پیام فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان بمناسبت هفدهمین سالگرد

پیام فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان بمناسبت هفدهمین سالگرد

شهادت استاد عبدالعلی مزاری  

 شهادت وجانبازی آن قربانی کبیر ومقدس تاریخ در جوامع انسانی است که بر گزیدگان راه آزادی وعدالت با نثار بهترین وبا ارزش ترین تحفۀ هستی یعنی حیات به انجام میرسانند. تا ریشه های درخت آزادی وعدالت از خون های پاک ایشان تغذیه ونسل های بعدی غافل از پذیرش این داعیه در محضر تاریخ نباشند.

 شهادت استاد عبدالعلی مزاری آن ایثار آگاهانه وآموزگارانه در تاریخ کشور ماست که با پیروی از نیاز مبارزه، در جهت تحقق بر اندازی نظام قبیله سالاری وایجاد یک جامعۀ فارغ از قیودات بردگی وعظمت طلبی های قومی وقبیلوی انجام گرفت ونمادی است در جهت رهنمایی وآگاه سازی هزاران نسل بعد آن تا حال وفردا های بیکرانۀ تاریخ، وتا زمانیکه ظلم وبی عدالتی برای همیش از سرزمین ما ریشه کن نگردد، آزادی وعدالت فارغ از حیله ونیرنگ های دینی وغیر دینی در سر تاسرکشور ما استقرار نیابد، پیام خون وشهادت مزاری وهزاران شهید دیگرهمچنان در تلالو خواهد ماند وفریاد نابود باد استبداد ونابرابری را در گوشها طنین انداز و آرزوی رسیدن بحق وعدالت را در قلب های محرومین همچنان  زنده نگه خواهد داشت.

بزرگداشت ازهفدهمین سال شهادت شهید عبدالعلی مزاری، در شرایطی بر گزار میگردد که کشور ما دریک مرحلۀ فوق العاده حساس تاریخی خویش قرار داشته، از یکسو خلق های محکوم کشور در نتیجۀ مبارزات دشوار وخونین حال وگذشتۀ خود به درجۀ معینی از آگاهی وخود آگاهی نایل گردیده، وتلاشهای گسترده ای را در جهت محومناسبات غیر عادلانه وانحصار طلبانۀ حاکم با جدیت در حال انجام بوده وعملاً به این آگاهی نایل آمده اند که امحای دژ استبداد قبل از همه به آگاهی واتحاد باهمی همۀ مظلومین نیازمند است. از جانب دیگر شئونیسم که تحولات زمان وبیداری توده های وابسته به خلق های محکوم کشور را مخالف آرمانهای انحصار گرانۀ خود ارزیابی میکند، مجدانه در تلاش است که با بکار گیری هزاران حیله ونیرنگ مانع از اتحاد وهمبستگی واقعی وصادقانۀ اقوام وملیت های محکوم با همدیگردر کلیه اشکال آن گردیده وراه را برای اعادۀ نظام تک ملیتی از طریق باز گردانیدن عقب گرایان طالب والقاعده مساعد نماید.

  درچنین یک وضع دشوار وپیچیده بر مردم ماست که از درسنامه های ماندگار شهدای گلگون کفنی همچون شهید مزاری که با ریختاندن خون های پاک خود درس آگاهی وبیداری را به خلق ما به ودیعه گذاشته اند بصورت پیگیر وصادقانه درس آگاهی وحق طلبی را فرا گرفته واز در افتیدن در دام تزویر ستمگاران ودشمنان آزادی وعدالت خویشتن رابدور نگهدارند.

  تا همه باهم بتوانیم راه تحقق توطئه های نفاق افگنانه واسارت بار دشمنان آزادی وعدالت را در کشور خود برای همیشه مسدود، وزمینه را برای محو ابدی بیعدالتی، ظلم، وتعصبات در کلیه اشکال آن مساعد سازیم.

              پاسداری از پیام خون شهدای راه حق در جهت نیل به عدالت وبرابری سرتاسری دین هر انسان با رسالتی است که خودرا در جرگۀ انسان وانسانیت صاحب جا ومقامی میداند وبرای خود در صف انسانها ارزشی قایل است. پس بیایید درسنامه های ماندگار شهید مزاری را درراه رسیدن به حق وآزادی همیشه پاسداری نموده واز آن با خلاقیت حق آموزی نماییم.

                                                                            شاد باد ارواح شهدای راه حق وآزادی

                                                                        فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان(ففتا)

چگونگی اوضاع حیات سیاسی ملت اوزبیک در ولایت بدخشان

چگونگی اوضاع حیات سیاسی ملت اوزبیک در ولایت بدخشان

ولایت بدخشان یکی ازولایات دور افتاده افغانستان بوده، که ولایت مذکور با شمول مرکز 28 واحد اداری در تشکیلات دولت دارد. در ولایت بدخشان 8 قوم زندگی نموده، با 8 زبان برادرانه تکلم میکنند، اکثریت ایشان بر زبان یک دیگر آشنائی دارند. پیشه مردم بدخشان را، دهقانی ومالداری تشکیل داده وبه کسب تجارت آشنائی کم دارند. از نگاه استعداد وابتکار، شخصیت های خوب و مقام یافته دارد وبا تاسف اشخاص تعلیم یافته ان در خارج از بدخشان زندگی میکنند . قوم هایکه در ولایت بدخشان برادرانه زندگی میکنند عبارت اند از قو م های اوزبیک ، تاجک ، قرغیز ، گجر ، وخی ،شغنی ، پامیری وهزاره ها اند . هر کدام زبان جداگانه دارند. بدون شک موجودیت اقوام در بدخشان باعث زینت بدخشان شده است .

قرار معلومات تحلیلگران وسروی های انجام شده درمورد بدخشان، در میان سایر اقوام ساکن درین ولایت، تنها قوم اوزبیک، دارای تعداد بیشتر نفوس اند.واگر به شکل دقیقتر یاد آورشویم 40% نفوس ولایت ملیونی بدخشان را اوزبیک ها زینت بخشیده اند، بیشترین ساحه های جنگلات وزمین های زراعتی در ولایت بدخشان مربوط قلمروی قوم اوزبیک نشین ویا هم به ملکیت ایشان تعلق دارد. از ولسوالی کشم تا مرکز بدخشان 110 کیلومتر سرک در دوره حکومت جلالتمآب آقای حامد کرزی رئیس جمهور کشور به شکل پخته واساسی ساخته شده که 70 کیلومتر سرک مذکور در ساحه اوزبیک نشین بدخشان واقع شده است. هم چنان میدان هوائی بدخشان در خاک اوزبیک ها اعمار و تاسیس شده و تیم PRT فعلاً در قلمرو و خاک اوزبیک نشین مستقر هستند. ومشهور ترین مکان بدخشان بنام قره کمر نیز در ساحه ای قلمروی ارگو که مربوط به قوم اوزبیک نشین است، موقعیت دارد. شهر جدید بدخشان خاک اوزبیک های بدخشان است. همچنان بزرگترین ولسوالی در ولایت بدخشان، ولسوالی ارگو است که به تعداد 120000 تن نفوس داشته و 65000 هزار واجدشرایط رای دهی برای اشتراک در انتخابات را دارد. اوزبیک ها در 14 ولسوالی بدخشان مسکن گزین اند که ولسوالی های مذکور عبارت از: ولسوالی کشم ، تشکان ، درایم ، ارگو ، شهربزرگ ، یفتل ها ، خاش ، جرم ، بهارک ، وردوج و پامیرمیباشند. با کمال افتخارباید گفت که اوزبیک های ساکن درین ولایت، در تمام دوره های انتخابات بعد از حکومت موقت عا قلانه سهم گرفته با کمال صداقت و اخلاص، وجیبه ملی شان را ادا نموده اند.

این قوم بیچاره و مظلوم در طول تاریخ از محرومیت های سیاسی واقتصادی در ولایت مذکور رنج برده و تحت تاثیر قوم خاص بنام تاجک ها که رهبری آن را استاد ربانی بعهده داشته و از عدم توجه موصوف، قوم اوزبیک در دوران جهاد و مقاومت وابستگی به حزب اسلامی را پیدا کردند. سلاح وامکانات کم ویا زیادی را ازین آدرس بدست آورده و جبهه ای را تشکیل دادند تا از گزند روزگار سیاسی در امان باشند .

و همیشه تلاش های پیگیری صورت گرفته، تا از حقوق این ملت مظلوم، قوم هایکه در مقام رهبریت قرار داشته اند، سوء استفاده نمایند که نمودند. و نا گفته نباید گذاشت که این قوم چنانچه درعرصه جهاد ومقاومت از خود ایثار وفدا کاری های داشته اند، درعرصه صلح وثبات هم برای نخستین بار به پروسه دایاگ پیوسته وسلاح های دست داشته ایشان را به نماینده های با صلاحیت دولتی تسلیم نمودند. چنانچه قبلا یاد آوری نمودیم این قوم با درک رسالت های اجتماعی شان بخاطر تعیین سرنوشت کشوردر پروسه های انتخابات اشتراک نموده ودر انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته به جلاالتمآب حامد کررزی رئیس جمهور منتخب کشور رای دادند و قاطعانه حمایت نموده اند. و به صراحت می توان ادعا کردکه ، بعد از انتخابات اندکترین توجه ازطرف مقام عالی ریاست جمهوری به قوم های اوزبیک ساکن در ولایت بدخشان صورت نگرفته است.

دردور اول انتخابات یک نماینده در شورای ولایتی داشتند و فعلاً هم یک نماینده در شورای ولایتی دارند. برای نخستین بار در تاریخ سیاسی بدخشان، یک جوان با احساس که از متن ملت برخواسته وبحیث نماینده منتخب با بیشترین رای وارد خانه ملت شد. موصوف در یک خانواده روحانی وعلم پرور بدنیا آمده است که قبلا مصروف فعالیت های تجارتی واقتصادی بوده که بنا به درخواست اکثریت قاطع از مردم دست به اقدام سیاسی زده وخود را بحیث نامزد در انتخابات ولسی جرگه اعلام داشت. الحاج صفی الله مسلم قبلا نه شخص سیاسی بوده ونه هم درزدو بندی های سیاسی کدام حصه ای داشته است، فقط بحیث یک خدمتگار ، همیشه جهت رفاه وآسایش ملت اش کوشیده وزمینه کار وفعالیت را به تعداد کثیری از جوانان مساعد ساخته است. نتیجه همان مجاهدت وخدمات ارزشناک وی بود که در مبارزات انتخاباتی با کسب 14000 رای که کمیسیون از ان جمله فقط 8832 رای را اعلام داشته اند، توانست به مجلس نمایندگان راه یابد. اکنون این ملت افتخار دارد که یک نماینده واقعی بدون کدام فشار سیاسی ، اقتصادی و غیره را انتخاب نموده اند و امیدوارند که این نماینده بتواند در آینده حقوق حقه و تلف شده سال های گذشته ایشان را، به همکاری نهاد های دولتی، شخص رئیس جمهور، جامعه جهانی و کشور های دوست بدست بیاورد .

اگر بدون درنظرداشت تبعیضات وتعصبات قومی ولسانی، به یک داستان خیلی حساس اشاره شود، البته دور از موضوع نخواهیم رفت وهم چنان برای مخاطب شاید غیر قابل قبول باشد که در 28 واحد اداری بدخشان یک نفر هم از ین ملیت در پست های دولتی، درسطح مرکز ولایت وولسوالی های بدخشان، به حیث مدیر درخدمت ملت قرار ندارد.

مقام ولایت (والی)،معاون والی و تمامی روسا دوایر دولتی ،ولسوالی ها، قوماندان های امنیه، خارنوالان ، مدیریت های معارف ،مدیریت های حقوق وغیره شامل این داستان غم انگیز میشود واگر یک تیم حقیقت یاب، از طرف نهادهای دولتی ویاهم از نهادهای غیر دولتی غرض بررسی همین موضوع به ولایت بدخشان اعزام شوند، واقعیت آنچنان که است برایشان روشن میشود. از قوم که بیشتراز40٪ نفوس این ولایت را بخود اختصاص داده است، یک خدمتگار در مدیریت های این ولایت نداشته باشند. افسوس و صد افسوس کجا است عدالت؟ کجا است مشارکت؟ و کجا است وحدت ملی؟......؟

ولی بازهم با افتخار می توان گفت که این ملت قانون پذیر و بی دفاع، دائما از حکم مقامات ذیصلاح در تمام عرصه ها، اطاعت و پیروی نموده واز تماماً قوانین، مقررات هدایات سائر مقام های ذیصلاح با جان ودل اطاعت فرموده اند. وبدون کدام تعصب و تبعیض حاضر در خدمت بوده اند و اولاد های ایشان در صفوف پولیس ملی و اردوی ملی مصروف مبارزه جهت تامین امنیت هستند وازین بابت سالانه ده ها فرزند شان را شهید و زخمی داده اند ودر تامین امنیت وثبات بدون کدام امتیاز، همکار دولت ودر خدمت دولت قرار داشته وقرار دارند .

این بار فقط غرض تطبیق عدالت اجتماعی، وحدت و مشارکت ملی وتطبیق یکسان قانون، جوانی را انتخاب نموده و آدرسی در خانه ملت برای خود اختصاص داده اند و نماینده به پارلمان معرفی نموده اند، از مقامات ذیصلاح احترامانه میخواهند حق و حقوق این قوم بزرگ که در گذشته ها زورمندان غصب نموده بودند، بعد از این تاریخ صدای این ملت را بگوش حکمرانان و دولتمردان وطن و هم چنان بگوش نهاد های اجتماعی ، سیاسی و مدنی و حقوقی برساند . ملتی بنام اوزبیک در بدخشان موجود است، حد اقل معاون ولایت ، رئیس معارف ، رئیس سره میاشت، 5 ولسوال ، 5 قومندان امنیه ، 5 مدیر معارف ، 5 مدیر حقوق ، 5 خارنوال ، 5 مدیر احصایه ، 5 مدیر زراعت در 28 واحد اداری از قوم اوزبیک در ولایت بدخشان تعیین و توظیف شوند تا شعار عدالت اجتماعی و مشارکت ملی و همدلی وهمبستگی و هماهنگی خوبتر و بهتر در حیات سیاسی ومدنی اقوام ساکن در ولایت بدخشان تحکیم وتحقق پیدا کند تا بدینوسیله قوم اوزبیک احساس بیگانگی و محرومیت از اوضاع سیاسی دربدخشان را نداشته وخدمت گزاران خویش را در آئینه دولت ببینند.

البته همه این سطور، جزء از واقعیت های عینی اما تلخ قوم اوزبیک ساکن در بدخشان است که بدون در نظر داشت تعصب وتبعیض، فقط با اراده نیک، جهت اصلاح دوائر دولتی، به مقامات ذیصلاح ارائه میگردد، امید است تا از متن این سطور سوء تعبیر ها نشود وگام های عملی جهت مبارزه برعلیه این بی عدالتی، درین ولایت برداشته شود، تا عدالت، وحدت وهمبستگی ملی تامین شود وتمامی ساکنین این ولایت از حقوق وامتیازات مساوی برخوردار بوده وبرادروار به زندگی معمولی خویش ادامه دهند. البته درهمین صورت است که ما ادعای وحدت واتفاق را جامه عمل پوشانده واز بی احساسی وبی علاقگی شهروندان مان میکاهیم.

به امید طلوع سپیده دمی که بتواند تاریکی این همه بی عدالتی ها را از گوشه خاک کشور بزداید.

پیام تبریکیه جنبش جوانان افغانستان بمناسبت انتخاب شدن خانم داکتر ثریا دلیل به حیث وزیرصحت کشور

مسعود احمد مسعود 

پیام تبریکیه جنبش جوانان افغانستان بمناسبت انتخاب شدن خانم داکتر ثریا دلیل به حیث وزیرصحت کشور

انتخاب شدن داکتر ثریا دلیل را منحیث وزیرصحت عامه کشور به تمام ملت افغانستان تبریک و تهنیت عرض نموده و موفقیت در تمام امور کاری مستقبل ایشان خواهانیم.

مردم غیور افغانستان فعالیت های ارزنده و زحمتکشی های فروان خانم دلیل را فراموش نمکینند. واینبار پارلمان افغانستان نیز از کارکرد های چشمگیر خانم دلیل چ...
شم پوشی نکرده و ایشان را به حیث وزیر صحت انتخاب نمودند.

اینجانب به نماینده گی از جنبش جوانان افغانستان وانتخاب خانم دلیل را که در حقیقت پیروزی تمام زنان افغان نیز محسوب میگردد، یکبار دیگر تهنیت گفته ، یقین دارم که سال های پیشرو، سالهای شگوفائی ، عمران و انکشاف افغانستان در فضای وحدت ملی و مصالحه سرتاسری خواهد بود.

همدستی و هماهنگی ملت غیور برای آبادی و شگوفائی وطن عزیزتمنا میداریم.

مسعود احمد " مسعود" رئیس شورای مرکزی جنبش جوانان افغانستان

جایگاه تاریخی زنان در حیات اجتماعی تورکان

نویسنده: توردیقل میمنگی

 

  جایگاه تاریخی زنان در حیات اجتماعی تورکان

  ونگاهی به فرهنگ زن ستیزی درادبیات پارسی

 در اکثرجوامع شرقی وغربی اعم از اعراب، پارسیان، پشتو زبانان، هندیان، روسها واروپائیان زنان را موجودات حقیروقابل سرزنش بشمار آورده واز داشتن حقوق مساوی با مردان در جامعه محروم نگه میداشتند.

 واقعیت های دردناک زنده بگور کردن نوزادان دختردربین اعراب دورۀ جاهلیت ومقید نمودن زنان بحجاب وپرده در دورۀ هخامنشیان وتشکیل حرم ها در جوامع اشکانی وساسانی، زنده بگور کردن زنان بعداز مرگ شوهران درجامعۀ هند، خوار وحقیر شمردن زنان دربین پشتونها ودادن دختران به بد، پا بزنجیر نگهداشتن زنان توسط اروپائیان واهدای زولانۀ عفت به زنان ودختران خانواده ها، آن مسایل تآثیر گذاربرزندگی فرهنگی باشندگان این حدود جغرافیاوی وجهان ماست که تا هنوزهم مردم کشورهایی همچون ایران، افغانستان، پاکستان، عربستان سعودی ودیگرکشورهای عربی نتوانسته اند که، خودرا از تآثیرات این کلتور ننگین رهایی بخشیده وزن را بخشی از جامعۀ انسانی بحساب آرند.

    در این میان تورکان مقیم این ساحات با وجود قرارگرفتن درشرایط اقلیمی و جغرافیاوی ومشترکات دینی همانند با دیگر باشندگان این کشورها،  برخورد های متفاوتی با زنان را تجربه نموده وهیچگاهی زنان را در محرومیت مطلق از حقوق وآزادی های آنها نگهداری نه نموده اند.       

 تاریخ تکاملی حیات تورکان درجهان وکشورما نشاندهندۀ این حقیقت است که، نقش وجایگاه زنان درزندگی اجتماعی وفرهنگی ایشان با دیگر اقوام وگروه های اتنیکی درآسیا ودیگر نقاط جهان متفاوت، ودارای ویژگی های مختص بخودبوده و میباشد.

    اسناد ومدارک تاریخی گواه بر آن اندکه، روابط متقابل زن ومرد درجوامع تورک، هیچگاهی همانند اعراب، پارسها، پشتونها ، هند یهاوغیره مبتنی بر یک سلسله مراتب غیرعادلانۀ امرارحیات جنسی ونسل گیری تحقیرآمیز، باقرار دادن موقف اجتماعی زن در بخش حیۀ لوازم خانۀ مردان  نبوده، وجایگاه تقریباً متساوی ودر بعضی از حالات هم بالاتر از مردان را بخود اختصاص میدهد.

 شنیدن کلمات بیگم، خاتون، خانم ، خان وبی بی بخودی خود بیانگر چگونگی جایگاه زنان تورک، درزندگی روزمره ونشاندهندۀ مواقف حقوقی ایشان در نظام اجتماعی وفرهنگی تورکان است، که مفاهیم معکوس سیاه سر، عورت، عاجزه، ناقص العقل، کمپیر، تورسری، کدی وغیره راکه در جوامع پارس، پشتون وعرب معمول بودند، در جوامع تورک افاده مینمایند.

   بهتر است درین رابطه به اسناد وشواهدی مراجعه نماییم که دانشمندان ومورخین در صفحات تاریخ ازخود بیادگار گذاشته اند، تا باشد مبحث را از ادعا باثبات رهنمون شویم:

 یکی ازاین اشخاص سیاح ودانشمند بزرگ وشناخته شدۀ مراکشی، مؤلف سفرنامۀ ابن بطوطه در قرن هشتم هجری، شرف الدین ابوعبدالله محمد بن عبدالله محمد بن ابراهیم طنجی است که درصفحۀ 401، جلد یکم سفرنامه اش راجع بمقام زن درمیان تورکان وخصوصیات دربار سلطان محمد ازبیک امپراطورنام آورتورک که قلمرو حکمرانی اش ازدشت های پهناور تورکستان ودشت قپچاق تا دورترین نقاط سایبریا وقله های قفقاز، قرم، مجار،  بلغار وقسطنطنیه بشمول سرزمینهای امروزی روسیه تا حوالی ولادی واستوک ومنطقۀ بندری حاجی طرخان بود، چنین مینویسد:

 «چیزی که درین بلادمایۀ تعجب فراوان بود، احترامی بود که در بارۀ زنان خودداشتند. مقام زن در میان این مردم بالاتراز مقام مرد است.....»

برتولد اشپولراستاددانشگاه وشرق شناس آلمانی درر ابطه با حقوق زنان در جوامع تورک مینگارد:

« حقوق زنان در میان تورکان با مردان تفاوت های چندانی ندارد، وضع زن ظاهراً از نظر حقوق جزاهم با مردان چندان متفاوت نبوده است. آنان نیزبه جرم جادوگری وقتل شوهران با زهر وغیره، به مرگ محکوم میشدند واین حکم بیشترازطریق غرق آنان در آب اجرا میشد.»

 محمد علی ناجی راد دانشمند ایرانی در کتاب (موانع مشارکت زنان در فعالیتهای سیاسی واقتصادی ایران پس از انقلاب)درین رابطه چنین مینویسد:«زنان تورک، مغول،ایلخانی، تیموری موقعیت ومنزلتی تقریباً برابربا مردان داشتند. آنان در کارهای تولیدی وسیاسی نقش موثری را بازی کردند»

  اجر الدین حشمت نویسندۀ کتاب (از جنبش مشروطه تادولت مشروطه در افغانستان) در صفحۀ 309 زیر عنوان زن در دورۀ مغول توضیح میدهد که:«درین دوره موقعیت زنان، نظر به ادوار قبلی بکلی متفاوت بود. بدین معنی که زنان مغل نظر به شیوۀ زندگی عشیره ای، قبیله یی وصحرا نشینی از حقوق وآزادی های بهتری برخورداربودند.آنها همدوش مردان خود در پروسۀ تولید، جنگ،وحتی در تصمیم گیری های خورد وبزرگ سیاسی شرکت میکردند. زن با مرد از نظر مالکیت دارای حقوق مساوی بوده ومیتوانست مالک زمین باشد»

 همین نویسنده زیر عنوان (زن در دورۀ بابری ها وصفوی ها ) چنین ادامه میدهد:

«از اوایل قرن شانزدهم  تا نصف قرن هجدهم در افغانستان دو فرهنگ متفاوت روبه گسترش بود.درایالات شمال وغربی قوانین دولت مذهبی ومتعصب صفوی ودرصفحات جنوبی وشرقی کشوردستورات ومقررات دولت بابری هندمرعی الاجرا بود. وضعیت زنان درعهد صفوی بسیارتآثر اوروتحقیر آمیز بوده است.........    اما وضعیت درجامعۀ بابری هند تا حدودی متفاوت بوده، وزنان درموقعیت اجتماعی نسبتاً بهتر قرار داشتند. دردوران بیشتر از دوصد سال امپراطوری مغل درهند شاعره ها ونویسندگان نام آوری ازآن مرز وبوم برخاسته که معروفترین آنها قرار ذیل اند: گلرخ بیگم دختر بابر، سلیمه بیگم نواسۀ بابر، نورجهان بیگم دختر شاه جهان، دلارام وفناء النسا بیگم زنان جهانگیر، جهان آرا بیگم دخترشاه جهان، زیب النسا بیگم دختر بزرگ اورنگزیب، امانی کنیز زیب النسا بیگم وغیره.....»

 جهان پهلوان رزم وبزم ظهیرالدین محمد بابر اولین شخصیتی است که در قلمرو حکمرانی اش در هند آئین ستی را موقوف وزنده بگور کردن زنان را بعداز مرگ شوهران جرم اعلام مینماید.

 بازهم همین نویسنده از زنان نامداری در دوران زمامداری تورکان سلجوقی، غوری وخوارزمشاهی یاد آورگردیده ومینگارد که:... نظر به نفوذ پذیری وسنن قبیله یی در امور دولت داری زنان با پسران ویا شوهران خود همکاری مینمودند که معروفترین آنها قرار ذیل اند: پاشا خاتون دختر قتلغ تورکان، کردوجین دختر منکو تیمور، آبش خاتون، تورکان خاتون همسرسلطان ایل ارسلان، تورکان خاتون همسر سلطان تکش ومادر محمد خوارزمشاه، سلطان رضیه دختر شمس الدین آلتمش ایبک وپاشا خاتون دختر قطب الدین محمد قراختایی.....

 در قرن چهارم، پنجم وششم هجری هم اززنان نامداری چون سیاستمدار وشاعرۀ بزرگ حره ختلی خواهر سلطان محمود غزنوی، رابعۀ بلخی، مهستی، سید بیگم، مطربه کاشغری وغیره یاد آور میگردد.

 از اینکه نویسنده این فضایل جاری در جامعۀ تورکان را زادۀ سنن قبیلوی، زندگی عشیره ای وصحرا نوردی عنوان مینماید در خور تآمل وزادۀ طرزتفکرتعصب آمیزایشان با تورکان است.

 در غیر آن هستند گروه های بزرگ قبایلی درافغانستان، ایران، عراق، یمن، سوریه که هم درگذشته ها مقید به حیات قبیلوی وکوچی گری بودند وهم اکنون نیز در بند آن نظام متروک قبیلوی زندگی مینمایند. ولی هیچ یک نتوانسته است همچون تورکان درمیادین جنگ ونبرد رزم آوران نستوه وسنگرشکن، درعرصه های حیات روزمره مشتاق ترین انسانها به صلح وآرامش وبزم آرایان افسانوی، دربرخورد باادیان دیگرمتحمل وهمزیست، در مصاف فرهنگ های متعالی دیگراقوام متواضع وتمدن آفرین، درامورخانواده پایبند ترین پدران ومادران، در برخورد با زنان مقام آسمانی برای ایشان قایل بوده واز تصورات برتری جویی های نژادی بر کنار باشند.

  چه کسی میتواند ازخدماتی که تورکان درراه ایجاد وپرورش دردری یعنی زبا ن دربارکه در مصاف عرب سازی های بی امان دربارهای اموی وعباسی شکل گرفت، ومروارید اردو یعنی زبان لشکر که در جهت بر چیدن بساط اختلافات زبانی در نیم قارۀ هندانجام دادند منکر ونقش تورکان را درآفرینش های تمدنی جهان فراموش کند.

 در شهنامۀ فردوسی هم اکثریت زنان پاکدامن ووفاداری چون سیندخت، گرد آفرید، تهمینه، جریره ، رودابه، فرنگیس، منیژه وغیره همه از نسل تورانیان اند ونام دار ترین پهلوانان شاهنامه هم از بطن ایشان پا به عرصۀ هستی نهاده است.

 این خود نشان دهندۀ یک فرهنگ در میان یک جمع انسانی بنام تورک، از گذشته های دور تا امروزاست که بدبختانه آمیزش های متداوم تورکان با دیگران ،اگر در گذشته آنان را از داشته های مثبت وانسانی ایشان متاثر میساخت، اکنون با قرار گرفتن در شرایط رقتبار محکومیت ومحرومیت دررابطه های محکوم با اقوام وملیتهای بر سر اقتدار، ایشان را در حال از دست دادن داشته های با اعتبار وارزش آفرین تاریخی خویشتن قرار داده است.

 بیایید درنگی هم بر موقف زن در جوامع دیگر داشته باشیم:

   در میان پارسیان واعراب هیچگاهی زن از مقام شایسته ودرخور مادری خود بر خوردار نبوده وهمیشه موجودی بوده است سرکوب شده وملامت.

   بنا بر ذهنیت و افکار مسلط زن ستیزی، دیدگاه های جنسیتی همچون یک تصور وبینش زن ستیزانه در افکار واندیشه های شعرا ونویسندگان بزرگی چون سعدی، مولانا، انوری، سوزنی، سنایی، جامی، عبید زاکانی، ناصرخسرو، فیلسوف ومستشرع بزرگ جهان اسلام امام غزالی، اسدی طوسی وغیره هم ره گشوده که ما ذیلاً پارۀ از آن اندیشه های ضد زن را جهت آگاهی خوانندگان باز گو مینماییم،که تا همین اکنون هم بشیوه های ناهنجار تر از آن دوران ها در جامعۀ ما جاری وساری میباشد. 

  چقدر تکاندهنده است وقتیکه ما درمرزبان نامه میخوانیم: 

   « دختر نابوده به، و اگر ببود، یا به شوی، یا به گور» 

    ویاهم در آفریده های فکری وفلسفی امام غزالی می بینیم که او تصور مینماید، زنان  مجبور به پذیرفتن کفارۀ گناه و تحمل مصایب ورنجها به سبب نافرمانی و سرکشی « اولین زن یعنی هوا» در باغ بهشت اند ومحکوم به تحمل ابدی هژده مجازات الهی میباشند:

1- زایمان –  زایمان، بارداری، جدا شدن از پدر ومادر، ازدواج با یک فرد بیگانه، این امر مختص به انسان نبوده ومتعلق  نبوده ویک پدیدۀ طبیعی برای همه موجودات حیۀ عالم است

 2- عادت ماهیانه

 3- جداشدن از پدر و مادر وازدواج با یک فرد بیگانه،

 4- بارداری

 5- نبود کنترول روی خود

 6- محرومیت از ارث بردن برابر با مردان

7- فرمانبرداری از طلاق گفته شد ه بوسیلۀ شوهر

 8  محرومیت از طلاق دادن شوهر،

 9- شوهر میتواند چهار همسر داشته باشد

 10- زن تنها حق یک شوهر دارد،

 11- زن باید در خانه تنها بماند،

12- زن در خانه شوهر باید سرخودرا بپوشاند،

13- شهادت هردو زن برابر یک مرد است

  14- زن نباید از خانه برون برود

   15- مردان حق اشتراک در نماز های جمعه و روزه و مراسم تشیع جنازه را دارند؛ ولی زنان ازین حق محروم میباشند،

   16- محرومیت از فرمانداری و داوری

  17- شایستگی دارای هزار فروزه است، تنها یکی از انها به زن و 999 دیگر به مرد ویژه گی داده شده است.*

18- محرومیت زنان از زیارت قبور

  این است دیدگاه یکی از بزرگترین علمای جهان اسلام دررابطه با زنان که حتی فراموش میکند که زایمان، بارداری، جدا شدن از پدر ومادر، ازدواج با یک فرد بیگانه، مختص به انسان نبوده و ویک پدیدۀ طبیعی برای همه موجودات حیۀ عالم است.

  اما دراین میان ما باید است متوجه باشیم که احکام فوق درجوامع تورک هیچگاهی به آن شدتی که در بین دیگران متداول بوده تآثیر گذار نبوده وهمین امروز هم ما میتوانیم شاهد آن باشیم که زنان تورک هم بمسجد میروند وهم در نماز های جمعه، جنازه وتراویح یکجا با مردان اشتراک نموده وادای عبادت مینمایند. چنانچه این امر در دربار های تیموری، بابری، عثمانی، شیبانی،وزمامداران دشت قیپچاق  با وضوح کامل ثبت اوراق تاریخ است وهیچگاهی زن را با محرومیت های همچنانی که در جوامع همجوار آنها رایج بوده محکوم نه نموده اند.

 یعنی دیدگاه های دینی تورکان هم نسبت به زنان متفاوت بوده ومیباشد.

 ،  

بهمین ترتیب فخرالدین اسعد در ویس و رامین می گوید:

 

زنان در آفرینش ناتمام اند   - زیرا خویش کام و زشت نامند

 

        يا اسدی طوسی در گرشاسپ نامه میگوید:

 

 

زنان چون درختند سبز آشکار         ولیکن  نهان زهر دارند بار

 

 

    به تصویردیگری اززن ستیزی توجه کنید:

زن را به زر بخر به تبر زن          

       اگر نمرد دگر زن وگر بمرد دگر زن

 

 ناصر خسروقبادیانی بلخی بر اساس حدیث « هن ناقصات العقل والدین» میگوید:

 

    زنان چون ناقصان عقل و دینند      

   چرا مردان ره آنان گزینند

جامی هم تیری حوالۀ زنان نموده ومیگوید که:

زن از پهلوی چپ شد آفریده

کس از چپ راستی هرگز ندیده

 

    فردوسی طوسی چنین بیان فرموده:

   زنان را ستائی سگان را ستای    

       که یک سگ به از صد زن پارسای

 

    حکیم نظامی گنجوی نیز درین زمینه چنین فرموده:  

 

   زن از پهلوی چپ شد آفریده   

   کس از چپ راستی هرگز ندیده 

 

   و بهمین منوال حضرت سعدی علی الرحمه میفرمایند که:

 

   چه خوش گفت شاه جهان کی قباد    

  که نفرین بد بر زن نیک باد

ابیاتی چند از حکیم ابوالقاسم فردوسی  در مذمت زنان:

مکن هیچ کاری بفرمان زن             که هر گز نبینی زنی رآی زن

 ویا بازهم میگوید

به اخترکس آن دان که دخترش نیست         چو دختر بود روشن دخترش نیست

کرا از پس پرده دختر بود                        اگر تاج دارد بداختر بود

 بر عکس آن تورکان را ضرب المثلی است که میگویند:  قیز بولگن ائودن گول، قیز بولمگن ائودن کول یاغار.

ترجمه:

از خانۀ که دختر باشد گل واز خانۀ که دختر نباشدخاکستر میبارد

 بازهم از فردوسی:

     مرا گفت چون دختر آمد پدید                 ببایستش اندر زمان سربرید

نکشتم، بگشتم زراه نیا                        کنون ساخت بر من چنین کیمیا

 در رابطه با دختر زادن زن مینگارد:

چنین دادپاسخ که دختر مباد                    که از پرده عیب آورد بر نژاد

 فردوسی بهترین دختر آن دختری را میداند که بکلی از مادر بدنیا نیاید.

 سیاوش زگفتار زن شد بباد    خجسته زنی که زمادر نزاد

 زن واژدها هر دودر خاک به    جهان پاک ازین هر دو نا پاک به

  به دانش زنان کی نمایند راه

  زنای پدررا با دختر چگونه به نیکویی یاد آور میشود

بهمن – پادشاه ايران – « پدر – دختر » یعنی همای  که عاشق دخترش گردیده واورا حامله دار میسازد .
مي گويد :
يكي دخترش بود نامش هماي
هنرمند و بادانش و پاکراي
همي خواندي ورا چهر زاد
ز گيتي بديدار او بود شاد
پدر بر پذيرفتنش از نيكوئي
بدان دين که خواني همي پهلوئي
هماي دل افروز تابنده ماه
 چنان بد که آبستن آمد ز شاه

 فردوسی حتی با بیرون شدن زن از خانه مخالفت میکند:

چو زن راه بازار گیرد بزن

ورنه تو در خانه نشین چو زن

 


   حضرت سنایی هم بر خامة فردوسی آفرین می گوید:

چه نکو گفت آن بزرگ استاد

که وی افگند شعر را بنیاد

کانکه را دختر است جای پسر

گرچه شاهست هست بد اختر

 

 از نظامی واوحدی مراغه یی بشنوید که حتی بر خلاف حکم قرآن که کسب دانش را بر هر زن ومرد مسلمان فرض میداند، مخالف دانش آموزی وسخنوری رنان اند:

دختر چو گرفت خامه

ارسال کند جواب نامه

آن نامه نشان روسیاهیست

نامش چو نوشته شد گواهیست / نظامی

و یا:

زن بد را قلم به دست مده

دست خود را قلم کنی آن به

زان که شوهر شود سیه جامه

تا که خاتون شود سیه خامه / اوحدی مراغه یی

زنان مکار و بی وفا استند

الخاتون: آن که معشوق بسیار دارد

المستور: آن که به یک عاشق قانع باشد/ عبید زاکانی

 موضوع تحقیر زنان با بستن اتهامات خیانت،حیله گری، مکاره گی در ادبیات کلاسیک دری پیشینة طولانی دارد ومردان قلم بدست پارسی گوی از نثارهیچ دشنامی نسبت به زن خودداری نه نموده اند. بگفتۀ داکتر جانسون نویسندة بزرگ قرن هژده : " چون فن نوشتن اکثراَ هنر مردانه بوده، گناه این که چه کسی زنده گی را تلخ می کند، به گردن زن افتاده است." 

 مولانا ی روم هم در آفریده های فکری خود از مذمت زن عقب نمیماند که، بهترین نمونه های آن حکایت «امردبن » در مثنوی مولاناست که در آن زنی با حیله ومکر تمام شوهرش را می فریبد ودربرابر چشم شوهر با معشوقش زنا میکند ویاهم  معاملۀ جنسی کنیز با خر که سخت توهین آمیز وگویای تعصب بیش از حد در برابر زنان است.

  داستان های الف لیلة یا هزار و یک شب سراسر بازگو کنندۀفریبکاری، شهوت رانی، فتنه گری، جادو گری، مکر و حیله گری زنان است و سیمایی را از زنان ارائه می کند که بازگو کنندۀ بد ترین بینش تبعیضی نسبت به زنان میباشد.

  البته این تنها ادبیات پارس وعرب نه بلکه ادبیات کلاسیک اروپا هم درین راستا هیچ دست کمی از دیگران ندارد که ایجاب تحقیق جدا گانه را مینماید.

  مآخذ ها:

 - جلد اول سفرنامۀ ابن بطوطهترجمۀ محمد علی موحد چاپ ایران

- از جنبش مشروطیت تا دولت مشروطه در افغانستان از دکتور اجر الدین حشمت چاپ 1386 خورشیدی در کانادا

 - نوشته های فلسفی و اجتماعی: داکتر احسان طبری

- ديوان پروين اعتصامی : به کوشش منوچهر مظفريان

 - هزارسال شعر فارسی : جعفر براهمی- احمد رضا احمدی- اسدالله شعبانی- سيروس طاهباز

 - طنز در تقابل با زنان از سایت انترنیتی شهر نوش

 - شهنامۀ فردوسی

 - مثنوی معنوی از مولانای روم

 - تورکستان نامه اثر بارتولد

 - امپراطوری صحرا نوردان

 - سایت های انتر نیتی  زن در ادبیات فارسی،  سیمای زن در اسطوره وتاریخ آریا، فرهنگ ........

اهدا به مادرم وهمسرم باتمامی زنان ومادران میهنم که سالیان سال از عمرحزین خودرا در زیر بار بد ترین شکنجه های زن ستیزانه به سرآورده وهنوزهم شلاق بیداد را در هر قدمی حیات خود متحمل میشوند، وراه رهایی ناپیدا.

شرکت ده ها هزار تن از شهروندان کابل در مراسم هفدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری

شرکت ده ها هزار تن از شهروندان کابل در مراسم هفدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری

از هفدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری، شهید عدالت خواهی با حضور شخصیت های جهادی، سیاسی، علمی، فرهنگی، اجتماعی و ده ها هزار تن از شهروندان در مصلی بزرگ رهبر شهید، روز جمعه طی مراسمی با شکوهی گرامیداشت به عمل آمد. اشتراک کنندگان درین مراسم استاد مزاری را شهید وحدت ملی و منادی عدالت خواهی درکشور خوانده وبر نهادینه شدن اندیشه های بلند رهبر شهید تاکید کردند.

رییس جمهور کرزی در پیامی به مناسبت هفدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری از نسل جوان خواست که راه و ارمان رهبر شیهد استاد مزاری را دنبال کنند.

الحاج سترجنرال عبدالرشید دوستم رهبروبنیان گذار حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان نیز در پیامی که توسط سیدنورالله سادات به خوانش گرفته شد، استاد شهید را مبارز توانا وشخصیتی یاد کرده که برای تعیین شدن سرنوشت کشور توسط مردم تلاش میکرد.

مارشال محمد قسیم فهیم معاون اول ریاست جمهوری نیز با ارسال پیامی شهادت استاد شهید را تسلیت گفته وراه وارمان رهبر شهید را جاویدان خوانده است.

محمد کریم خلیلی معاون ریاست جمهوری درهفده همین سالگرد شهادت رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری، شهادت رهبر شهید را فاجعه بار و جبران ناپذیر خواند.

احمد ضیا مسعود رییس جبهه ملی افغانستان گفت که استاد شهید در راه ازادی و تحقق ارمان های مردم افغانستان مبارزه کرده و فاصله های طبقاتی را از بین برد.

عبدالرووف ابراهیمی رییس مجلس نمایندگان درین مراسم رهبر شهید را افتخار ملت مسلمان افغانستان خوانده گفت که استاد مزاری با بینیش ودرایت خاص سیاسی توانست مردم را به خوبی مدیریت کند و شهید مزاری منحصر به یک قوم ،زبان وسمت خاص نیست.

استاد حاجی محمد محقق رهبر حزب وحدت اسلام مردم افغانستان ورییس کمیسیون عدلی وقضای مجلس نمایندگان رهبر شهید را چهره علمی، جهادی و با تقوا یاد کرده گفت که با شهادت استاد شهید همه معادلات شکست خورد. استاد محقق شهادت استاد مزاری را درد اور خوانده مرگ وفقدان رهبر را یک مصیبت بزرگ یاد کرد.

عبدالهادی ارغندیوال وزیر اقتصاد درین مراسم رهبر شهید را مبارز راستین، عدالت خواه و ثابت قدم یاد کرد.

استاد قربانعلی عرفانی عضو مجلس نمایندگان بر ادامه راه عدالت وازادی خواهی رهبر شهید از سوی مردم تاکید کرد.

کنسل ملی والا حضرت اقاخان رهبر شیعیان اسماعیلی نیز با ارسال پیامی به مناسبت هفدهمین سالگرد شهادت رهبر شهید، رهبر شهید را پرچم دار عدالت اجتماعی یاد کرده گفت که استاد مزاری برای احقاق حقوق ملت ها به شهادت رسیده است.

رهبر شهید استاد عبدالعلی مزاری و یاران با وفایش هریک ابوذر غزنوی، اخلاصی، استاد ابراهیمی بهسودی، سید علی علوی، جان محمد ترکمنی، عباس لومانی در بیست دوم حوت سال 1373 در منطقه چهار اسیاب از سوی لشکر جهل وجلادان طالبان به شهادت رسیدند. از آن سال به بعد همه از سالروز شهادت رهبر شهید ویارانش در داخل وبیرون از کشور بزرگداشت می گردد.

 بمناسبت روزهشتم مارچ

پیام تبریکیۀ فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان

  بمناسبت روزهشتم مارچ

   فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان هشتم مارچ یا روزهمبستگی بازنان جهان را به همۀ مادران وخواهران داغدیده واسیردرقفس اوهامات ومناسبات مرد سالارانۀ قبیلوی درافغانستان وسایرزنان عالم تهنیت باد گفته از بارگاه ایزد یکتا گشایش راه تآمین عدالت وبر قراری مناسبات عادلانه درکلیه عرصه های زندگی را، برای زن ومرد این سرزمین استدعا مینماید.

 در سرزمینی که انسان در مجموع اسیراست چگونه میتوان از آزادی زن سخن گفت ودرجاییکه زن را متاعی برای شهوت رانی های حیوانی برگزیده واز مقام الوهیت مادری اش ساقط میسازند با کدام منطقی باید است از مقام والا وشایسته اش در جامعه بدفاع بر خاست، تامفهوم تداوم وبقای حیات انسانی را دروجود زن یعنی مادر بتوان از مدفن گاه زمانی مقولۀحقیقت وعینییت برون کشید وانسان را درین سرزمین از اسارت نجات داد.

 رهایی زن اززندان پندارهای زن ستیزانۀ قرون اوسطایی اساسی ترین گام درراه رهایی انسان وتبیین منطقی تداوم مبارزۀ بقا برای انسانها درین کرۀ خاکی است که تآمین آزادی وبرابری برای همه بدور از تبعیض وتعصب های جنسیتی، نژادی وطبقاتی اصلی ترین کلید گشایش این زندان ورهایی مادر بمثابۀ بارآورنده، پرورش دهنده ومربی بی بدیل انسان درپهنۀ تاریخ است.

  زن را باید است ستود ومادررا سجده بردامانش نمود تا اصل انسان بودن خودرا بمعنی واقعی آن دریافت وتعریف نمود.

آنانیکه زن را اسیر چهاردیواری های شهوت و شئومت های مردسالارانه میسازند، درندگان انسان خواری اند که مادر اولین قربانی ایشان است ومادررا زن میشمارند وموجودی جدا از خود ونه هر زنی را یک مادر ، یک خواهر ویایک دختر!

 پس پندار وکردارهوسبازان حیوان صفتی راکه با استفاده از نام دین هستی بخش ورهایی بخش اسلام خواهان اسیر سازی انسان یعنی زن اند، جزنفرین ابدی ومبارزۀ قاطع وبی انتها نمیتواند جوابگو باشد پس بیایید بر علیه طالبان وحامیان قبیله پرست وزن ستیز آنها در افغانستان با تمامی وجود خویش مبارزه نماییم تا راه بر گشت ایشان وتسلط دوبارۀ آن ابلیسهای پوشیده در نقاب دین رابرای همیش مسدود سازیم ویک بار دیگر شاهد شلاق زدن وتیر باران زنان بجرم زن بودن در کشور خود نباشیم.

مادران وخواهران روز هشتم مارچ را بشما تهنیت باد میگوییم وشکست قفل زندان نابرا بری هارا برای همه باشندگان این سرزمین از خداوند پاک استدعا مینماییم.

 فدراسیون فرهنگی تورکان افغانستان( ففتا)

هشتم مارچ 2012 میلادی

هر دو ساعت یک مادر هنگام ولادت در افغانستان از بین می رود

هر دو ساعت یک مادر هنگام ولادت در افغانستان از بین می رود

مقام های وزارت صحت عامه میگویند که در هر دو ساعت یک مادر هنګام ولادت در افغانستان از بین میرود.

در کنفرانس منطقوی ارتقاع تنظیم خانوده که دیروز در کابل برگزار شد داکتر ثریا دلیل سرپرست وزارت صحت عامه، نادره حیات برهانی معیین عرضه خدمات صحی این وزارت، لورنت زیسلر نماینده سازمان جمعیت ملل متحد درافغانستان ، حمیده عبادی رییس اداره باروری وزارت صحت، اعضای پارلمان، نماینده گان وزارت ارشاد حج و اوقاف و شورای علما شرکت داشتند .

داکتر ثریا دلیل سرپرست وزارت صحت عامه در این کنفرانس به خبرنگاران گفت :

میزان مرگ و میر زنان بلند است و در هر دو ساعت یک مادر در هنگام ولادت جان می دهند که ده سال قبل هر ۳۰ دقیقه یک مادر زندگی اش را از دست میداد. سرپرست وزارت صحت عامه افزود که پلان استراتژیک پنج ساله طرح گردیده که این پلان به مشوره شرکای تمویل کننده و تطبیق کننده ترتیب شده است و محور این پلان بهبود صحت مادران و اطفال، کاهش مرگ، میر و تامین صحت خانواده هاست .

وی افزود از هر ده طفل یکی ان قبل از سن پنج سالگی جان خود را از دست میدهد که ده سال قبل از هر چهار نوزاد یکی ان از بین می رفت.خانم دلیل اظهار داشت که حد اوسط اولاد خانواده ها ۵،۱ است که در منطقه رقم بالا است یعنی پاکستان ۴،۱ بنگلادیش ۲،۷ و ایران ۲ اولاد می باشد .وی می گوید که نظر به ارقام در افغانستان یک سوم ولادت ها توسط افراد مسلکی صورت می گیرد که دو سوم ولادت ها بوسیله افراد غیر مسلکی اجرا میشود.

سرپرست وزارت صحت عامه افزود که سطح اگاهی در نزد زوج ها در افغانستان در زمینه شیوه وقفه ولادت ها بلند است یعنی در حدود ۹۰ در صد زوج ها در تنظیم خانواده اگاهی دارند اما ۲۲ در صد آنها از شیوه های که منجر به تاخیر انداختن حمل میشود استفاده می کنند.خانم دلیل می گوید که برای کاهش مرگ و میر مادران سه استراتژی را در پیش گرفته اند که خدمات عاجل ولادی، استخدام کارکنان صحی مسلکی و ایجاد فاصله بین ولادت ها از جمله ان می باشد .

وی افزود که دسترسی به تنظیم خانواده میتواند باعث نجات جان ها گردد و آمار مرگ و میر نوزادان و مادران را کاهش داده که صحت مادران و اطفال را بهبود می بخشد .

لورنت زیسلر نماینده سازمان جمعیت ملل متحد در افغانستان افزود:
با تامین دسترسی به میتود های جدید تنظیم خانواده می توانیم رقم مرگ و میر مادران را به ۴۰ درصد کاهش دهیم .وی گفت که وقتی زنان و نوزادان نجات یابند فامیل ها، ملت ها و جوامع رونق حاصل می کنند .نماینده سازمان جمعیت ملل متحد در افغانستان می گوید که با کاهش مرگ و میر مادران فقر کاهش می یابد و رشد اقتصادی در مناطق فقیر ممکن می شود .

قابل ذکر است که زنان روستا های افغانستان به نسبت دسترسی محدود به مراکز صحی و خدمات آن بیشترین قربانیان مرگ و میر زمان ولادت می باشند.

جنبش ملی اسلامی افغانستان

جنبش ملی اسلامی افغانستان

جنبش ملی اسلامی افغانستان برخواسته ازبین توده های مردم ستم دیده افغانستان میباشد این جنبش خود جوش با خون هزارن جوان این سرزمین سرچشمه گرفته خدمت بخاطر وطن ملت زجردیده مردم فقیر وغریب افغان بود.دررأس این حزب فرزند صدیق افغان محترم الحاج ستر جنرال عبدالرشید دوستم.پدر معنوی جوانان سمت شمال اداره ورهبری میشود.مرم این حزب بخاطر ابادی وطن جنگ زده افغانستان پشرفته وطرقی خواه افغان بوده ومیباشد.

ما اعضای عضو پر افتخار جنبش بخاطر پشرفت وطرقی وطن عزیز خود همیشه سعی وتلاش نموده بخاطر ارمان های حزب جنبش شب وروز از هچ گونه خدمت دریغ نورزیده.هچ تبعیض ملتی را نداریم ونداشتیم فقط وفقط یک افغانستان مستقل آزاد مترقی خواهانیم ازهمه برادران مومن ومسلمان افغانستان ارزو داریم بیایند دست به دست هم داده وطن جنگ زده خودرا از بدبختی واواره گی نجات دهیم.دوشمنان وطن ما نمیگذارندکه وطن ما یعنی افغانستان.

مستقل وآزاد ترقی کند.یگانه مقصد رهبر عالی قدر ما ستر جنرال الحاج عبدالرشید دوستم.اتفاقی همه اقوام ساکن در کشور بوده سعی وتلاش شب روزی دارد ومیکند.پس بیاید به گفته های رهبر عزیز خود گوش فرا داده یک افغانستان یک دست یک پارچه وطن مستقل داشته باشیم .وپدر معنوی جوانان سمت شمال را خداوند همیشه به امان خوداشته باشد.زنده باد الحاج ستر جنرال عبدالرشید دوستم رهبر جنبش ملی واسلامی افغانستان.مرگ بر دوشمنانت ای فرزند صدیق افغان دوستم قهرمان.

قتل عام افشار یا نمایشنامۀ خونین نژاد پرستی درتاریخ افغانستان

  نویسنده: توردیقل میمنگی

قتل عام افشار یا نمایشنامۀ خونین نژاد پرستی درتاریخ افغانستان

     فاجعۀ افشار نه اولین  ونه هم آخرین حادثۀ خونین درین سرزمین است که، عواملی چون قوم، قبیله، ملیت، نژاد ومذهب اساس وانگیزۀ آنهارا تشکیل میدهد.

   تشکیل دولت کنونی افغانستان با اتکا برمناسبات قبیلوی، ازهمان بدوتآسیس تا امروزآبستن چنین حوادث شوم وخونین بوده وهیچ لحظۀ را درپروسه پیدایش ودوام آن، بدور ازاین چنین فجایع وبربریت ها یافته نمیتوانیم.

  مفکورۀ برتری واصالت خون ونژاد یکی از اساسی ترین مسایل مطرح در حیات قبیلوی و مهمترین عنصر مناسبات قبیلوی درافغانستان است ، که با همه بی پایگی وغیرعقلانی بودن خود یکی ازتابو های مورد پرستش قبایل مختلف درین کشوربوده، وجای خالی دست آورد های تمدنی، پیشرفت های علمی، انکشافات  تخنیکی و دیگر فضایل انسانی را درحیات روزمرۀ باشندگان قبایلی این سرزمین بخود اختصاص داده است.

  البته تزریق زهرنژاد برتر آریایی برروح و روان خودبرتربینانۀ بخشی از باشندگان این کشور، خود سرآغازدیگری برای فجایع معاصر کشوربود که، تداوم وانکشاف غیرعلمی وغیر منطقی آن درشرایط امروزی، بصورت مستقیم وغیر مستقیم یکی ازعلل اساسی وفوق العاده خطرناک بحران های فاجعه بار کنونی را تشکیل میدهد.

   ریشه های این مسآله به همان اندازۀ که مرتبط است با موجودیت شئونیست های نژاد پرست در صحنه های سیاسی واجتماعی افغانستان،ازعلاقمندی کشورهای همسایه خصوصاً ایران وتاجیکستان هم مستثنی نیست، ودرچنین موارد تجارب نشاندهندۀ این حقیقت است که اشتراک مذهب هم چندان ارزشی را دارا نمیباشد.

 چنانچه این حقیقت با جانبداری همه جانبۀ مادی ومعنوی ایران ازارمنی های مسیحی مذهب دربرابر تورکان آذری مسلمان وشیعه در جنگ قره باغ بخوبی ثابت شد، که برای نژاد پرستان دین کدام ارزش خاصی را دارا نبوده، صرفاً یک افزار سیاسی است ولی نژاد ومنافع چندین جانبۀ سیاسی واقتصادی هیچ بدیلی بخود ندارد.

  البته نقش پاکستان درین رابطه یک نقش اقتصادی است، با بهره برداری ازهر امکانی که زمینه های چپاول بیشتر اقتصادی را برای آن کشور مساعد سازد وارد عمل میشود.

 ولیکن در قضیۀ افشار دارندگان نقش اصلی نه پاکستانی ها بلکه پیروان خط نژاد آریایی اند که در دو جبهۀ همزمان بر علیه تورکان هزاره وازبیک اعلان جنگ میدهند وجمهوری اسلامی ایران از سرکوبگران بر سر اقتدار حمایت مینماید، درحالیکه عربستان سعودی وامارات متحده عرب هم یکجا با استخبارات پاکستان در حمایت از مهاجمین نژاد پرست قرار دارند.

 شگون شوم حادثه برای خلق های تحت ستم خصوصاً غیر آریایی های این دیار، قبل از سقوط حاکمیت داکتر نجیب الله قابل درک وتشخیص بود. زیرا داکتر نجیب الله که موجودیت ودوام سه سالۀ حاکمیت خودرا مستقیماً مدیون نیرو های رزمنده از متن اقوام وملیت های محکوم کشوربود، وهمتباران قبایلی او با وجود همۀ الطاف و توجهاتی که به ایشان مبذول میداشت،چندین باردر جهت سرنگونی آن اقدام ودر نتیجه اورامتقاعد نمودند که، با انحلال وخلع سلاح نمودن بخش های عمده واساسی آن نیروها ی رزمنده ومیهن پرست غیر قبایلی که، سر تا سر کشور از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب با خون های پاک ایشان رنگین، وسنگرهای دفاع از نوامیس ملی، وآزادی کشور همیشه ودرهرشرایطی مدیون فداکاری ها واز خود گذری های ایشان بود، زمینه را برای ورود مؤفقانه وبدون مانع حزب اسلامی ودیگر تنظیم های جهادی وابسته به اقوام وقبایل حاکم مساعد سازد، که چنین هم کرد ولی به قیمت سرنگونی حاکمیتش تمام ، ودر مراحل بعدی با دست های خون آلود همتباران طالب خود رهسپار دیار عدم گردید.

  بعداز سقوط حاکمیت داکتر نجیب الله وعقیم سازی توطئۀ انتقال قدرت از قبیله سالاران چپ وبه قبیله سالاران راستی وبنیاد گرا، توسط فرزندان عدالتخواه  وپاک طینت خلق های تحت ستم ، خصوصاً ازبیک ها وهزاره ها،  مدعیان انحصارحاکمیت در کشورمتوجه انسجام وبیدارشدن اقوام وملیت های محکوم گردیده، ودرک میکنند که دیگر ممکن نیست ازبیک را به نفر خدمتی وهزاره را بجوالی گری محکوم ابدی نمود.

   شکل گیری جنبش ملی واسلامی افغانستان با برنامۀ فدرالی نمودن نظام سیاسی کشورتحت رهبری جنرال عبد الرشید دوستم، وطرح تآییدی این امر مبرم وسرنوشت ساز توسط حزب وحدت اسلامی افغانستان تحت رهبری شهید عبد العلی مزاری، که صراحتاً از تساوی حقوقی چهارملیت پشتون، تاجیک، هزاره وازبیک سخن میگفت، درآن مقاطع حساس وتاریخی،  نیروها وحلقات درونی وبیرونی خط نژاد پرستی رایکجا باهم متحد نموده ومصمم به سر کوب این دو نیروی بر خاسته از متن بدبختی ها ومحکومیت های تاریخی این دو ملیت نمود.

 از همین مقطع توجه همه محافل شئونیستی که خواهان انحصار قدرت وحاکمیت به نفع خود بودند متوجه این امر گردید که چگونه باید است یکبار دیگر نیروهای بر خاسته از متن ملیت های محکوم ازبیک وهزاره را خلع سلاح نموده ومجبور به پذیرش موقعیت های مادون جوالی گری ونفر خدمتی در جامعه سازند.

  منشآ اساسی وحقیقی فاجعۀ افشاروفجایع بعدی آن، چون قتل عام های قیصار، بلخ، بامیان، پروان وغیره  از همین جا نشآت میکند، ومردم ما هر گز نمیتوانند آن فجایع را بباد فراموشی بسپارند.

قتل عام افشاررا نباید یک قتل عام عادی در نتیجۀ یک جنگ گروهی تصور کرد، زیرا شاهدان آن کشتار خوب بیاد دارند که آن کشتار یک قتل عام غیر انسانی با انگیزۀ های نژادی بود که، هزاره بودن اساسی ترین عامل آن بشمار میرفت،  که حتی اهل تشیع غیرهزاره هم یکجا با افراد وابسته به وهابیت ومودودی گری درین قتل عام سهیم بودند وکشتار هزاره ها را هدف مقدسی برای خود میشمردند.

  که دامنۀ آن نه با قتل عام افشار پایان پذیرفت ونه هم تا زمانیکه این هیولای وحشت وبربریت تحت نام برتری جویی های نژادی وقبیلوی در کشورماحاکم باشد برای آن راه رهایی پیدا خواهد شد.

 برای رسیدن به آرمان مقدس آزادی وعدالت، برعلیه کلیه منابع افکار وعقاید بر تری جویانه ونژاد پرستانه باید است مبارزه نمود تا این بساط چرکین را برای همیش ازعرصۀ این خاک بر چید.

             به آرزوی پایان یابی بی عدالتی ها ونابودی هر نوع برتری جویی ها در افغانستان

 

سرپل درکام توطئه های خائینانه ونفاق افگنانۀ فاشیست ها

  سرپل درکام توطئه های خائینانه ونفاق افگنانۀ فاشیست ها درتبانی

  بااستخبارات های ایران وپاکستان  

   تاریخ تکرار میشود، ویکبار دیگر فریاد دادخواهانۀ مردم برعلیه دستگاه فاسد، جمهوری مطلقه فاشیستی کرزی وتیم مافیایی او، که درهر گوشۀ از کشور، با نصب نمایندگانی آلوده دامانی از قماش خود، در رآس ادارات دولتی ملکی ونظامی، فضای زندگی را بر مردم تنگ، وزندگی روزمرۀ ایشان را عاری از هر نوع مصئونیت وامنیت ساخته اند، با زور سرنیزه وصدای شلیک گوله ها ی آتشین جواب گفته شد.

  سرپل این سرزمین عصیان خیز بر علیه بیداد گری ها، این بارنیزازخون عزیزان خود، مایه گذاشت وبرعلیه بیداد گریها وخود سریهای یک نوکراجنبی ودلال فاشیست های قبیله سالار سید انور اعلا رحمتی که جز مجری بی ارادۀ دستورات خلیفه کرزی ومقامات استخباراتی جمهوری اسلامی ایران چیزی بیش نیست، مردم آزاده وصلح خواه این دیار بمیدان مبارزه وعدالتخواهی سوق نمود.

  این در حالی است که رقابت بین تیکه داران سرنوشت مردم ما امریکا، ایران،پاکستان وبعضی کشورهای دیگر منطقه وجهان بمعراج خود تقرب نموده وهریکی از این مراجع داد وستد،خون وآتش وتاراج زندگی مردم بی دفاع بنوبۀ خود میکوشند که از این تنورداغ، برای خود بهرۀ را نصیب شوند.

 دست اندر کاری والی مکار وشرر انداز سرپل که، به رسیدن تا این مقام بیشتر از هر منبعی به دو مرجع مهم وعاملین اصلی نفاق وبدبختی در کشور ما، جمهوری اسلامی ایران وفاشیستهای برسر اقتدار در ارگ جمهوری کابل حامد کرزی مدیون است، با دامن زدن به اختلافات شیعه وسنی خواهان ایجاد یک کانون تشیع سیاسی فعال ومطیع بفرمان آخوند های جمهوری اسلامی در این افغانستان بوده وفعالیت های بی پرده وآشکار جماعت تبلیغ پاکستان نیز با تکفیر همه روزۀ اهل تشیع در مساجد ومدارس دینی در این راستا همکار های نزدیک همدیگر اند.

جماعت تبلیغ پاکستان که هواداران زیادی را در بین مردم بیسواد وبیخبر ازدنیای اهل سنت وجماعت دست وپا نموده بیشتر در خدمت نمایندگان احزاب جهادی وطالبانی قرار داشته    

    یک نوکرفاشیست های قبیله سالارسید انوروالا رحمتی که، دقیقاً با استفادۀ سوء ازنام خلق برادر وزحمت کش هزاره، در تبانی با حلقات فاشیستی کشورواستخبارات کشور های همسایه، خودرا تا مقام ولایت سرپل رسانیدهاست ومطابق به احکام صادر شده ازجانب ابرفاشیستان برسراقتدار همچون کرزی، زاخیل وال، احدی، وردک ها وغیره، در حالیکه روابط آشکارا وغیر قابل انکار آن با حلقات استخباراتی جمهوری اسلامی ایران ههم بر هیچ کسی پوشیده نیست، با تمامی توانی که دارد مصروف بذرفسادونفاق، درولایت سر پل بوده، خصوصاً دو ملیت باهم برادر ازبیک وهزاره را که در طول تاریخ از سرنوشت مشترک مظلومیت ومحکومیت بر خوردار بوده ودایما در کنار هم قرار داشته اند خواهان بهم اندازی ودر میدان کشانیدن است. شندگان ولایت سرپل در شمال افغانستان درمقابل دروازه مقام ولایت خیمه زده و از داخل شدن والی جلوگیری نمودند .

باشندگان این ولایت که گفته میشود تعداد شان به صد ها هزار ها تن میرسد دوصد تن انها لباس سفید را به عنوان کفن به تن کرده است .

سید احسام الدین یکی از برگزار کنند گان این قیام به خبرنګار محلی ازانس خبری وخت میگوید ، مردم این بار تصمیم گرفته اند تا دیگر به والی در این ولایت اجازه ندهند که ایفای وظیفه کند .

وی میگوید باشندگان این ولایت طی دو ماه گذشته دست به مظاهر زده و از دولت مرکزی خواستند تا والی را برکنار نماید اما دولت اقدام ننمود و مردم اکنون تصمیم گرفته حتی با ریختاندن خون شان نیز از داخل شدن والی به مقام ولایت جلوگیری نمایند .

مرزا محمد یک تن از باشندگان دیگر این ولایت که لباس سفید به تن نموده میگوید مردم از دو ماه به دین سو خواهان بر کناری والی بی کفایت است اما دولت به جاییکه والی را برکنار نماید ریس امنیت و معاون این ولایت را تبدیل کرده که این کار خلاف خواست مردم است .
وی میگوید والی این ولایت مردم سرپل را توهین کرده و یکی از سربازان وی بالای یک خانم تجاوز نموده است .

در همین حال غلام یحیا یکی از بزرگان قوم درولایت سرپل از دولت خواهان رسیده گی به مشکل سرپل شده و به گفته وی چوکی مقامات این ولایت دست خوش بازی های سیاسی در افغانستان شده است .
وی افزود: (( والی  چون یکی از وابسته گان کریم خلیلی معاون دوم رییس جمهور است به همین اساس است که وی از سید انور رحمتی والی فعلی حمایت میکند .))

به عقیده وی معاون این ولایت مربوط حزب وحدت استاد محقق است و ریس امنیت ملی و ریس شورای ولایتی مربوط به جمعیت اسلامی، به همین اساس است که ریس شورای ولایتی و ریس امنیت والی را نمیخواهد و در میان انها کشمکش ها به میان امده است .

وی از دولت مرکزی وبه خصوص شخص کرزی میخواهد تا به شکل جدی چوکی های مقامات دولتی را غیر سیاسی سازد تا مردم  از این کشمکش ها در امان باشند .

خبرګار محلی وخت خواست تا با والی این ولایت تماس برقرار نماید اما در حالیکه وی در دفتر خودش هم حضور ندارد گفت که در یک جلسه میباشد .

مظاهرات و اختلافات میان والی سرپل و تعداد از باشندگان این ولایت از دو ما به دین سو جریان دارد و والی در گذشته گفته بود که یک تعداد از سیاسیون در این کشمکش ها دست دارد .