نویسنده: توردیقل میمنگی
جایگاه تاریخی زنان در حیات اجتماعی تورکان
ونگاهی به فرهنگ زن ستیزی درادبیات پارسی
در اکثرجوامع شرقی وغربی اعم از اعراب، پارسیان، پشتو زبانان، هندیان، روسها واروپائیان زنان را موجودات حقیروقابل سرزنش بشمار آورده واز داشتن حقوق مساوی با مردان در جامعه محروم نگه میداشتند.
واقعیت های دردناک زنده بگور کردن نوزادان دختردربین اعراب دورۀ جاهلیت ومقید نمودن زنان بحجاب وپرده در دورۀ هخامنشیان وتشکیل حرم ها در جوامع اشکانی وساسانی، زنده بگور کردن زنان بعداز مرگ شوهران درجامعۀ هند، خوار وحقیر شمردن زنان دربین پشتونها ودادن دختران به بد، پا بزنجیر نگهداشتن زنان توسط اروپائیان واهدای زولانۀ عفت به زنان ودختران خانواده ها، آن مسایل تآثیر گذاربرزندگی فرهنگی باشندگان این حدود جغرافیاوی وجهان ماست که تا هنوزهم مردم کشورهایی همچون ایران، افغانستان، پاکستان، عربستان سعودی ودیگرکشورهای عربی نتوانسته اند که، خودرا از تآثیرات این کلتور ننگین رهایی بخشیده وزن را بخشی از جامعۀ انسانی بحساب آرند.
در این میان تورکان مقیم این ساحات با وجود قرارگرفتن درشرایط اقلیمی و جغرافیاوی ومشترکات دینی همانند با دیگر باشندگان این کشورها، برخورد های متفاوتی با زنان را تجربه نموده وهیچگاهی زنان را در محرومیت مطلق از حقوق وآزادی های آنها نگهداری نه نموده اند.
تاریخ تکاملی حیات تورکان درجهان وکشورما نشاندهندۀ این حقیقت است که، نقش وجایگاه زنان درزندگی اجتماعی وفرهنگی ایشان با دیگر اقوام وگروه های اتنیکی درآسیا ودیگر نقاط جهان متفاوت، ودارای ویژگی های مختص بخودبوده و میباشد.
اسناد ومدارک تاریخی گواه بر آن اندکه، روابط متقابل زن ومرد درجوامع تورک، هیچگاهی همانند اعراب، پارسها، پشتونها ، هند یهاوغیره مبتنی بر یک سلسله مراتب غیرعادلانۀ امرارحیات جنسی ونسل گیری تحقیرآمیز، باقرار دادن موقف اجتماعی زن در بخش حیۀ لوازم خانۀ مردان نبوده، وجایگاه تقریباً متساوی ودر بعضی از حالات هم بالاتر از مردان را بخود اختصاص میدهد.
شنیدن کلمات بیگم، خاتون، خانم ، خان وبی بی بخودی خود بیانگر چگونگی جایگاه زنان تورک، درزندگی روزمره ونشاندهندۀ مواقف حقوقی ایشان در نظام اجتماعی وفرهنگی تورکان است، که مفاهیم معکوس سیاه سر، عورت، عاجزه، ناقص العقل، کمپیر، تورسری، کدی وغیره راکه در جوامع پارس، پشتون وعرب معمول بودند، در جوامع تورک افاده مینمایند.
بهتر است درین رابطه به اسناد وشواهدی مراجعه نماییم که دانشمندان ومورخین در صفحات تاریخ ازخود بیادگار گذاشته اند، تا باشد مبحث را از ادعا باثبات رهنمون شویم:
یکی ازاین اشخاص سیاح ودانشمند بزرگ وشناخته شدۀ مراکشی، مؤلف سفرنامۀ ابن بطوطه در قرن هشتم هجری، شرف الدین ابوعبدالله محمد بن عبدالله محمد بن ابراهیم طنجی است که درصفحۀ 401، جلد یکم سفرنامه اش راجع بمقام زن درمیان تورکان وخصوصیات دربار سلطان محمد ازبیک امپراطورنام آورتورک که قلمرو حکمرانی اش ازدشت های پهناور تورکستان ودشت قپچاق تا دورترین نقاط سایبریا وقله های قفقاز، قرم، مجار، بلغار وقسطنطنیه بشمول سرزمینهای امروزی روسیه تا حوالی ولادی واستوک ومنطقۀ بندری حاجی طرخان بود، چنین مینویسد:
«چیزی که درین بلادمایۀ تعجب فراوان بود، احترامی بود که در بارۀ زنان خودداشتند. مقام زن در میان این مردم بالاتراز مقام مرد است.....»
برتولد اشپولراستاددانشگاه وشرق شناس آلمانی درر ابطه با حقوق زنان در جوامع تورک مینگارد:
« حقوق زنان در میان تورکان با مردان تفاوت های چندانی ندارد، وضع زن ظاهراً از نظر حقوق جزاهم با مردان چندان متفاوت نبوده است. آنان نیزبه جرم جادوگری وقتل شوهران با زهر وغیره، به مرگ محکوم میشدند واین حکم بیشترازطریق غرق آنان در آب اجرا میشد.»
محمد علی ناجی راد دانشمند ایرانی در کتاب (موانع مشارکت زنان در فعالیتهای سیاسی واقتصادی ایران پس از انقلاب)درین رابطه چنین مینویسد:«زنان تورک، مغول،ایلخانی، تیموری موقعیت ومنزلتی تقریباً برابربا مردان داشتند. آنان در کارهای تولیدی وسیاسی نقش موثری را بازی کردند»
اجر الدین حشمت نویسندۀ کتاب (از جنبش مشروطه تادولت مشروطه در افغانستان) در صفحۀ 309 زیر عنوان زن در دورۀ مغول توضیح میدهد که:«درین دوره موقعیت زنان، نظر به ادوار قبلی بکلی متفاوت بود. بدین معنی که زنان مغل نظر به شیوۀ زندگی عشیره ای، قبیله یی وصحرا نشینی از حقوق وآزادی های بهتری برخورداربودند.آنها همدوش مردان خود در پروسۀ تولید، جنگ،وحتی در تصمیم گیری های خورد وبزرگ سیاسی شرکت میکردند. زن با مرد از نظر مالکیت دارای حقوق مساوی بوده ومیتوانست مالک زمین باشد»
همین نویسنده زیر عنوان (زن در دورۀ بابری ها وصفوی ها ) چنین ادامه میدهد:
«از اوایل قرن شانزدهم تا نصف قرن هجدهم در افغانستان دو فرهنگ متفاوت روبه گسترش بود.درایالات شمال وغربی قوانین دولت مذهبی ومتعصب صفوی ودرصفحات جنوبی وشرقی کشوردستورات ومقررات دولت بابری هندمرعی الاجرا بود. وضعیت زنان درعهد صفوی بسیارتآثر اوروتحقیر آمیز بوده است......... اما وضعیت درجامعۀ بابری هند تا حدودی متفاوت بوده، وزنان درموقعیت اجتماعی نسبتاً بهتر قرار داشتند. دردوران بیشتر از دوصد سال امپراطوری مغل درهند شاعره ها ونویسندگان نام آوری ازآن مرز وبوم برخاسته که معروفترین آنها قرار ذیل اند: گلرخ بیگم دختر بابر، سلیمه بیگم نواسۀ بابر، نورجهان بیگم دختر شاه جهان، دلارام وفناء النسا بیگم زنان جهانگیر، جهان آرا بیگم دخترشاه جهان، زیب النسا بیگم دختر بزرگ اورنگزیب، امانی کنیز زیب النسا بیگم وغیره.....»
جهان پهلوان رزم وبزم ظهیرالدین محمد بابر اولین شخصیتی است که در قلمرو حکمرانی اش در هند آئین ستی را موقوف وزنده بگور کردن زنان را بعداز مرگ شوهران جرم اعلام مینماید.
بازهم همین نویسنده از زنان نامداری در دوران زمامداری تورکان سلجوقی، غوری وخوارزمشاهی یاد آورگردیده ومینگارد که:... نظر به نفوذ پذیری وسنن قبیله یی در امور دولت داری زنان با پسران ویا شوهران خود همکاری مینمودند که معروفترین آنها قرار ذیل اند: پاشا خاتون دختر قتلغ تورکان، کردوجین دختر منکو تیمور، آبش خاتون، تورکان خاتون همسرسلطان ایل ارسلان، تورکان خاتون همسر سلطان تکش ومادر محمد خوارزمشاه، سلطان رضیه دختر شمس الدین آلتمش ایبک وپاشا خاتون دختر قطب الدین محمد قراختایی.....
در قرن چهارم، پنجم وششم هجری هم اززنان نامداری چون سیاستمدار وشاعرۀ بزرگ حره ختلی خواهر سلطان محمود غزنوی، رابعۀ بلخی، مهستی، سید بیگم، مطربه کاشغری وغیره یاد آور میگردد.
از اینکه نویسنده این فضایل جاری در جامعۀ تورکان را زادۀ سنن قبیلوی، زندگی عشیره ای وصحرا نوردی عنوان مینماید در خور تآمل وزادۀ طرزتفکرتعصب آمیزایشان با تورکان است.
در غیر آن هستند گروه های بزرگ قبایلی درافغانستان، ایران، عراق، یمن، سوریه که هم درگذشته ها مقید به حیات قبیلوی وکوچی گری بودند وهم اکنون نیز در بند آن نظام متروک قبیلوی زندگی مینمایند. ولی هیچ یک نتوانسته است همچون تورکان درمیادین جنگ ونبرد رزم آوران نستوه وسنگرشکن، درعرصه های حیات روزمره مشتاق ترین انسانها به صلح وآرامش وبزم آرایان افسانوی، دربرخورد باادیان دیگرمتحمل وهمزیست، در مصاف فرهنگ های متعالی دیگراقوام متواضع وتمدن آفرین، درامورخانواده پایبند ترین پدران ومادران، در برخورد با زنان مقام آسمانی برای ایشان قایل بوده واز تصورات برتری جویی های نژادی بر کنار باشند.
چه کسی میتواند ازخدماتی که تورکان درراه ایجاد وپرورش دردری یعنی زبا ن دربارکه در مصاف عرب سازی های بی امان دربارهای اموی وعباسی شکل گرفت، ومروارید اردو یعنی زبان لشکر که در جهت بر چیدن بساط اختلافات زبانی در نیم قارۀ هندانجام دادند منکر ونقش تورکان را درآفرینش های تمدنی جهان فراموش کند.
در شهنامۀ فردوسی هم اکثریت زنان پاکدامن ووفاداری چون سیندخت، گرد آفرید، تهمینه، جریره ، رودابه، فرنگیس، منیژه وغیره همه از نسل تورانیان اند ونام دار ترین پهلوانان شاهنامه هم از بطن ایشان پا به عرصۀ هستی نهاده است.
این خود نشان دهندۀ یک فرهنگ در میان یک جمع انسانی بنام تورک، از گذشته های دور تا امروزاست که بدبختانه آمیزش های متداوم تورکان با دیگران ،اگر در گذشته آنان را از داشته های مثبت وانسانی ایشان متاثر میساخت، اکنون با قرار گرفتن در شرایط رقتبار محکومیت ومحرومیت دررابطه های محکوم با اقوام وملیتهای بر سر اقتدار، ایشان را در حال از دست دادن داشته های با اعتبار وارزش آفرین تاریخی خویشتن قرار داده است.
بیایید درنگی هم بر موقف زن در جوامع دیگر داشته باشیم:
در میان پارسیان واعراب هیچگاهی زن از مقام شایسته ودرخور مادری خود بر خوردار نبوده وهمیشه موجودی بوده است سرکوب شده وملامت.
بنا بر ذهنیت و افکار مسلط زن ستیزی، دیدگاه های جنسیتی همچون یک تصور وبینش زن ستیزانه در افکار واندیشه های شعرا ونویسندگان بزرگی چون سعدی، مولانا، انوری، سوزنی، سنایی، جامی، عبید زاکانی، ناصرخسرو، فیلسوف ومستشرع بزرگ جهان اسلام امام غزالی، اسدی طوسی وغیره هم ره گشوده که ما ذیلاً پارۀ از آن اندیشه های ضد زن را جهت آگاهی خوانندگان باز گو مینماییم،که تا همین اکنون هم بشیوه های ناهنجار تر از آن دوران ها در جامعۀ ما جاری وساری میباشد.
چقدر تکاندهنده است وقتیکه ما درمرزبان نامه میخوانیم:
« دختر نابوده به، و اگر ببود، یا به شوی، یا به گور»
ویاهم در آفریده های فکری وفلسفی امام غزالی می بینیم که او تصور مینماید، زنان مجبور به پذیرفتن کفارۀ گناه و تحمل مصایب ورنجها به سبب نافرمانی و سرکشی « اولین زن یعنی هوا» در باغ بهشت اند ومحکوم به تحمل ابدی هژده مجازات الهی میباشند:
1- زایمان – زایمان، بارداری، جدا شدن از پدر ومادر، ازدواج با یک فرد بیگانه، این امر مختص به انسان نبوده ومتعلق نبوده ویک پدیدۀ طبیعی برای همه موجودات حیۀ عالم است
2- عادت ماهیانه
3- جداشدن از پدر و مادر وازدواج با یک فرد بیگانه،
4- بارداری
5- نبود کنترول روی خود
6- محرومیت از ارث بردن برابر با مردان
7- فرمانبرداری از طلاق گفته شد ه بوسیلۀ شوهر
8 محرومیت از طلاق دادن شوهر،
9- شوهر میتواند چهار همسر داشته باشد
10- زن تنها حق یک شوهر دارد،
11- زن باید در خانه تنها بماند،
12- زن در خانه شوهر باید سرخودرا بپوشاند،
13- شهادت هردو زن برابر یک مرد است
14- زن نباید از خانه برون برود
15- مردان حق اشتراک در نماز های جمعه و روزه و مراسم تشیع جنازه را دارند؛ ولی زنان ازین حق محروم میباشند،
16- محرومیت از فرمانداری و داوری
17- شایستگی دارای هزار فروزه است، تنها یکی از انها به زن و 999 دیگر به مرد ویژه گی داده شده است.*
18- محرومیت زنان از زیارت قبور
این است دیدگاه یکی از بزرگترین علمای جهان اسلام دررابطه با زنان که حتی فراموش میکند که زایمان، بارداری، جدا شدن از پدر ومادر، ازدواج با یک فرد بیگانه، مختص به انسان نبوده و ویک پدیدۀ طبیعی برای همه موجودات حیۀ عالم است.
اما دراین میان ما باید است متوجه باشیم که احکام فوق درجوامع تورک هیچگاهی به آن شدتی که در بین دیگران متداول بوده تآثیر گذار نبوده وهمین امروز هم ما میتوانیم شاهد آن باشیم که زنان تورک هم بمسجد میروند وهم در نماز های جمعه، جنازه وتراویح یکجا با مردان اشتراک نموده وادای عبادت مینمایند. چنانچه این امر در دربار های تیموری، بابری، عثمانی، شیبانی،وزمامداران دشت قیپچاق با وضوح کامل ثبت اوراق تاریخ است وهیچگاهی زن را با محرومیت های همچنانی که در جوامع همجوار آنها رایج بوده محکوم نه نموده اند.
یعنی دیدگاه های دینی تورکان هم نسبت به زنان متفاوت بوده ومیباشد.
،
بهمین ترتیب فخرالدین اسعد در ویس و رامین می گوید:
زنان در آفرینش ناتمام اند - زیرا خویش کام و زشت نامند
يا اسدی طوسی در گرشاسپ نامه میگوید:
زنان چون درختند سبز آشکار ولیکن نهان زهر دارند بار
به تصویردیگری اززن ستیزی توجه کنید:
زن را به زر بخر به تبر زن
اگر نمرد دگر زن وگر بمرد دگر زن
ناصر خسروقبادیانی بلخی بر اساس حدیث « هن ناقصات العقل والدین» میگوید:
زنان چون ناقصان عقل و دینند
چرا مردان ره آنان گزینند
جامی هم تیری حوالۀ زنان نموده ومیگوید که:
زن از پهلوی چپ شد آفریده
کس از چپ راستی هرگز ندیده
فردوسی طوسی چنین بیان فرموده:
زنان را ستائی سگان را ستای
که یک سگ به از صد زن پارسای
حکیم نظامی گنجوی نیز درین زمینه چنین فرموده:
زن از پهلوی چپ شد آفریده
کس از چپ راستی هرگز ندیده
و بهمین منوال حضرت سعدی علی الرحمه میفرمایند که:
چه خوش گفت شاه جهان کی قباد
که نفرین بد بر زن نیک باد
ابیاتی چند از حکیم ابوالقاسم فردوسی در مذمت زنان:
مکن هیچ کاری بفرمان زن که هر گز نبینی زنی رآی زن
ویا بازهم میگوید
به اخترکس آن دان که دخترش نیست چو دختر بود روشن دخترش نیست
کرا از پس پرده دختر بود اگر تاج دارد بداختر بود
بر عکس آن تورکان را ضرب المثلی است که میگویند: قیز بولگن ائودن گول، قیز بولمگن ائودن کول یاغار.
ترجمه:
از خانۀ که دختر باشد گل واز خانۀ که دختر نباشدخاکستر میبارد
بازهم از فردوسی:
مرا گفت چون دختر آمد پدید ببایستش اندر زمان سربرید
نکشتم، بگشتم زراه نیا کنون ساخت بر من چنین کیمیا
در رابطه با دختر زادن زن مینگارد:
چنین دادپاسخ که دختر مباد که از پرده عیب آورد بر نژاد
فردوسی بهترین دختر آن دختری را میداند که بکلی از مادر بدنیا نیاید.
سیاوش زگفتار زن شد بباد خجسته زنی که زمادر نزاد
زن واژدها هر دودر خاک به جهان پاک ازین هر دو نا پاک به
به دانش زنان کی نمایند راه
زنای پدررا با دختر چگونه به نیکویی یاد آور میشود
بهمن – پادشاه ايران – « پدر – دختر » یعنی همای که عاشق دخترش گردیده واورا حامله دار میسازد .
مي گويد :
يكي دخترش بود نامش هماي
هنرمند و بادانش و پاکراي
همي خواندي ورا چهر زاد
ز گيتي بديدار او بود شاد
پدر بر پذيرفتنش از نيكوئي
بدان دين که خواني همي پهلوئي
هماي دل افروز تابنده ماه
چنان بد که آبستن آمد ز شاه
فردوسی حتی با بیرون شدن زن از خانه مخالفت میکند:
چو زن راه بازار گیرد بزن
ورنه تو در خانه نشین چو زن
حضرت سنایی هم بر خامة فردوسی آفرین می گوید:
چه نکو گفت آن بزرگ استاد
که وی افگند شعر را بنیاد
کانکه را دختر است جای پسر
گرچه شاهست هست بد اختر
از نظامی واوحدی مراغه یی بشنوید که حتی بر خلاف حکم قرآن که کسب دانش را بر هر زن ومرد مسلمان فرض میداند، مخالف دانش آموزی وسخنوری رنان اند:
دختر چو گرفت خامه
ارسال کند جواب نامه
آن نامه نشان روسیاهیست
نامش چو نوشته شد گواهیست / نظامی
و یا:
زن بد را قلم به دست مده
دست خود را قلم کنی آن به
زان که شوهر شود سیه جامه
تا که خاتون شود سیه خامه / اوحدی مراغه یی
زنان مکار و بی وفا استند
الخاتون: آن که معشوق بسیار دارد
المستور: آن که به یک عاشق قانع باشد/ عبید زاکانی
موضوع تحقیر زنان با بستن اتهامات خیانت،حیله گری، مکاره گی در ادبیات کلاسیک دری پیشینة طولانی دارد ومردان قلم بدست پارسی گوی از نثارهیچ دشنامی نسبت به زن خودداری نه نموده اند. بگفتۀ داکتر جانسون نویسندة بزرگ قرن هژده : " چون فن نوشتن اکثراَ هنر مردانه بوده، گناه این که چه کسی زنده گی را تلخ می کند، به گردن زن افتاده است."
مولانا ی روم هم در آفریده های فکری خود از مذمت زن عقب نمیماند که، بهترین نمونه های آن حکایت «امردبن » در مثنوی مولاناست که در آن زنی با حیله ومکر تمام شوهرش را می فریبد ودربرابر چشم شوهر با معشوقش زنا میکند ویاهم معاملۀ جنسی کنیز با خر که سخت توهین آمیز وگویای تعصب بیش از حد در برابر زنان است.
داستان های الف لیلة یا هزار و یک شب سراسر بازگو کنندۀفریبکاری، شهوت رانی، فتنه گری، جادو گری، مکر و حیله گری زنان است و سیمایی را از زنان ارائه می کند که بازگو کنندۀ بد ترین بینش تبعیضی نسبت به زنان میباشد.
البته این تنها ادبیات پارس وعرب نه بلکه ادبیات کلاسیک اروپا هم درین راستا هیچ دست کمی از دیگران ندارد که ایجاب تحقیق جدا گانه را مینماید.
مآخذ ها:
- جلد اول سفرنامۀ ابن بطوطهترجمۀ محمد علی موحد چاپ ایران
- از جنبش مشروطیت تا دولت مشروطه در افغانستان از دکتور اجر الدین حشمت چاپ 1386 خورشیدی در کانادا
- نوشته های فلسفی و اجتماعی: داکتر احسان طبری
- ديوان پروين اعتصامی : به کوشش منوچهر مظفريان
- هزارسال شعر فارسی : جعفر براهمی- احمد رضا احمدی- اسدالله شعبانی- سيروس طاهباز
- طنز در تقابل با زنان از سایت انترنیتی شهر نوش
- شهنامۀ فردوسی
- مثنوی معنوی از مولانای روم
- تورکستان نامه اثر بارتولد
- امپراطوری صحرا نوردان
- سایت های انتر نیتی زن در ادبیات فارسی، سیمای زن در اسطوره وتاریخ آریا، فرهنگ ........
اهدا به مادرم وهمسرم باتمامی زنان ومادران میهنم که سالیان سال از عمرحزین خودرا در زیر بار بد ترین شکنجه های زن ستیزانه به سرآورده وهنوزهم شلاق بیداد را در هر قدمی حیات خود متحمل میشوند، وراه رهایی ناپیدا.