
هيئت رئيسه انجمن در مقابل هيئت تفتيش و کنترول و مجمع عمومی مسؤل و جوابده ميباشد. رئيس انجمن استعفای معاونين خويش را قبول ويا رد نموده ميتواند.
ماده هفدهم:
رئيس و معاونين انجمن با کسب رأی اکثريت آرا در مجمع عمومی توسط رأی گيری آزاد، مستقيم و سری انتخاب ميگردند.
ماده هژدهم:
شخصی که خود را به حيث رئيس ويا معاون رئيس کانديد مينمايد بايد دارای صفات ذيل باشد.
- تبعه افغانستان باشد
- عضويت هيچ يک از سازمانهای اجتماعی را نداشته باشد
- دارای تحصيلات عالی باشد
- سن آن اضافه تر از 25 سال باشد
- قبل از کانديدی دارای دوسيه جنائی نباشد
- دارای اخلاق حسنه، تجربه کافی و اهليت کاری باشد
ماده نزدهم:
هيئت رئيسه دارای وظايف و صلاحيت های ذيل ميباشد:
- مراقبت از اجرای اين اساسنامه
- تعين خطوط اساسی فعاليت های اين انجمن
- تشکيل نمايندگی های محلی
- تشکيل جلسه هيئت رئيسه در هر 15 روز که تاريخ آن نيز از طرف رئيس انجمن تعين ميگردد.
- تعين و عزل نماينده های محلی
- و ديگر وظايف مندرج اين اساسنامه

ماده بيستم:
وظايف معاونين انجمن:
معاون اول مسؤل بخش امور فرهنگی بوده که اين بخش شامل بخش های آموزشی، تربيتی، تبليغاتی و نشراتی ميباشد.
معاون دوم در رأس بخش امور مالي قرار دارد.
ماده بيست و يکم:
هيئت رئيسه انجمن در مورد مسايل مهم و حياتی به آرای اعضا مراجعه مينمايد.
ماده بيست و دوم:
هيئت رئيسه انجمن در مورد اجرای صلاحيت های مندرج اين اساسنامه منافع اين انجمن را بايد رعايت نمايد.
ماده بيست و سوم:
هيئت رئيسه انجمن در هنگام تصدی وظيفه از مقام خود به ملحوظات شخصی، قومی، منطقوی، مذهبی و حزبی استفاده کرده نميتوانند.
ماده بيست و چهارم:
در صورت استعفا ويا عزل رئيس انجمن معاون اول انجمن الی انتخاب رئيس بعدی صلاحيت و وظايف رئيس را به عهده ميگيرد.
در غياب رئيس سرپرست و وظايف آن قبلاً توسط رئيس تعين ميگردد.
ماده بيست و پنجم:
هرگاه کدام يک از معاونين رئيس استعفا نمايند ويا عزل گردند از طرف رئيس انجمن يکی از اعضا به حيث معاون تعين ميگردد.
ماده بيست و ششم:
هرگاه رئيس انجمن خلاف اهداف و اساسات اين انجمن حرکت نمايد به پيشنهاد هيئت تفتيش و کنترول، شورای مرکزی جلسه فوق العاده داير مينمايد و در اين جلسه با تائيد اضافه تر از 50 % اعضا رئيس از وظيفه عزل و در خلال دو ماه مجمع عمومی داير ميگردد.
ماده بيست و هفتم:
بجز از مؤسسين انجمن، شخصی که خود را به هيئت رئيسه و هيئت تفتيش و کنترول کانديد مينمايد بايد حد اقل شش ماه قبل از تاريخ کانديدی عضويت اين انجمن را کسب نموده باشد.
هيئت تفتيش و کنترول:
ماده بيست و هشتم:
هيئت تفتيش و کنترول متشکل از سه عضو ميباشد که توسط انتخابات آزاد در مجمع عمومی انتخاب ميگردند.
ماده بيست و نهم:
اين هيئت يک تن از اعضای خود را به حيث رئيس تعين مينمايد.
ماده سی ام:
وظايف و صلاحيت های هيئت تفتيش و کنترول:

- اين هيئت صلاحيت دارد تا تمام امورات هيئت رئيسه را در هر موقع که خواسته باشد تفتيش و کنترول نمايد.
- اين هيئت وظيف دارد تا از اجرای اين اساسنامه پيگيری نمايد.
- اين هيئت وظيف دارد تا هر نوع موارد اختلاس و سؤاستفاده وجوه مالی انجمن را تثبيت و جهت جلوگيری از آن به هيئت رئيسه هوشدار دهد.
- اين هيئت وظيف دارد تا در مجمع عمومی از کارکرد های خويش گزارش دهد.
نمايندگی های محلی:
ماده سی و يکم:
نمايندگی های محلی نظر به ضرورت توسط منظوری هيئت رئيسه در ولايات ويا ولسوالی ها تشکيل ميگردد.
ماده سی و دوم:
نمايندگان محلی مکلف اند تا مطابق اهداف و اساسات اين اساسنامه عمل نمايند.
فصل چهارم
شرايط عضويت، اخراج، حقوق و وجايب اعضا
ماده سی و سوم:
هر فرد از افراد جامعه اعم از مرد و زن که دارای شرايط مندرج ماده سی و چهارم باشد ميتواند با مطالعه و قبول اين اساسنامه عضويت اين انجمن را کسب نمايد.
ماده سی و چهارم:
شرايط عضويت به انجمن:
- تبعه افغانستان باشد.
- سن آن از 18 سال کمتر نباشد.
- در راه تحقق اهداف و اساسات اين انجمن مادتاً و معناً سعی و تلاش نمايد.
ماده سی و پنجم:
هر نوع تبعيض و امتياز فی مابين اعضا ممنوع بوده تمام اعضای انجمن دارای حقوق و وجايب مساوی ميباشند.
ماده سی و ششم:
تمام اعضای اين انجمن دارای حق رأی دهی و رأی گيري ميباشند. تمام اعضا ميتوانند خود را به هيئت رئيسه و هيئت تفتيش و کنترول کانديد نمايند.
ماده سی و هفتم:
تمام اعضا بمنظور رشد انجمن افکار خويش را بطور آزادانه بيان نموده ميتوانند.
ماده سی و هشتم:
هيچ يک از اعضا خلاف اين اساسنامه رفتار کرده نميتواند. در صورت خلاف رفتاری حکم ماده چهل و يکم از طرف هيئت رئيسه تطبيق ميگردد.
ماده سی نهم:
هر عضو مکلف است تا مطابق به اين اساسنامه براي يکبار مبلغ 500 افغاني حق الشمول و ماهانه 2 % از عوايد خود را به عنوان حق العضويت به اين انجمن بپردازد.
ماده چهلم:
پيروی از اين اساسنامه از جمله وظايف اساسی اعضا بوده که بی خبری از اين اساسنامه عذر پذيرفته نميشود.
ماده چهل و يکم:
شرايط اخراج از انجمن:

- هر عضوی که خلاف اهداف و اساسات اين انجمن رفتار نمايد
- هر عضوی که سبب تبعيض و جدائی بين اعضا گردد
- هر عضوی که مسايل قومی، مذهبی، منطقوی و حزبی را دامن بزند
- هر عضوی که اين انجمن را بمنظور منافع شخصی خود استفاده نمايد
- هر عضوی که حق العضويت خود را شش ماه به شکل متواتر نپردازد
بدون قيد وشرط از طرف هيئت رئيسه از عضويت اخراج ميگردد.
فصل پنجم
منابع تمويل و امور مالی
ماده چهل و دوم:
اين انجمن توسط حق الشمول، حق العضويت ماهانه اعضا و کمک های مالی اعضای انجمن، هموطنان با احساس، مؤسسات کمک کننده و تاجران ملی تمويل ميگردد.
ماده چهل سوم:
اين انجمن ميتواند به منظور تمويل امورات مالی خود از طريق طبع و فروش جرايد، کتب، کست ها و تدوير نمايشگاه ها اقتصاد خود را بهبود بخشد. در موارد ذکر شده جواز لازمه از مقامات مربوطه اخذ ميگردد.
ماده چهل چهارم:
معاون دوم انجمن در عين زمان مسؤل امور مالی ميباشد.
ماده چهل پنجم:
مسؤل بخش مالی در مقابل هيئت رئيسه و شورای مرکزی مسؤل و جوابده ميباشد.
ماده چهل ششم:
وظايف و صلاحيت های مسؤل بخش مالی قرار ذيل است:
- جمع آوری حق الشمول و حق العضويت از اعضا
- جلب کمک های مالی هموطنان با احساس
- مصرف وجوه مالی انجمن در استقامت اهداف و اساسات انجمن با تائيد رئيس انجمن
ماده چهل و هفتم:
تمام کمک ها در هر يک از نقاط افغانستان به اساس ضرورت و عوايد نمايندگی های محلی صورت ميگيرد.
در صورت ضرورت يکی از محلات و عدم کفايه عوايد محلی، هيئت رئيسه تصميم اتخاذ نموده کمک لازمه را نطر به بودجه مالی مرکز انجام ميدهد.
ماده چهل و هشتم:
در صورت که خلاف رفتاری و سؤ استفاده يی مسؤل بخش مالی از طرف هيئت تفتيش و کنترول تثبيت گردد و يا در حالت استعفا و عزل آن رئيس انجمن شخص ديگری راکه دارای اهليت کاری و صداقت باشد الی تدوير کنگره مؤقتاً انتخاب نموده به حيث مسؤل بخش مالی تعين مينمايد.
فصل ششم
احکام متفرقه
ماده چهل نهم:
تصميم در مورد انحلال انجمن در مجمع عمومی اخذ و اعلان ميگردد. بعد از انحلال انجمن وجوه مالی آن به يک سازمان اجتماعی که اهداف نزديک به اين انجمن داشته باشد انتقال داده ميشود.
ماده پنجاهم:
هيچ نوع تبعيض و امتياز قومی، مذهبی، منطقوی و حزبی فی مابين اعضاي اين انجمن موجود نميباشد.
ماده پنجاه و يکم:
اين انجمن بخاطر ايجاد يک جامعه مرفه و مترقی بر اساس عدالت اجتماعی و حفظ کرامت انسانی فعاليت مينمايد.
ماده پنجاه و دوم:
اساسنامه انجمن فرهنگي آيدين افغانستان در شش فصل و 52 ماده تنظيم گرديده که بعد از تائيد مراجع مربوطه نافذ ميگردد.

مظاهره مردم ترکیه علیه استقرار طرح سپرموشکی ناتو درترکیه

مظاهره مردم ترکیه علیه استقرار طرح سپرموشکی ناتو درترکیه

گروهی از مردم در استانبول روز دوشنبه در اعتراض به طرح استقرار سپرموشکی آمریکا وناتو درخاک ترکیه تظاهرات کردند.

معترضین که درمحله " فاتح " شهر استانبول تجمع نموده بودند، مخالفت خودرا با اسقترار سپر موشکی ناتو در خاک کشورشان اعلام وبه دولت ترکیه در بارۀ پذیرش این طرح هشدار دادند.

تظاهرات مردم ترکیه

این تظاهرات از سوی انجمن آزادی ( اوزگور- دور) برگزارشد، مظاهره کننده گان شعار هایی همچون :

>  به ناتو و موشک های قاتل این سازمان امپریالیستی نه میگوییم .

>  سپر دفاع از اسرائیل را نمی خواهیم .

> سپرموشکی ناتو اقدامی علیه امت اسلامی است.

> و نمیخواهیم سپر اسرائیل باشیم.

رئیس انجمن آزادی ترکیه در سخنرانی در جمع معترضان با اشاره به اینکه اقدام ناتو برای استقرار سپرموشکی در خاک ترکیه به هیچ وجه قابل قبول نیست ، گفت : این طرح اقدامی علیه برادران مسلمان مردم ترکیه است .

" رضوان کایا " به دولت بویژه وزارت خارجه ترکیه توصیه نمود که از پذیرش استقرار سپرموشکی در خاک ترکیه خودداری کند.

وی افزود : پاسخ ترکیه به درخواست ناتو محکی بر برادری دولت ترکیه بامسلمانان ویاهمکاری دولت ترکیه باسیاستهای امپریالیستی ناتو خواهد بود.

این تظاهرات بدون مداخلۀ پولیس خاتمه یافت.

تصمیم نهایی در زمینه سیستم سپرموشکی در روزهای ۲۸و۲۹ عقرب سال جاری در اجلاس سران ناتو درلیسبون اتخاذ خواهد شد.

ترکیه پیشتر استقرار سامانه سپر موشکی ناتو - آمریکا در خاک خودرا مشروط به حذف نام همسایگان این کشور بویژه سوریه ، ایران و روسیه  از فهرست تهدیدات ناتو کرده بود.

اوغوز

نمایندگان 65 کشورخواستار رعایت حقوق بشر و توقف اعدام در آمریکا شدند

نمایندگان 65 کشورخواستار رعایت حقوق بشر و توقف اعدام در آمریکا شدند

در نشست بررسی سابقه نقض حقوق بشر آمریکا در مقر اروپایی سازمان ملل متحد در ژنو، نمایندگان 65 کشور با اشاره به شکنجه غیرنظامیان در عراق و افغانستان، نقض حقوق مهاجران و اقلیت ها ، تاسیس زندان های مخفی و حمایت بی چون چرا از رژیم صهیونیستی و گروه های تروریستی، پایبندی واشنگتن بر اصول انسانی را خواستار شدند.

مقامات آمریکا که تا كنون بسیاری از كشورها را با چوب حقوق بشر مورد انتقاد قرار داده بودند، از پاسخ دادن به انتقادهای شدید از کشورشان درخصوص نقض حقوق بشر ازجمله توسل به شکنجه ناتوان ماندند و تنها راه چاره را در آن دیدند که تهدید کنند کشورشان از شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد خارج می شود.

در این نشست متحدان اروپائی آمریکا هم خواستار رعایت حقوق بشر و توقف اعدام در آمریکا شدند و مکزیک از عملیات مرگبار نیروهای مرزی آمریکائی علیه مهاجران غیر قانونی انتقاد کرد.

بسیاری از هیئت های نمایندگی شرکت کننده در شورا نیز، مشروعیت حضور نظامیان آمریکائی در عراق و افغانستان را زیر سوال بردند.

 آمریکا درافغانستان

اعضای شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد همچنین با انتقادهای فراوان از واشنگتن درخصوص نقض حقوق بشر، تعطیل شدن زندان گوانتانامو را به علت شکنجه افراد بازداشت در آن خواستار شدند .

استاد دانشکده حقوق دانشگاه ییل در آمریکا نیز حمله مرگبار هواپیماهای بی سرنشین آمریکائی علیه اهداف انسانی در پاکستان و افغانستان را غیرقانونی و مخالف حقوق بین الملل دانست.

این در حالی است که دولت بوش شرکت در میزگرد شورای حقوق بشر سازمان ملل را به بهانه برخورد دوگانه و تبعیض آمیز نسبت به مسائل کشورها تحریم کرده بود و استدلال می کرد کشورهائی مانند سوریه و کوبا نمی توانند درباره ارزیابی حقوق بشر سایر کشورها اظهار نظر کنند.

سازمان های طرفدار حقوق بشر و بیشتر کشورهای جهان از آمریکا به علت جنگ های این کشور، مسئله زندانیان و نیز نقض حقوق بشر در آمریکا به شدت انتقاد می کنند.

درین نشست ، هیئت نمایندگی ایران، آمریکا را به نقض حقوق بشر از طریق عملیات محرمانه سیا به بهانه مبارزه با تروریسم متهم کرد.

سفیر ونزوئلا در شورای حقوق بشر سازمان ملل هم خواستار تعطیلی زندان گوانتانامو و سایر زندان ها و مراکز بازداشت مخفی آمریکا در سراسر جهان وتنبیه شکنجه گران شد.

این در حالی است که در این نشست بسیاری از کشورها از رژیم صهیونیستی به علت نادیده گرفتن و نقص بیش از هزار قطعنامه سازمان ملل در خصوص ضرورت خروج از مناطق اشغالی انتقاد کردند.

بشار جعفری سفیر سوریه در سازمان ملل گفت: همه این قطعنامه ها خواهان خروج کامل اسرائیل از مناطق اشغالی است اما هیچ کس نتوانسته توسعه طلبی این رژیم را مهار کند .

سفیر سوریه تصریح کرد: اسرائیل با فرار از مجازات به همه قطعنامه ها از جمله قطعنامه کمیته ویژه بی اعتنایی کرده است . 

طبق گزارش ها، همزمان با بررسی وضع حقوق بشر در امریکا 300 گروه فعال حقوق بشر و آزادی های مدنی در گزارشی به وضع وخیم حقوق بشر در آمریکا هشدار دادند.

بر اساس گزارش این گروه ها، آمریکا کمیسیون مستقلی برای نظارت بر حقوق بشر ندارد.

این گزارش ها می افزاید، بررسی زندان های عمومی آمریکا نشان می دهد شمار زندانیان این کشور تا مارس 2009 به دو میلیون و 400 هزار تن رسیده است که به این ترتیب امریکا بیشترین تعداد زندانیان و بیشترین نسبت زندانیان به جمعیت را داراست.

شمار اعدام ها و زندانیان در آمریکا هم در مقایسه با قبل وضع بدتری پیدا کرده و آمریکا بیشترین شمار زندانیان در جهان را دارد که سیاهان و رنگین پوستان بیشترین قربانیان آن هستند.

همچنین آمریکا تنها کشور جهان است که احکام " حبس ابد برای کودکان " در آن صادر می شود و زندانیان کودک محکوم به حبس ابد سیاه پوست ده برابر سفید پوستان است.

این در حالی است که نسبت زندانیان سیاه پوست 6/6 برابر سفید پوستان است.

ده درصد مردان سیاه پوست 25 – 40 ساله آمریکائی هم زندانی هستند.

در بسیاری از کشورها زنان باردار را زندانی نمی کنند ولی شمار این گونه زندانیان در زندان های آمریکا رو به افزایش است.

همچنین بررسی موارد نقض حقوق اقلیت ها نشان می دهد حمله به منازل ، محل های کسب و عبادتگاه ها ، قبرستان ها، مدارس و مراکز اجتماعات گروه های بومی مثل سیاه پوستان همچنان ادامه دارد.

حقوق بومیان مثل سرخ پوستان و اسکیموها درآمریکا رعایت نمی شود و علاوه بر خشونت های رایج مسائلی مانند دفن زباله های اتمی و پس مانده های خطرناک در نزدیکی محل سکونت آنها گزارش شده است.

اقدامات نژادپرستانه ، خارجی ستیزی و دین ستیزی علیه اقلیت ها رواج دارد و مسلمانان بعد از یازده سپتامبر مهم ترین قربانیان نقض حقوق دینی هستند.